بهترین و زیباترین دلنوشته های شب تولد (شاد و غمگین)

0

شب تولد میتواند یکی از شب های مهم زندگی مان باشد. گاهی دوست داریم در این شب منحصر به فرد چند خطی از دل خودمان بنویسیم و حالمان را در یکسالی که گذشت بیان کنیم. گاهی دلنوشته های شب تولد را برای خودمان و در دفتر خاطراتمان مینویسیم و گاهی از متن دلنوشته شب تولد برای کپشن پست اینستاگرام استفاده میکنیم و عکس های تولدمان را با یک کپشن زیبای دلنوشته شب تولد با دیگران به اشتراک میگذاریم. در روز تولدمان همه اطرافیان و عزیزان شروع به ارسال متن تبریک تولد می کنند و روز تولدتان را تبریک می گویند.

شما باید بتوانید در روز تولدتان متوجه پیشرفت و توسعه خودتان در طی این یک سال شده باشد. در این قسمت از مینویسم نیز قصد داریم در مورد دلنوشته شب تولد صحبت کنیم که در شب تولد برای خود چه اتفاق هایی را مرور کنیم؟ منظور از دلنوشته شب تولد چیست؟ چند دلنوشته شب تولد کوتاه، دلنوشته شب تولد شاد و دلنوشته شب تولد غمگین در این نوشته تقدیمتان میشود.

دلنوشته شب تولد شاد و غمگین

دلنوشته شب تولد غمگین

  • تولدم مبارک نیست. کاش باور داشتیم هر روز تولدمون هست هر روز که خداوند به ما مهلت زندگی دوباره میدهد بایستی تولدمان را جشن بگیریم اما افسوس که ما فقط سالروز اولین به دنیا آمدنمان را جشن میگیریم. امروز سالروز اولین به دنیا آمدنم هست و فردا سالروز دومین به دنیا امدنم. افسوس که روزهای مهم کم اهمیت و گاه بی اهمیت میشوند. امیدوارم هیچیک از ما دچار فراموشی نشده و از یاد نبریم که تولد یعنی دوباره زیستن به شیوه انسانی تر.
  • روزهای زیادی در پس روزها گذشتند و سوختند و رفتند تا اینکه بالاخره روز تولد من فرارسید ولی در این روز نه دوستی هستی و نه دلداری که بتواند این دل سینه سوخته ما را آب و تاب بدهد. کیک تولد تنهایی خودم را تنهایی بریدم تا به همه بفهمانم که چقدر تنهایم.

دلنوشته و متن ادبی تولدم مبارک جدید، عاشقانه و غمگین

دلنوشته شب تولد شاد

  • روزی که من متولد شدم، روزی بود که نه آسمان رنگ دیگری داشت و نه خورشید گرمتر و نورانی تر می تابید، اما این روز سرآغازی برای من شد تا زندگی را از جهان ابدیت در این جهان سربگیرم و زیبایی های زمینی را با تمام وجود خودم درک کنم. دیدن هر روز آفتاب و لمس گلبرگ هایی که با وزش نسیم در خود پیچ و تاب می خورند، بهترین دلیل زندگی است و من این زندگی را شادمانه دوست دارم.

دلنوشته دعا برای شب تولد خودم

  • خدایا بابت تمامی داده ها و نداده هایت شکر و سپاس می گویم که تو تنها کسی هستی که در این روزهای تنهایی تنها کس و یار و یاورم بوده ای. امروز روز تولد من است و هیچ کس پیش من نیست. تنها خدای را دارم که همیشه بالای سر من است و به من شوق زیستن می دهد. خدایا شکرت.

دلنوشته کوتاه شب تولد

  • شـــادبـاش بـراي آرامـش بـخـش تـريـن فـرشتــه آسـمـانـي كـه از عـرش بـه
    فــرش گـــامـ نـهـاد . . .
    تــولــدمــ مبـــاركـــ

دلنوشته شب تولد خودم

  • وقتی تک و تنها در روز تولدم این روز ماندگار را می گذرانم تازه احساس می کنم که هیچ کس بهتر از خودم و بیشتر از خویشتن خودم من را دوست ندارد و به یاد من نیست. تنها کسی که در تمام لحظات زندگی همراه من است، خود خودم هستم و من تولدم را به این فرد تنهای نشسته بر کنج دلم تبریک می گویم.

دلنوشته شاد برای شب تولد خودم

  • زندگی لذت عجیبی است که خداوند در چنین روزی به من بخشید. من از زندگی هزاران چیز آموختم و باز احساس می کنم که باید در مسیر زندگی هزاران چیز دیگر از دنیای اطرافم یاد بگیرم. تولد من، تولد احساسات من و تولد عاشقانه ای است که در قلب خود دارم. من، آن هایی هستم که دوستشان دارم و به اندازه وسعت خود در قلب آن هایی که دوستشان دارم، معنا می گیرم.”

دلنوشته شب تولد غمگین

  • روزی که تو از زندگی من رخت بر بستی، روز شروع غم های بی کران من بود. روزی بود که سرآغاز تمامی دردها و غم های دنیا همگی در وجود من رخنه کردند. سال ها از آن روز می گذرد و سال ها من خاک غم و تنهایی را بر سر خویش می ریزم تا این گونه تولد خویش را پشت سر نَهم.
  • تولدم شد و یک ‌سال دیگه هم گذشت…

دلنوشته شب تولد طولانی و زیبا

اولش همه شبیه هم هستیم،کوچولو و کچل! حتی صداهامون هم شبیه به هم‌دیگه‌ست. با اولین گریه بازی شروع می‌شه هی بزرگ می‌شیم. بزرگ و بزرگ‌تر اون‌قدر بزرگ که یادمون می‌ره یه روز کوچولو بودیم! دیگه هیچ چیزی‌مون شبیه به هم نیست، حتی صداهامون. گاهی با هم می‌خندیم، گاهی به هم! گاهی دوست می‌داریم و گاهی متنفر می‌شیم. یک سال دیگه گذشت

یک سال دیگه گذشت و باید صفحهٔ سفید دیگه‌ای که پیش روم گذاشتن‌و پر کنم. خدا کنه امسال رو سفید باشم و صفحه‌م رو کم‌غلط تحویل بدم. یک سال بزرگ‌تر شدم. یک سالی که نمی‌دونم توش واقعاً تونستم “بزرگ” بشم یا نه؟ تونستم با مشکلات خودم کنار بیام؟ تونستم همونی باشم که می‌خواستم؟ تونستم بعضی از عیب‌هام رو برطرف کنم؟ تونستم کسی رو نرنجونم؟ تونستم دل کسی رو شاد کنم؟ نمی‌دونم… باید فکر کنم…

شاید اون‌جوری که می‌خواستم باشم، نبودم. ولی یک سال بزرگ‌تر شدم اونم خیلی سریع! روز قشنگیه همیشه روز تولد آدم قشنگه و وقتی همهٔ اون‌هایی که دوستت دارن تولدت رو بهت تبریک می‌گن، تازه می‌فهمی چه‌قدر زیادن آدم‌هایی که دوستت دارن! و این خودش روزت رو قشنگ‌تر می‌کنه.

دلنوشته های غمگین برای شب تولد

  • وقتی به در و دیوار اتاقم نگاه می کند که با هاله ای از غم و اندوه به هم دوخته شده اند، دلم باری دیگر برای خودم می سوزد که نه تزیینی روی دیوارهاست و نه انتظار کسی را می کشم که پشت این درب و پنجره ها چشم به انتظار آن باشم. در این روز که روز تولد من است، با دلی پر از غم و اندوه تولدم را خودم به خویشتن خودم تبریک می گویم. تبریک که چه عرض کنم ولی این نیز می گذرد و امیدوارم که سالی دیگر از تنهایی خویش به در آیم.
  • امروز دقیقا روز سالگرد غم های درونی دل سودای من است. روزی که من با غم و غصه به دنیا آمدم و سال ها و سال ها به همین منوال با غم روز و روزگار سپری کرده ام و اینک در روز تولدم باز هم همان روزهایی را به یاد می آورم که تکرار هر ساله من در روز تولدم می باشد. تکرار غم و غصه ها، سالگرد تمامی روزهای سیاهی که در دفتر زندگی من گذشته اند. روز تولد سیاه و غمگینم مبارک باد.

دلنوشته احساسی برای شب تولدم

  • با رسیدن دوباره سالروز تولدم، علاوه بر این که خود را یک سال بزرگتر احساس می کنم، رنگ های جهان هستی برایم عمیق تر به نظر می رسند. به یاد می آورم که فرصت های زندگی کوتاه و زودگذر هستند و زمان زیادی برای زندگی کردن در میان آن هایی که عاشقانه دوستشان دارم، پیش رو نیست. این چهار فصل پیش رو نیز مانند چهار فصل قبل و قبل تر سپری شده و چرخه عمر من نیز به پایان می رسد. آرزو می کنم تمام فصل های زندگی ام، مانند فصل هایی که پشت سر گذاشتم، مملو از عشق و دوستی بوده و رنگ هایش همیشه بهاری باشند.
  • امروز تولد من است، من هجده ساله شدم و قلبم بیش از فردی ۱۸ساله پیر شده است و در سینه ام آرام نمی گیرد در بچگی هجده سالگی را اوج انرژی و حال خوب به ما معرفی کرده بودند اما من امروز در تولدم حس یک پیرمرد فرتوت را دارم که از جنگ جهانی به جا مانده است.

دلنوشته انرژی بخش شب تولد

  • خوب می دانم که این تولد نیز مانند تولدهای دیگر من، سالی به سال های زندگی ام اضافه کرده و باعث می شود که یک سال دیگر پخته تر شده و خیالات و رویاهایم را به زندگی واقعی پیوند بزنم. من همه چیز را دوست دارم؛ درخت ها، دریاها، اقیانوس ها، دشت ها، صحراها، انسان ها، پینه دوزها و پروانه ها و هر چیزی که روی کره زمین است را دوست دارم. از این که به دنیا آمده ام و به من فرصت زندگی کردن داده شده، خداوند بزرگ را شاکر هستم. از این که میان انسان ها به سر برده و شانس دوست داشتن و دوست داشته شدن را دارم، به جهان مدیونم. آرزو می کنم طول عمر من در این دنیا، پرثمر بوده و بتوانم جایی دردی از دل دردمندی برداشته و قلبی را شاد نمایم.

دلنوشته غم انگیز شب تولد

  • امروز تولدم است. در اتاقم تنها نشسته‌ام، اشک‌هایم از گونه‌هایم سرازیر شده و با خودم فکر می‌کنم. فکر می‌کنم: چرا روزهای تولدم بیشتر از هر روز دیگری گریه می‌کنم؟ این روزهای تولد چه دارد مگر؟ بعد می‌نشینم و همه راه‌هایی را که می‌شود وجود داشته باشد تا امروز غمگین نباشم می‌نویسم.یک دوست یک هدیه گران‌قیمت به من بدهد؟ دور و بر اتاقم پر از هدیه‌های مزخرفی است که دوستان و آشنایان به من داده‌اند. هدیه‌های بی‌مصرفی که بیشتر برای ارضای نیاز خودشان به محبت کردن به من داده‌اند و ذره‌ای نفهمیده‌اند سلیقه من چیست و چه دوست دارم.مادر و پدرم مرا در آغوش بگیرند و بگویند با به دنیا آمدن تو چراغ خانه ما روشن شد؟ این هم خوشحالم نمی‌کند. پدر و مادری که تصمیم گرفتند برای روشن شدن چراغ زندگی‌شان موجود مفلوک بدبختی مثل من را به دنیا بیاورند و راستی این عمل چقدر خودخواهانه می‌تواند باشد.امروز یک نفر در خانه را بزند و بگوید من شانس هستم؟ بیا که بیدار شدم و می‌خواهم تو را به همه آرزوهای محال خودت برسانم؟ چه فکر پوچ و بیهوده‌ای… چه تخیل خامی. آخر بعد از این سال‌های سیاه کدام شانس در روز تولدم ممکن است بیاید؟نه! هیچ‌کدام از این‌ها مرا خوشحال نمی‌کند. غم را روز تولد خلق می‌کند وقتی در اعماق وجودت هیچ مبارکی احساس نمی‌کنی و من سال‌هاست در روز تولدم غمگینم.
  • تولدم مبارک نيست
    دلم گرفته بي انصافتولدم
    کسي بجز تو امشبو
    يادش نرفته بي انصاف
    تولدم مبارک نيست
    چون تو نيستي پيش من
    اينو بدون که تا ابد به يادتم
    هميشه من…
  • بعضی روزها در زندگی ما آدم ها خاص و ویژه اند و هیچ گاه از تقویم دل ما فراموش نمی شوند درست مثل روز تولد که هیچ گاه از خاطره ها فراموش نخواهد شد. ولی من آنقدر تنهایی کشیده ام و روزها و سال ها را پشت سر همدیگر با تنهایی خویش گذرانده ام که دیگر روز تولد خودم را هم فراموش کرده ام.
  • سال ها تک و تنها در گوشه ای از این تارک دنیا غمگین و محزون زیسته ایم و روز و روزگار سپری کرده ایم امروز روز تولد من است و من طبق روال هر ساله تنهایی تولد خودم را جشن می گیرم. تولدت مبارک خودم.
  • امروز روز میلاد من است. سالی دگر و روزی دیگر به انتها رسید تا باری دیگر من و تنهایم دو نفره تولد خود را جشن گیریم. روزت مبارک خودم.
  • یک سال دیگر گذشت، یک سال دیگر پیرتر، یک سال دیگر تنها تر، یک سال دیگر غمگین تر و دلواپس تر شده ام و باز هم من و غم و تنهایی روز تولد خودم را می گذرانم.
  • امروز چند شنبه است؟ نمی دانم. چه روز و چه سالی است؟ نمی دانم. فقط می دانم دیگر برایم مهم نیست که باز هم روز تولد خودم تک  و تنهایم. سال هاست به تنهایی خویشتن عادت کرده ام. امروز هم یکی از همان روزهایی که تنها به سر می کردم. چه فرقی می کند. تولدت مبارک خودم.
  • امروز روز تولد من است. کجایند آن دوستانی که همیشه در موقع خوشی نزد من بودند؟ کجایند آن رفیق هایی که ادعای رفاقت می کردند؟ حتی پدر و مادر و خانواده ام هم این روز را دیگر به یاد نیاوردند چه انتظاری از بقیه است؟!!! امروز خودم با صدای بلند به جای همه به خویشتن خودم تولدم را تبریک می گویم و خودم برای خودم جشن می گیرم.
  • روزگار عجیبی است. در تک تک لحظات خوش آن ها کنارشان می مانی و لحظات خوشی را برایشان رقم می زنی ولی همین که روز تولد تو می شود؛ انگار همه آلزایمر گرفته اند. هیچ کس یادش نبود و به خاطرش نیامد که امروز روز تولد من است جزء خود خودم و من مظلومانه این تولد را به خودم تبریک می گویم. تولدم مبارک.

دلنوشته تولدم مبارک نیست برای شب تولد

  • کدام ذوق و هیجان؟!!! دیگر نه برای تولدم ذوق و هیجانی دارم و نه دیگر روزها ها را یکی یکی لحظه شماری می کنم تا روز تولدم فرا رسد. وقتی تولدم مبارک نیست؛ بگذارید روزها و سال ها همین طور بیایند و بروند و من با همان تنهایی خویش روزها را بگذرانم. روز تولدم هم مثل بقیه روزها می آید و می رود و کسی متوجه نخواهد شد حتی خودم.
  • نمی دانم که هر سال روز تولدم که می شود، یک سال به عمرم افزوده می شود و یا اینکه یک سال بلکه چندین سال از عمرم کاسته می شود؟!!! هر سال که روز تولدم که می شود، آنقدر دق می خورم و ضربه روحیه به من وارد می شود که احساس می کنم لحظه مرگم نزدیک تر شده است.
  • تولدم شده است. از این لحظه به انتظار آمدن کسی هستم که با آمدنش و با تبریک گفتنش دل ما را شاد کند. ولی حیف و صد حیف که به انتظار چیز بیهوده ای ایستاده ام. تولدم هست. چقدر شب سرد و بی روحی شده است!!! دلتنگی امان از من بریده است. شهر و محله را سکوتی عجیب فرا گرفته است. من اینجا با دلی گرفته تک و تنها روز تولد خودم را جشن می گیرم. تولدم مبارک.

دلنوشته زیبا و جدید برای شب تولدم

  • تولدم که می شود
    روی یک تکه کاغذ می نویسم
    “مشترک مورد نظر امروز در دسترس نمی باشد”و می چسبانم به در دلم
    تا
    دل مشغولی ها،
    دغدغه ها،
    خستگی ها،
    فکروخیال کردن های بی سروته به یک سال،
    بدو بدو کردن ها،
    و…
    پشت در بمانند و از همان راهی که آمدند برگردند.
    و تمام روز را من و خودم تنهایی می گذرانیم.
    مهمان می کنم خودم را به چند صفحه کتاب،
    به گوش کردن یک موسیقی بی کلام در سکوت،
    به خوردن یک ناهار چرب و چیلی به دور از چشم برنامه ی غذایی ام در طول سال،
    قدم می زنم از این سرخیابان تا آن سرش را
    و خستگی هایم را با خوردن یک فنجان چای پشت میز یک کافه جا می گذارم تا سال دیگر…
    آری، روزهای تولدم را جانانه تر زندگی می کنم گویی از نو متولد شده ام…تولدت مبارک من

در ادامه توضیح و پیشنهاد خواهیم داد که در دلنوشته شب تولد به چه نکاتی باید اشاره کنید تا نکته ای را از قلم نیاندازید. فراموش نکنید که ما نمیتوانیم دلنوشته کسی را انتخاب کنیم و همان را شب تولد به عنوان دلنوشته شب تولد برای خود ارائه کنیم. خیر! چرا که تجربیات، شخصیت، افکار، منش و … هر فردی با فرد دیگر متفاوت است.

نکات مهم در نوشتن دلنوشته شب تولد

نکاتی که در دلنوشته شب تولد خود باید به آن اشاره کنیم به شرح زیر است، البته فراموش نکنید که همه اینا تنها در قالب پیشنهاد است و میتوانید نکات دیگر را به آن اضافه کنید.

  • سال گذشته را مرور کنید.

یکی از نکاتی که در نوشتن دلنوشته شب تولد باید رعایت کنید، این است که سال گذشته از عمرتان را با تمام اتفاق های خوب و بد مرور کنید. این مرور باید به چنین سوالات پاسخ کامل دهند و برای آن ها جواب مناسبی پیدا کنید:

  1. آیا سال گذشته سال خوبی بود؟ چرا؟
  2. چه چیزی/ کسی باعث خوب بودن و یا بدن بودن سال گذشته شد؟
  3. میتوانستم جلوی اتفاق های بد سال گذشته را بگیرم؟
  • چه نکات مهمی از سال گذشته یاد گرفته اید که در ساختن آینده بهتر کمکتان می کند؟
  • آیا به آرزوهای پارسال تان رسیده اید؟/نزدیک شده اید؟
  • آیا اتفاقات گذشته که بسیار اذیت تان کرده بود حال به همان اندازه مهم هستند؟
  • زندگی را در کنار چه کسانی شاد تر احساس می کنید؟

چگونه دلنوشته شب تولد بنویسیم؟

بزرگ شدن یک روند است که باید به هر صورت اتفاق بیوفتد اما مهمترین چیز این است که این روند به چه صورتی در حال جریان باشد؟ بهتر است که بتوانید این روند را برای خود ساده و شیرین کنید. به طور مثال، به بزرگ شدن یک کودک نگاه کنید زندگی و گذر سال برای آن شیرین و ساده است اما به مرور زمان که سن زیاد می شود و  با مسائل سخت زندگی روبه رو میشود، روند بزرگ شدن سخت و تلخ میشود.

شاید فکر کنید که دلنوشته شب تولد میتواند مضحک باشد و لوس به نظر برسد، اما فراموش نکنید که دلنوشته شب تولد میتواند از نظر روانی آرامش و‌ اعتماد به نفسی به شما بدهد که در سال آینده ای که در پیش رو دارید پیشرفت خوبی داشته باشید.

با همه این سختی ها و ناهمواری های زندگی تنها چیزی که بسیار مهم است این است که در بهترین و مهم ترین روز زندگی تان که تنها یک روز در سال است با خود سنگ هایتان را وا بکنید و برای خود یک دلنوشته شب تولد بنویسید. دلنوشته شب تولد میتواند کمک بسیاری به روند سال آینده تان داشته باشد.

عکس نوشته و متن تبریک تولدم مبارک جدید، زیبا و شاد

جمع بندی

اگر بخواهیم به صورت کلی و خلاصه بگوییم که دلنوشته شب تولد چیست؟ دلنوشته شب تولد چه کمکی میکند؟ باید گفت نوشتن دلنوشته شب تولد کمک شایانی میکند به مرور اتفاق های گذشته و آدمی را وادار می کند تا به یاد آورد چه اتفاق هایی که در گذشته بسیار مهم بوده اند و حال ارزشی ندارند؟ دلنوشته شب تولد کمک میکند تا بر روی نکات مهم زندگی تمرکز کنیم و به یاد آوریم که باید هر سال پیشرفت کند.

فروشگاه قطعات آسانسور

ارسال یک پاسخ

لطفا دیدگاه خود را وارد کنید!
لطفا نام خود را در اینجا وارد کنید