مجموعه شعرهای زیبا در وصف شب قدر و شهادت امام علی (ع)

سلام به همراهان گرامی سایت مینویسم، امیدوارم که طاعات و عباداتتون مورد قبول درگاه حق واقع شده باشه. فرارسیدن شب های قدر و شهادت امام علی (ع) رو خدمت تمامی همطونان عزیزم تسلیت عرض میکنم. در این پست همراه شما عزیزان هستیم با مجموعه ای از شعرهای زیبا در وصف شب قدر. از این شعر های زیبا میتوانید در شب های قدر در استوری های اینستاگرام خود استفاده کنید. ما را در شب های قدر که برتر از هزاران ماه است فراموش نکنید. شب قدر امسال مصادف است با 12، 14 و 16 اردیبهشت ماه. همچنین پیشنهاد می شود از مطلب مرتبط همچون جملات زیبا برای شب قدر و همچنین متن حلالیت شب قدر از دوستان بازدید نمایید.

حتما ببینید : جدیدترین عکس نوشته شب قدر برای پروفایل

زیباترین شعر های کوتاه در وصف شب قدر

امشب شب قدر است و من هستم گرفتار

مولا ببین من آمدم با چشم خونبار

من آمدم تا که براتم را بگیرم

شاید برم امسال پابوس علمدار

«شعر در وصف شبهای قدر»

باز کن فالی و آیات غزل را بنگر

آنکه استاد عَزل گفت همان می آید

اینهمه آیه تجلی شده دریک شب قدر

آسمان راه نجات است از آن می آید

»اشعار زیبا در وصف شب قدر«

شب قدر است جسم تو کز او یابند دولت‌ها

مه بدرست روح تو کز او بشکافت ظلمت‌ها

مگر تقویم یزدانی که طالع‌ها در او باشد

مگر دریای غفرانی کز او شویند زلت‌ها

»شعر زیبا در وصف شب قدر«

یارب العفو که این بنده ی فرّار آمد

از گنه خسته شد و بر در تو زار آمد

شب قدر است ببین عبد گنهکار آمد

عاشق و در به در حیدر کرار آمد

»بهترین شعر کوتاه در وصف شب قدر«

چون نامه جرم ما به هم پیچیدند

بردند به دیوان عمل سنجیدند

بیش ازهمگان گناه مابود ولی

ما را به محبت علی(ع)بخشیدند.

با عرض تسلیت در لیالی قدر این حقیر را ازدعای خیرخویش فراموش نکنید.

التماس دعا

»بهترین شعر برای شب قدر«

از عرش صدای ربنا می آید

آوای خوش خدا خدا می آید

فریاد که درهای بهشت باز کنید

مهمان خدا سوی خدا می آید

»اشعار زیبا در وصف شب قدر«

دو سه روزی هست مولا میهمان فاطمه (س) است
همدم سوز دل و اشک روان فاطمه (س) است

گوید ای زهرای(س) من تا که سرم بشکسته شد
گرچه دست صبر عالَم از غم من بسته شد

لیک من یاد تو افتادم که پهلویت شکست
تازیانه خوردی و از کینه بازویت شکست

یاد آن روزی که دل با سوز غم آغشته شد
بین آتش بودی و محسن همانجا کشته شد

»شعر زیبا در وصف شب قدر- بهترین شعر در وصف شب قدر کوتاه«

خداحافظ ماه پروردگار الرحمن الراحمین

خداحافظ ماه لحظه های افطار و سحر

خداحافظ ماه نعمت و رحمت و برکت

خداحافظ ماه شب های نورانی قدر

»بهترین شعر درباره شب قدر«

تشنه ام این رمضان تشنه تر از هر رمضانی

شب قدر آمده تا قدر دل خویش بدانی

لیله القدر عزیزی است بیا دل بتکانیم

سهم ما چیست از این روز همین خانه تکانی

شب قدر است و من قدری ندارم

چه سازم توشه قبری ندارم

مطالب پیشنهادی : پروفایل شب قدر دخترونه زیبا

شعر زیبا در وصف شب قدر از حافظ

شعر درباره شب قدر از حافظ
شعر در مورد شب قدر از حافظ

دوش وقت سحر از غصه نجاتم دادند

واندر آن ظلمت شب آب حیاتم دادند

بیخود از شعشعه پرتو ذاتم کردند

باده از جام تجلی صفاتم دادند

چه مبارک سحری بود و چه فرخنده شبی

آن شب قدر که این تازه براتم دادند

بعد از این روی من و آینه وصف جمال

که در آن جا خبر از جلوه ذاتم دادند

من اگر کامروا گشتم و خوشدل چه عجب

مستحق بودم و این‌ها به زکاتم دادند

هاتف آن روز به من مژده این دولت داد

که بدان جور و جفا صبر و ثباتم دادند

این همه شهد و شکر کز سخنم می‌ریزد

اجر صبریست کز آن شاخ نباتم دادند

همت حافظ و انفاس سحرخیزان بود

که ز بند غم ایام نجاتم دادند

مطالب پیشنهادی : متن ادبی در مورد شب قدر و شهادت امام علی (ع)

دوبیتی های زیبا درباره شب قدر

دوبیتی های زیبا درباره شب قدر
دوبیتی های زیبا درباره شب قدر

دعا میکنم غرق باران شوی

چو بوی خوش ریحان شوی

دعا میکنم در زمستان عشق

بهاری ترین فصل ایمان شوی

»شعر دو بیتی در وصف شب قدر«

در شب قدر تمام آینه ها را صدا کنید

گاه اجابت است رو به سوی خداکنید

ای دوستــان آبــرودار در نزد حق

در نیمـه شب قــدر مرا هم دعا کنید

»شعر زیبا در وصف شب قدر«

امشب این دل یاد مولا می کند

لیله القـدر است و احیا می کند

بشنو ای گـوش دلها بی صدا

نغمه ی فـزت و رب الکعبه را

»شعر زیبا در وصف شب قدر – شعر در وصف حضرت علی و شب قدر«

شبهای قدر افضل اعمال یاعلی ست

اشک به حال غربت مولای ما علی ست

شبهای قدر اعظم شبهای ماتم است

باور کنید حال خدا نیز درهم است

»بهترین دو بیتی در وصف شب قدر و شهادت حضرت علی (ع)«

ای کاش ازین خاک، صدا برخیزد

یا دستی باز بر دعا برخیزد

ای کاش دل فتاده در دام گناه

با گفتن یا علی ز جا برخیزد

بهترین اشعار بلند درباره شب قدر

جدیدترین شعر های بلند درباره شب قدرعبدم ولـی عبـد گنه‌کار

هم روسیاهم هم گرفتار

معبود من ای حیّ دادار

من بنـدۀ عاصی، تو غفار       الغوث خلّصنا من النّار

دستـم بگیــر از پا نشستم

یک عمر عهدم را شکستم

عفو تو باشد بـود و هستم

یارب تو آبرویم را نگهدار     الغوث خلّصنا من النّار

من خستــه از بـار گنـاهم

مویــم سفیـد و روسیـاهم

این عفو تو این اشک و آهم

بـاز آمـدم با جرم بسیار      الغوث خلّصنا من النّار

اگـرچـه مستحـق نـارم

روزم شده چون شام تارم

مولا علی را دوست دارم

بـر حـرمت حیـدر کرّار        الغوث خلّصنا من النّار

یا سیـدی تـا زنـده هستم

از عفو تـو شرمنـده هستم

شرمنده زین پرونده هستم

خواندم تو را با این دل زار     الغوث خلّصنا من النّار

از جرم بسیارم چه گویم؟!

حتـی نیاوردی بـه رویم

پیوستـه دادی آبــرویم

در بین خلق ای حیّ دادار     الغـوث خلّصنا من النّار

یـارب یـارب یـا الهـی

بر جرم سنگینم گواهی

من بی‌پناهم تـو پناهی

من معصیت‌کارم تو ستّار      الغوث خلّصنا من النّار

»بهترین شعر در وصف شب های قدر – شعر زیبا در وصف شب قدر«

پسر شهید اگر شد، پدر طلب کار است
ز. روزگار٬ علی یک پسر طلب کار است

پس از گذشتن نُه سال در بدهکاری
سی و سه سال علی، همسفر طلب کار است

و با حساب مغیره حدود سی سال است
درست از چهل و یک نفر طلب کار است.

ولی چه فایده دارد جهان بی زهرا
چه سود این که علی با ضرر طلبکار است؟

گرفته شال علی را به زور وقت سحر
چنان که از علی انگار در، طلب کار است

به جای اینکه بدهکار مرتضی باشد
در این معادله در بیشتر طلب کار است

به این دلیل برای تو کاسه آوردند
که شیر از دهن تو شکر طلب کار است

کسی به غیر خودت با خدا نمی‌دانست
که تیغ بوسه‌ای از فرق سر طلب کار است

مهدی رحیمی

»شعر زیبا در وصف شب قدر- اشعاره زیبا درباره شب قدر«

باز هم خانه و یک بستر خون آلوده

زنده شد خاطره مادر خون آلوده

شیر مرد اُحد افتاده کجایی زهرا

تا ببندی سر این حیدر خون آلوده

این سروصورت خونین شده هم ارثی شد

بعد از آن کوچه و نیلوفر خون آلوده

ریشۀ هرچه بلا آن در و دیوار شده

سینۀ مادر و میخ در خون آلوده

مثل پهلو سر پاشیده زهم خوب نشد

چه کند زینب و این پیکر خون آلوده

دور زینب همه هستند همه مَحرم‌ها

وای از کرببلا و پر خون آلوده

با لبانی که ترک خورده به گودال آمد

بوسه زد با قد خم حنجر خون آلوده

درسرازیری تل روبروی شمر رسید

چشمش افتاد به موی سرخون آلوده

خوب شد خورد به تاریکی شب غارت‌ها

جمع شد قافله‌ای دختر خون آلوده‌

می‌فروشند در این کوفه سر بازارش

گوشوار و سپر و معجر خون آلوده

قاسم نعمتی

فروشگاه قطعات آسانسور

ارسال یک پاسخ

لطفا دیدگاه خود را وارد کنید!
لطفا نام خود را در اینجا وارد کنید