اشعار فردوسی درباره ی خداوند

ابوالقاسم فردوسی شاعر پر آوازه ی جهان می باشد که اشعار و سروده های او در شاهکار ادبی او یعنی شاهنامه است. روز 25 اردیبهشت، روز بزرگداشت این شاعر بزرگ یعنی ابوالقاسم فردوسی می باشد. فردوسی اشعار زیبا، حماسی، عاشقانه و عارفانه بسیار زیادی سروده است که اشعار او در مورد خدا، ایران، دانش و خرد، اخلاق زیبا و نیک و ….. می باشد. در این پست اشعار زیبا و عارفانه ابوالقاسم فردوسی در مورد خداوند نیز ارائه شده است. برای خواندن اشعار فردوسی درباره ی خداوند با ما همراه باشید. برای خواندن شعر تشکر از خدا ادبی و عارفانه، کلیک کنید.

شعر فردوسی درباره خدا عارفانه و عاشقانه

شعر فردوسی در مورد خداوند

به نام خداوند جان و خرد

کزین برتر اندیشه برنگذرد

خداوند نام و خداوند جای

خداوند روزی ده رهنمای

خداوند کیوان و گردان سپهر

فروزنده ماه و ناهید و مهر

ز نام و نشان و گمان برترست

نگارنده ی بر شده پیکرست

به بینندگان آفریننده را

نبینی مرنجان دو بیننده را

نیابد بدو نیز اندیشه راه

که او برتر از نام و از جایگاه

سخن هر چه زین گوهران بگذرد

نیابد بدو راه جان و خرد

خرد گر سخن برگزیند همی

همان را گزیند که بیند همی

ستودن نداند کس او را چو هست

میان بندگی را ببایدت بست

خرد را و جان را همی سنجد اوی

در اندیشه ی سخته کی گنجد اوی

بدین آلت رای و جان و زبان

ستود آفریننده را کی توان

به هستیش باید که خستو شوی

ز گفتار بی‌کار یک سو شوی

پرستنده باشی و جوینده راه

به ژرفی به فرمانش کردن نگاه

توانا بود هر که دانا بود

ز دانش دل پیر برنا بود

از این پرده برتر سخن‌ گاه نیست

ز هستی مر اندیشه را راه نیست

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

شعر کوتاه از فردوسی در مورد خداوند

که اویست جاوید برتر خدای

خداوند نیکی ده و رهنمای

بخوانید: مجموعه شعر زیبا درباره نیکوکاری

شعر زیبا فردوسی درباره ی خداوند

از آغاز باید که دانی درست

سر مایه ی گوهران از نخست

که یزدان ز ناچیز چیز آفرید

بدان تا توانایی آرد پدید

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

شعر زیبا و کوتاه از فردوسی در مورد خدا

تو را دانش از لطف یزدان بود

بجوشد ز جایی که در جان بود

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

شعر کوتاه در مورد خدا از فردوسی

تویی کرده کردگار جهان

ببینی همی آشکار و نهان

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

شعر های فردوسی درباره خدا

چنین گفت کز کردگار جهان

شناسنده‌‌ ی آشکار و نهان

بترسید و او را ستایش کنید

شب تیره پیشش نیایش کنید

که او داد پیروزی و دستگاه

خداوند تابنده خورشید و ماه

هر آن‌ کس که خواهد که یابد بهشت

نگردد به گِرد بد و کار زشت

چو داد و دهش باشد و راستی

بپیچد دل از کژی و کاستی

ز ما کس مباشید زین پس به بیم

اگر کوه زر دارد و گنج سیم

ز دل‌ ها همه بیم بیرون کنید

نیایش به دارای بی‌ چون کنید

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

اشعار عارفانه فردوسی در مورد خداوند

کسی کو بود پاک و یزدان پرست

نیارد به کردار بد هیچ دست

ستوده تر آن کس بود در جهان

که نیکی کند آشکار و نهان

به نیکی گرای و میازار کس

که ره رستگاری همین است و بس

سر نیک خواهی به کردار توست

که آینه دین و پندار توست

تو را کردگار است پروردگار

تویی بنده و کرده کردگار

اشعار زیبا: شعر در مورد چشمان زیبا

شعر فردوسی درباره خدا – اشعار فردوسی درباره ی توانایی خداوند

که اویست و برتر ز هر برتری

توانا و داننده از هر دری

دو گیتی پدید آید از کاف و نون

چرا نی به فرمان او، در نه چون

چو گوید بباش، باش گوید بُد است

همو بود تا بود، تا هست، هست

بزرگی و خردی به پیمان اوست

همه بودنی زیر فرمان اوست

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

اشعار فردوسی در مورد عشق به خدا

کسی زنده بر آسمان نگذرد

مگر آن که با عشق یزدان پرد

سرانجام بستر بود تیره خاک

بپرّد روان سوی یزدان پاک

اگر مرگ داد است، بیداد چیست

ز بیداد این همه بانگ و فریاد چیست

از این راز جان تو آگاه نیست

بدین پرده اندر تو را راه نیست

چنان که داد است بیداد نیست

چون داد آمده است بانگ و فریاد نیست

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

اشعار طولانی فردوسی درباره ی خداوند

به نام خداوند خورشید و ماه

که دل را به نامش خرد داد راه‏

خداوند هستى و هم راستى

نخواهد ز تو کژّى و کاستى‏

ستودن مر او را ندانم همى

از اندیشه جان برفشانم همى‏

ازو گشت پیدا مکان و زمان

پى مور بر هستى‏ او نشان‏

ز گردنده خورشید تا تیره خاک

دگر باد و آتش همان آب پاک‏

به هستى‏ یزدان گواهى دهند

روان تو را آشنایى دهند

ز هرچ آفریدست او بی‌نیاز

تو در پادشاهی‌ اش گردن فراز

ز دستور و گنجور و از تاج و تخت

ز کمی و بیشی و از ناز و بخت

همه بی‌ نیازست و ما بنده‌ ایم

به فرمان و رایش سرافگنده‌ ایم

شب و روز و گردان سپهر آفرید

خور و خواب و تندی و مهر آفرید

جز او را مدان کردگار بلند

کزو شادمانی و زو مستمند

بیشتر بخوانید: شعر در وصف بهار از مولانا

اشعاری در مورد خداوند از فردوسی

به یزدان چنین گفت کای دادگر

تو دادی مرا دانش و زور و فر

چو دیدار یابی به شاخ سخن

بدانی که دانش نیاید به بن

اگر چند بخشی ز گنج سخن

بر افشان که دانش نیاید به بن

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

شعر فردوسی درباره ی یزدان

همه دست یک سر به یزدان زنیم

منی از تن خویشتن بفکنیم

اگر چندت اندیشه گردد دراز

هم از پاک یزدان نه ای بی نیاز

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

اشعار عارفانه و طولانی فردوسی در مورد خداوند

به نام خداوند خورشید و ماه

که او داد بر نیک و بد دستگاه

وزویست پیروزی و هم شکست

به نیک و به بد زو بود کام و دست

جهان و مکان و زمان آفرید

پی مور و کوه گران آفرید

خرد داد و جان و تن زورمند

بزرگی و دیهیم و تخت بلند

رهایی نیابد سر از بند اوی

یکی را بود فر و اورند اوی

یکی را دگر شور بختی بود

نیاز و غم و درد و سختی بود

یکی را ز چاه آورد سوی گاه

یکی را ز ماهی برد سوی ماه

ز رخشنده خورشید تا تیره خاک

همه داد بینم ز یزدان پاک

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

اشعار ستایش فردوسی درباره ی خداوند

ستایش کنم ایزد پاک را

که گویا و بینا کند خاک را

بموری دهد مالش نره شیر

کند پشه بر پیل جنگی دلیر

به گیتی نبینم همی یار کس

جز ایزد مرا نیست فریاد رس

همچنین بخوانید: اشعار دو بیتی پروین اعتصامی

شعر فردوسی در وصف خداوند

خداوند ناهید و کیوان وهور

ازویست شاهی و زویست زور

همه بندگانیم و ایزد یکیست

خداوند هست و خداوند نیست

دلش خسته تر زان و تین زارتر

سخن هر چه بر بنده دشوار تر

که فرمان دهد کردگار جهان

گشاده تر آن باشد اندر نهان

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

اشعار فردوسی در مورد خدا

ابا داور پاک گفتم به راز

که ای چاره خلق و خود بی نیاز

رسیده به هر جای برهان تو

نگردد فلک جز به فرمان تو

یکی بنده ام با دلی پر گناه

به نزد خداوند خورشید و ماه

امیدم به بخشایش تست و بس

به چیزی دگر نیستم دسترس

به بد مهری من روانم مسوز

به من بازبخش و دلم برفروز

فروشگاه قطعات آسانسور

ارسال یک پاسخ

لطفا دیدگاه خود را وارد کنید!
لطفا نام خود را در اینجا وارد کنید