چند متن و شعر زیبا در وصف سردار قاسم سلیمانی

متن و شعر درباره سردار سلیمانی

به مناسبت فرار رسیدن دومین سالگرد شهادت سردار دلها سردار حاج قاسم سلیمانی متن های زیبا درباره سردارسلیمانی را در این نوشته تقدیمتان می کنیم. این مجموعه شامل شعر طولانی درباره سردار، شعر کوتاه درباره سردار سلیمانی، دلنوشته درباره سردار سلیمانی، دکلمه درباره سردار سلیمانی می باشد.

همراه شما هستیم با متن ها و اشعاری در رثای شهادت سردار سلیمانی و چند شعر زیبا در وصف سردار قاسم سلیمانی که در طی این مدت سروده شده است را برای شما در این مطلب قرار خواهیم داد امیدوارم روح این شهید بزرگوار قرین رحمت الهی باشد و با سالار شهیدان آقا اباعبدالله الحسین همنشین باشد.

اشعار طولانی درباره سردار سلیمانی

اشعار زیبا و حماسی در وصف سردار حاج قاسم سلیمانی بسیار است که ما سعی میکنیم تمام شعرهایی که در باره سردار قاسم سلیمانی سروده شده است را برای شما در این مطلب گردآوری کنیم.

در ابتدا می پردازیم به شعرخوانی حماسی احمد بابایی در شامگاه جمعه ۱۳ دی ۱۳۹۸ که در یک شب شعر و رجز ضدآمریکایی در فلسطین برگذار شد. مراسم با حضور حماسی مردم و خانواده شهدا و اشک و فریاد انتقام همراه بود و اما شورانگیزترین بخش برنامه دیشب شعرخوانی حماسی احمد بابایی بود که با شروع شعر خوانی در رثای شهادت حاج قاسم سلیمانی به ناگاه حاضرین فریاد انتقام سر می‌دادند و اشک می‌ریختند.

کوه باشی سیل یا باران… چه فرقی می‌کند
سرو باشی باد یا توفان…. چه فرقی می‌کند

مرزها سهم زمینند و تو سهم آسمان
آسمان شام یا ایران چه فرقی می‌کند

مرز ما عشق است هر جا اوست آنجا خاک ماست
سامرا، غزّه، حلب، تهران چه فرقی می‌کند

قفل باید بشکند باید قفس را بشکنیم
حصر الزهرا و آبادان چه فرقی می‌کند

هر که را صبح شهادت نیست شام مرگ هست
بی شهادت مرگ با خسران چه فرقی می‌کند

شعله در شعله تن ققنوس می سوزد ولی
لحظه ی آغاز با پایان چه فرقی می کند

شعر حماسی احمد بابایی درباره شهید قاسم سلیمانی

در رگ حادثه، خون موج زد، آیینه شکست

شعله‌ور شد در و دیوار حرم، سینه شکست

خون مالک به زمین ریخت، خبر سنگین است

بعد مالک، به تن حوصله، سر، سنگین است

اشک آغاز جنون است، تماشا سخت است

دیدن بغض علی در غم زهرا سخت است

خون ما وجه سلوک است که سالک باقی‌ست

کشته شد مالک اگر، غیرت مالک باقی‌ست

شعله‌ور بود و به ققنوس، توسل می‌کرد

تشنه لب بود و لب آب تحمل می‌کرد

وسط معرکه غوغاست، جنون می‌رقصد

مالک انگار که در برکه خون می‌رقصد

شعله‌ور بود درِ خانه، لگد بر در خورد

داغ، مسمار شد و بر جگر حیدر خورد

شعله‌ور بود خبر، دل به صدا آمده است

خبر ار مصحف امّ الشهدا آمده است

سنگ باران شده قاسم، شده دل، خونین‌تر

این چه زخمی ‌ست که باشد ز عسل شیرین‌تر

وسط معرکه غوغاست… شکسته بالش

آمده مادر سادات به استقبالش

جلوه آیینه طلب شد غزلش کرد خدا

چه بگویم به چه حالی بغلش کرد خدا

چه بگویم به چه حالی یل ما را کشتند

قبله باقی ست فقط قبله نما را کشتند

قبله باقی ست، خدا هست، بگو با صهیون

صد چنین قبله نما هست بگو با صهیون

عاقبت مسح جنون، خون به پر و بال کشید

روضه قاسم ما نیز به گودال کشید

بت بگو، بی سروپا باش، سراپا تبریم

چند سالی ست که ما منتظر این خبریم

کدخدا را برسانید! زمان، مستِ علی ست

مالک افتاد زمین، تیغ، ولی دست علی ست

کدخدا را برسانید که خون ارزان نیست

ماجرای من و معشوق مرا پایان نیست

کدخدا را برسانید که حق تابنده ست

مالک افتاد ولی خشم مقدس زنده ست

زخم شمشیر اگر خورد به شیران… باشد

حاج قاسم یکی از مردم ایران باشد

چله‌ای هست که سردار… نه بی سر شده‌اند

همه مردم ما مالک اشتر شده‌اند

دل ما سوخت در این روضه خبر سنگین است

باکی از کشته شدن نیست، سعادت این است

مالک افتاد زمین، قیمت حسرت چند است

خوش به حالش که علی از دل او خرسند است

نوبت روضه قاسم شد و جولان دادند

روضه خوان‌ها خبر از سم ستوران دادند

یا علی، اهل حرم دست به دامان تو اند

مالک و قاسم هر عهد، شهیدان تو اند

قنفذ از یک طرف و حرمله از سوی دگر

بازهم در وسط معرکه، آهوی دگر

خبر تازه، سر قافله آوار شده

فاطمه پشت در خانه، گرفتار شده

اشک آغاز جنون است! تماشا سخت است

دیدن بغض علی در غم زهرا سخت است

سر صبحی دم از آن زلف پریشان زده‌ایم

اول روضه گریزی به شهیدان زده‌ایم

مرگ بر بی کسی و واهمه! بر عشق درود

تشنه جان داد حسین ابن علی بین دو رود

تشنه جان داد نسوزد سر گیسوی حرم

نگران بود حرامی نرود سوی حرم

وای اگر آبروی قوم غدیری می‌رفت

وای اگر دختر ارباب اسیری می‌رفت

روضه خوان گفت شبی خیمه به غارت رفته است

روضه خوان گفت که زینب به اسارت رفته است

خطبه خوان زینب کبراست بگو با صهیون

کربلا آخر دنیاست بگو با صهیون

در عطش چاره همین بود که دریا باشیم

ارباً اربا شده اکبر لیلا باشیم

سامرا تا به حلب جمع پریشانی بود

تیغ خیبر شکنی، ارث سلیمانی بود

سر طوفان شب بی حادثه بر شانه ماست

ابرها مرز ندارند سفر خانه ماست

غرش ماست که از شط مصاف آمده است

صاعقه دور سر ما به طواف آمده است

کدخدا را برسان! جلوه به زخم آکنده ست

خون ما بت‌شکنان، گور بتان را کنده است

زخم و خون آرزوی ماست، بگو با صهیون

زخم ارثیه زهراست بگو با صهیون

صبح صادق زده و ضربت آخر مانده ست

راه باز است اگر سیدعلی فرمانده ست

اشک من حسرت محض است پر از فریادم

کشته شد یار ولی یاد بتول افتادم

گریه کردیم ولی عقده ز دل باز نشد

مگر از پشت در خانه غم آغاز نشد

خواست آن فرصت عهد ازلی را نبرند

فاطمه پشت در آمد که علی را نبرند

کدخدایان نجس سرّ مگو را کشتند

یک نفر یار علی بود که او را کشتند

شعله بر بال و پر روح الامین افتاده

سوره کوثر قرآن به زمین افتاده

آن طرف نعره یک بی سروپا می‌شنوم

این طرف از پس در فضه بیا می‌شنوم

شعله‌ور شد حرم و معجر زهرا هم سوخت

روضه خوان گفت که موی سر زهرا هم سوخت

تشییع پیکر سردار سلیمانی

در این مراسم همچنین شاعر خوب کشورمان جناب آقای فرهاد موحدی نیز روی صحنه آمد و شعر خود را در وصف سردار بزرگ اسلام سردار حاج قاسم سلیمانی سرود. با هم این شعر زیبا را نیز می خوانیم:

نست بر روی دلم داغی از این سنگین‌تر

کرده پیشانی ما را غم تو پرچین‌تر

مالک اشتر ما بودی و رفتی سردار

در غمت هست ز ما سیدعلی غمگین‌تر

ای به قربان تو و صاحب نامت، قاسم

بوده‌ای مرگ برایت ز عسل شیرین‌تر

خون تو برده سرم را به خدا بالاتر

می‌کشد دشمن ما را به خدا پایین‌تر

قاتلت موش کثیفی است که می‌میرد زود

میکند مردم ما غم تو را شاهین‌تر…

شعر حماسی درمورد حاج قاسم سلیمانی

  • شاعر: سیده‌زهرا شرعی‌زاده

از این خون پاکیزه بوی ظفر می‌رسد

خبر می‌دهد عمر حیفا به سر می‌رسد

تویی آیۀ «مااسْتطعْتم…» عدو در هراس

خبر از تو به گرگ اشغالگر می‌رسد

سر از پا ندانستی ای شیر شام و حلب!

اگر میوۀ امنیت، چون شکر می‌رسد

نه تسلیم گشتی، نه سازش برازنده‌مان

گل صلح تنها به خوناب سر می‌رسد

تنت ارباً اربا شده عین اربابت امّا

نگین سلیمانی‌ات بی خطر می‌رسد

تو را جز شهادت نشاید، که میراث خون

پس از کربلا، از پدر به پسر می‌رسد

شهادت رهاورد آزادی از مردگی‌ست

درخت شهادت برای تبر می‌رسد

 شعر زیبا درباره سردار سلیمانی 

این هم یک شعر حماسی بسیار زیبا و پر شور از شاعر خوبمان خانم فاطمه رحمانی باهم این شعر زیبا در وصف سردار قاسم سلیمانی را می خوانیم

هان، میشناسیدش؟ زیاران خراسانی‌ست
از نسل سلمان است اگر نامش سلیمانی‌ست

مردانِ حق، همپای او در جبهه‌ها ماندند
بدخواهِ او، تسلیم خواهش‌های شیطانی ست

در وقت میدان، او: اشداءُ علی الکفار
با دوستان، تفسیری از آیات رحمانی‌ست

شرحِ نگاهش با یلان کارزار قدس
توصیفِ او سنگینیِ اشعارِ خاقانی ست

در صبح رجعت خوب می‌دانم که او هم هست
در لشکری که جمع ایرانی و افغانی‌ست

در وصف او حتی قلم هم از نفس افتاد
راحت بگویم؛ آنچه می‌دانم و می‌دانی‌ست

شعر سوزناک در رثای شهادت حاج قاسم سلیمانی که توسط خانم زهرا آراسته نیا سروده شده است

شده عطر شهادت باز احساس
شهادت میکشه ما رو به پرواز
شهادت انتهای راه هم نیست
مسیر مرگ ظلمت میشه آغاز

نگاهش قاسم حق و بدی بود
سلیمانی که قالیچه ش دل ماست
در اوج سادگی‌ها مقتدر بود
همونجوری که توو قاموس دریاست

برام آسودگی معنی نداره
من و دل هم قسم تا نور هستیم
تو عالم هرچی تاریک و سیاهه
برای محوشون مامور هستیم

پر از اشکه پر از خونه دلامون
ولی آتیشه تو فریادهامون
نگامون موشکه تو قلب دشمن
همیشه منتقم بوده خدامون

برای انتقام خون عاشق
همه خوبای عالم پا به کارن
تمومه قصه سازش که دیگه
تموم کوچه هامون مرد دارن

تموم دشمنا اینو بدونن
که ققنوسی توی آتیش رفته
بمیرید از هجوم ترسهاتون
شجاعت توو رگامون پیش رفته

مسیر حق از اول پر خطر بود
گذشتن از سر اینجا رسم بوده
اگه ترسوی خائن هست اما
دل ما شعر بیداری سروده

اشعار زیبا در رثای سردار سلیمانی بزرگ

در ادامه شعری زیبا از جناب آقای افشین علا که درباره حاج قاسم سلیمانی قبل از به شهادت رسیدن این سردار بزرگ اسلام سرودند را می خوانیم. علا این شعر را در سال 1394 در وصف رشادت های سردار سلیمانی سروده و تقدیم ایشان نموده است. با هم این شعر زیبا را می خوانیم:

ای قاسم ای غلام حرم/ نامت عجین به نام حرم

بر تو زکربلا و نجف/ هر دم رسد سلام حرم

برخاستی به رغم خطر/ از جا به احترام حرم

نیشی شدی به جان عدو/ شهدی شدی به کام حرم

عطر خوش شهامت تو/ پیچیده درمشام حرم

در اهتزازی از همه سو/ چون پرچمی به بام حرم

تو مثل حس امنیتی/ آکنده درتمام حرم

بستی کمربه یاری دین/ ای سرو خوش‌خرام حرم

چون شیرشرزه ای که جهد/ یکباره ازکنام حرم

رفتی فروبه چشم عدو /چون خنجر از نیام حرم

نامت زبانزد همگان/ در صحن و در مقام حرم

داعش چو خواست ابرهه سان/ خیزد به انهدام حرم

خشم خداشدی چو شرر/ بر جان خصم خام حرم

برگ جویده ماند بجا/ از او به زیرگام حرم

کاش آن زمان که بانگ عطش/ می‌آمد از خیام حرم

بودی تو با سپاه یلان/ در خدمت امام حرم

آن مشک می‌سپرد به تو/ سقای تشنه کام حرم

می‌دادی از شهامت خود/ آرامشی به شام حرم

مانند این زمان که شدی/ اسباب التیام حرم

خواهم که شادزی زخدا/ همواره در زمام حرم

هم مقتدات خامنه‌ای/ در ظل مستدام حرم

پاینده سیستانی و هم/ مجموعه عظام حرم

تا بیرق ظهور شود/ خود ضامن دوام حرم…

شعری زیبا در وصف سردار قاسم سلیمانی از شاعر هندی

شاعر هندوستانی جناب آقای علی اصغر الحیدری پس از شنیدن خبر شهادت سردار رشید اسلام سپهبد حاج قاسم سلیمانی شعری را به سردار دل‌ها تقدیم کرد که با هم می خوانیم:

شیر بیشه‌ها بودی حضرت سلیمانی
رحمت خدا بودی حضرت سلیمانی

در مجاهدت ماندی پایدار و پابرجا
تو امید ما بودی حضرت سلیمانی

این بهشت دل گشته موج موج طوفانی
معدن دعا بودی حضرت سلیمانی

ای شهید پاینده مثل مهر تابنده
از جهان رها بودی حضرت سلیمانی

دل به یاد تو گریان دیده‌ام پر از باران
این سحر کجا بودی حضرت سلیمانی

مثل مالک اشتر یاور علی گشتی
پشت مرتضی بودی حضرت سلیمانی

در تاسی از قاسم پاره پاره تن گشتی
قاسم وفا بودی حضرت سلیمانی

جان جان جان بودی در کجا نهان بودی
جان کربلا بودی حضرت سلیمانی

شعری سوزناک در رثای شهادت سردار سلیمانی

سید وحید حقانیان یکی از دوستان و نزدیکان سردار سلیمانی نیز شعری در وصف شهادت سردار دل‌ها حاج قاسم سلیمانی سروده است که باهم می‌خوانیم.‌

ای عراق! از تو سخت دلگیرم / کرده داغ دلاوران، پیرم

دم به دم می‌کنی سیه پوشم / با خبر‌ها که از تو می‌گیرم

هر طرف‌ ای عراق! با داغی‌ / می‌زنی هر نفس به شمشیرم

هر طرف پاره تن زهراست / خسته از این غم نفس گیرم

باز هم اتفاقی افتاده؟ / که بدین حد ز. جان خود سیرم؟

حالم این روز‌ها دوباره بد است / مثل شیری اسیر زنجیرم

گله، بسیار دارم از تو، ولی نیست دیگر توان تقریرم

چیزی از درد خود نمی‌گویم / هست شاید سکوت، تقدیرم

گله‌ها را گذاشتم تا بعد / گرچه هر لحظه می‌زنی تیرم

با غم و گریه‌ها رهایم کن‌

ای عراق! از تو سخت دلگیرم…

در همین راستا نیز شاعر خوب و مشهور کشورمان ولی الله کلامی زنجانی نیز شعری در وصف سردار سلیمانی سروده اند که با هم می خوانیم

  • شاعر: ولی الله کلامی زنجانی

فنا فی‌الله شد اما بقا دارد سلیمانی
مقام قدس در قُرب خدا دارد سلیمانی

شهید فی سبیل الله، عزیز جان روح الله
بلی در قلب حزب الله جا دارد سلیمانی

ز جان باید سلامش کرد اطاعت از امامش کرد
مرام عاشقی چون اولیا دارد سلیمانی

به رضوان کرد کاشانه به دنیا بود بیگانه
که میثاق وفا با آشنا دارد سلیمانی

بحق تسلیم مولا بود بلی سردار دلها بود
ارادت بر علی المرتضیا دارد سلیمانی

همای رحمت ایزد به اوج آسمان پر زد
خوش آوازه چو پرواز هما دارد سلیمانی

بُو‌َد آن کشته‌ی توحید همیشه زنده و جاوید
به گوش جان سرود دلربا دارد سلیمانی

سپاه قدس را فرمانده لایق، بلی عاشق
نشان باشکوه مرحبا دارد سلیمانی

عراق وشام از او ایمن نشد تسلیم اهریمن
پیام نور بر اهل وفا دارد سلیمانی

برادر استقامت پیشه‌ی مردان حق باشد
که ثابت کرد شور کربلا دارد سلیمانی

 یکی از اشعار زیبا درباره سردار قاسم سلیمانی که سروده شده شعر جناب آقای علی‌‌محمد مؤدب است که باهم میخوانیم:

تو از  فریادها، شمشیرهای صبح پیکاری
که در شبهای دهشت تا سحر با ماه  بیداری

تو دهقان زاده از فضل پدر مهری ست در جانت
که  می روید حیات از خاک، هر جا پای بگذاری

دم روح خدا آن سان وجودت را مسیحا کرد
که بالیدندند بر دستت کبوترهای بسیاری

چه خوش  رم می کند از پیش چشمت لشکر پیلان
ابابیل است و سجیل است هر سنگی که برداری

دلت را سر به زیری ها، سرت را سربلندی هاست
خوش آن معنا که بخشیده است چشمانت به سرداری

ز ما در گریه های نیمه شب یاد آور ای همدرد
تو از شمشیرها، لبخندهای صبح دیداری

علی انسانی شاعر شناخته شده و مطرح و مداح اهل بیت (ع) دو رباعی و دلنوشته زیبا درباره سردار سلیمانی و شهادت ایشان سروده اند که این دو رباعی را تقدیم حضور شما میکنیم.

رباعی شماره 1:

یک عمر شهید بود و، دل باخته بود
بردشمن و نفس خویشتن تاخته بود

از پیکر سوخته، نبودش باکی
او سوخته ای بود که خودساخته[1] بود

رباعی شماره 2:

دیدند دراو غیرت ایرانی هست!
درعشق علی خلوص سلمانی هست[2]

با دیدن انگشتری‌اش فهمیدند
اونیست و خاتم سلیمانی[3] هست

1- اشاره به سیر و سلوک که آن مجاهد کبیر و عارف دلسوخته

2- بیت اول اشاره به حدیثی است که پیغمبر از برادران خود در آخرالزمان گفت واشاره به سلمان کرد.

3- بیت دوم اشاره به نگین حضرت سلیمان نبی است که قدرت خاص و الهی داشت.

شعر علیرضا قزوه در وصف سردار حاج قاسم سلیمانی

مرا یاد است سطری بی بدیل از شعر خاقانی:
“که سلطانی است درویشی و درویشی است سلطانی”

الا روح صداقت ، معنی ایثار و آگاهی
جهان غرق است در خودبینی و تزویر و نادانی

تویی از عاشقان سر به زیر و سربلند ماه
تویی از اهل بیت عشق ای خورشید پیشانی

دمی که با شهیدان خدایی راز می گویی
تو حتی می توانی قدسیان را هم بگریانی

چه رازی خفته در جان تو ای آیینه  ایمان
که روحانیت تو آبرو داده به روحانی

نوشتی دیو نفست را ببر اول به قربانگاه
به روی خاتم انگشترت با خط دیوانی

خلیل خود شکن کم دیده‌ام چونان تو در میدان
که اسماعیل جان را می‌کند هر روز قربانی

به بازار قلندرها قلندروار پا بگذار
سرت را صرف کن در کوی صرافان ربانی

برآ از این شب سنگین چو مولانا و شمس‌الدین
بخوان آی ای مسلمانان مسلمانی مسلمانی

الا پیر خراسانی مریدی این چنین داری
سبق برده ست از رستم مگر این گرد کرمانی

سلام ما به این ظلمت شکن ماه بلند اختر
درود ما به آن خورشید، آن پیر خراسانی

صدای پارسایان از عراق و شام می‌آید
مگر ایران برون آرد جهان را از پریشانی

یهودایند این از گرگ بدتر این برادرها!
نیفتی در درون چاه کنعان، یوسف ثانی

الا ای قاسم فتح درخشان فتح دیگر کن
که خصلت‌های قاسم داری و خوی سلیمانی

در این میدان فراوان مدعی دیدم مگر آخر
نگین قدس را از دست اهریمن تو بستانی

شعر درباره حاج قاسم سلیمانی 

  • شاعر: سعید تاج محمدی

شهید کن… که شهادت حیات مردان استولی برای شما مرگ، خط پایان استشهید کن… که شهیدان بریده از جسم‌اندشهید کن… که شهید از ازل، همه جان استببار تیر بلا لحظه لحظه بر سر ماکه سرو، مستِ همین قطره‌های باران استبه مورها برسانید از سپاه علیکه نام یک یک سربازها سلیمان استشهید قاسم ما زنده‌تر شد و امشبخوشا که بر سر خوان حسین مهمان استخوشا به او که پس از این همه جهاد و جنونبه خون خویش ابوالفضل‌وار غلطان استبه خون تپیده و بر خاک قطعه قطعه شدهشبیه یار شدن آرزوی یاران استز کوچ مالک اگر خون نشسته در دل ما
ولی ببین که سپاه علی رجزخوان است

به دیدۀ تر ما رنگ یأس و رخوت نیست
سپاه عشق کماکان میان میدان است

نه… حزن و سستی از این داغ‌ها به ما نرسد
که «اَنتُمُ الاَعلَون» از اصول قرآن است

حرام می‌شود از این به بعد خواب شما
که خشم حیدریِ شیعه سخت و سوزان است

که امر رهبر ما گر رسد همین فردا
به «یاعلی مددی» کاخ ظلم ویران است

در انتظار ظهوریم و خوب می‌دانیم
سپاه مهدی ما لشکر ‌شهیدان است

شعر انتقامی سخت در راه است … خیبر مانده است

  • شاعر: عمران بهروج
  • درباره شهادت قاسم سلیمانی و انتقام از خون او

جای حیرت نیست از مردی که بی سر مانده است
ماتم از آن سر که بعد از او به پیکر مانده است

این جماعت با زبان خوش ندارد خو ، هنوز
قطره های خون مولا روی منبر مانده است

گیرم اینجا در احد سردارمان را کشته اند
انتقامی سخت در راه است … خیبر مانده است

من خودم دربست عبد و چاکر این خانه ام
مالک اشتر اگر هم نیست ، قنبر مانده است

روی نیزه گرچه قرآن است ، اولی تر علیست
جعفر و حمزه اگر رفتند ، حیدر مانده است

باید از تزویر این خناس ها آگاه بود
دشمن ما در مصاف روبرو درمانده است

این همه آیات حق یعنی که مقصدها یکی ست
بد به حال او که با این حال ، کافر مانده است

انتقامی سخت خواهد بود ، اما باز هم
انتقام سیلی زهرای اطهر مانده است

شعر در مورد حاج قاسم سلیمانی برای کودکان

سلام سلام بچه ها

گلهای ناز و زیبا

میخوام بگم براتون

از سردار مهربون

سردار که با خدا بود

به فکر بچه ها بود

جنگید با آدم بدا

دشمنو دور کرد از ما

اما بگم بچه ها

یه روزی از این روزا

سردار ما شد شهید

به آسمون پر کشید

بیایید قرار بذاریم

رو بدی پا بذاریم

پیرو رهبر باشیم

سرباز کشور باشیم

ما هم سلیمانی شیم

یه شیر ایرانی شیم

آن مرد مثل خورشید
آرام و مهربان بود

شب در برابر او
بی رنگ و ناتوان بود

می رفت مثل یک رود
بی باک و پاک تا شام

یک لحظه پیش دشمن
اما نمی شد آرام

او از حسین می گفت
از کربلا و غم هاش

می دید هر غمی را
مثل ستاره زیبا

در کاروان خود بود
مانند مادری پاک

آخر دلش نمی خواست
باشد یتیم غمناک

لطفش به روی گل ها
بارید مثل یک ابر

پر بود قلب پاکش
از مهربانی و صبر

با دشمن بدکار
در جنگ بی امان بود

آری همیشه زینب
بانویی قهرمان بود

دشمن دوباره حالا
رو کرده سمت زینب

افتاده خاک صحنش
در چنگ تیره ی شب

من مثل باغبانم
زینب گلی است خوشبو

می خواهم از خدا که
باشم مدافع او …

شعر در وصف خصوصیات سردار سلیمانی و شهادت ایشان 

شاعر: زهرا بشری موحد

اما تو ای سردار اوج داستانی

با کودکان زخم خورده مهربانی
با مادران داغ دیده هم زبانی‌

با گریه های بی پناهان هم نشینی
لبخند بر لب های زخمی می نشانی

در روزهای جنگ مردی استواری
شب ها کنار مردم بی خانمانی

آری غریبان را غریبان می شناسند!
هرشام در شام غریبان میهمانی

غرق امیدی گرچه غم هم کم ندیدی
پیداست بِشر مومن و حزنش نهانی

می ایستی تا فصل پیروزی بیاید
باکی ندارد سرو از باد خزانی!

باکی ندارد مرد از نامردی دهر
جنگ‌ است و لای زخم دارد استخوانی

این ماجرا مانند تو بسیار دارد
اما تو ای سردار اوج داستانی

راهی است راه عشق…پایانی ندارد ‌
تا پای جانت عهد بستی که بمانی!

شعر درباره انتقام از خون سردار قاسم سلیمانی 

شاعر: محمد حسین ملکیان

عاشقان با مرگ اما زنده تر خواهند شد

سینه ها با سوختن، ارزنده تر خواهند شد
شمع ها در عمق شب، تابنده تر خواهند شد

امتیاز ماست‌‌ مُردن! می کُشند و غافلند
دم به دم با مرگِ ما بازنده تر خواهند شد

سنگ اگر هم صحبت آیینه های ما شود
ما زبان هامان از این بُرّنده تر خواهند شد

چون‌ جواب صخره تکراری ست، پرسش های موج
بعد از این از صخره ها کوبنده تر خواهند شد

چشم هایی که پی میراث ما افتاده اند
منتظر باشند! در آینده، تر خواهند شد!

اهل دنیا را خیال مرگ حتی می کُشد
عاشقان با مرگ اما زنده تر خواهند شد

ای شهادت! دست خونین بر سر و رومان بکش!
تحفه ها، تزیین شده، زیبنده تر خواهند شد

رزق اگر باشد شهادت، شام با تهران یکی ست
«بی تفاوت ها» فقط شرمنده تر خواهند شد!

دلنوشته برای سردار قاسم سلیمانی

دلنوشته رضا رشید پور درباره حاج قاسم سلیمانی نیز بسیار زیبا و شنیدنی است که می توان از آن به عنوان متن دکلمه در مورد حاج قاسم سلیمانی استفاده کرد:

نبض زندگی در رگ “امنیت” می تپد . اگر برایش خون نداده باشی , خون به پا خواهد کرد. نفس کشیدن در شهر امن , خون بهای ریه هایی ست که هنوز بوی گاز خردل می دهند . و ایستادن به ارتفاع تاریخ هدیه ی مردانی ست که روی صندلی های چرخ دار نشسته اند.

شهید؛ نام جا مانده بر جان خسته ی اتوبانهای شهر نیست . بلکه نشانی رسیدن است از شاه راه مردانگی و غیرت. من هروقت هوس آزادی به سرم زده یا راه همت را رفته ام یا چمران . چه فرقی دارد وقتی همه ی آنها تو را به رهایی برسانند . رها شدن از امروز و جاری شدن در فردا .

اعتقاد دارم قلب شیر آن مردان بزرگ حالا در سینه ی عاشقانی می تپد که امنیت و آرامش را به مردم نجیب و خسته ی میهنم هدیه می کنند.

با کمال میل و افتخار می گویم که امن ماندن خانه ام را مدیون قاسم سلیمانی ها می دانم . او یک شخص نیست . یک فرهنگ است. فرهنگی که حرمت خانه را از جان عزیزتر می داند. من هرگز حاج قاسم سلیمانی را از نزدیک ندیده ام اما به صراحت می گویم که هر وقت ملاقاتشان کنم به احترامشان تعظیم کرده و دستشان را خواهم بوسید …

یکی از متن هایی که در وصف شهادت سردار سلیمانی نوشته شد متن دلنوشته ای بود که سردار علی شمخانی سرودند و بازتاب گسترده ای داشت علی شمخانی دبیر شورای عالی امنیت ملی در پی شهادت حاج قاسم سلیمانی در دلنوشته ای برای شهید حاج قاسم سلیمانی نوشت:

«هوالمحبوب»

سلام قاسم جان

جان برادر؛ نوشتن برایت سخت نیست، چون فقط باز کردن صندوقچه خاک گرفته ای است که در دل، نامه های یک یک مان را سال ها به ودیعت نگاه داشته برای یوم العهد.

بالاخره طاقت نیاوردی و سبقت گرفتی و رفتی…

پر کشیدنت گوارای وجود، رفیق.

به رفتنت بی پا، به بال گشودنت بی دست

به سینه ی سوخته و شرحه شرحه ات حسرت بر سینه مانده شهادتمان، باز تازه شد …

حسرت شهادت به دست اشقی الاشقیا را پشت سر گذاشتی و با زمزمه لبخند پر رمز و رازت همه نگفتنی ها را فریاد زدی.

قاسم جان،

شهادتت چقدر جگرسوز شد و انتظار دوباره دیدنت ابدی…

عملیات به عملیات، میدان به میدان، از بیت المقدس و فتح المبین، از کربلا تا کربلا 4 و 5 و 8، خیبر

تا فاو، تا قطعنامه، تا مرصاد، پای عهدی که با پیر و قائد این راه پر حماسه داشتیم ماندی و این راه بی پایان و ابدی را تا لبنان، فلسطین، عراق ، سوریه ،یمن و افغانستان و دور و نزدیک ره سپردی تا دستت به آسمان رسید و پرکشیدی.

هر جا که ردی از عشق خمینی و خامنه ای بود و هر جا که کینه ورزی جنایتکاران و زورگویان بود، تو بودی.

قاسم جان، تو بردی! میدان، میدان تو بود و دشمن مقهور نگاه نافذت.

این ره که گشوده ای بسته نخواهد شد

این سوز بر سینه نشسته خاموش نخواهد شد

این شور برانگیخته ،طومار دشمن کورت را در هم خواهد پیچید

و آن گستره که زیر نفوذ قلب تو بر انقلاب و مستضعفان عالم گشوده شد

دیری نخواهد گذشت که برافروزد و عالم بگیرد

دوباره سلام جان برادر

سلام بر روح بلند و کبریایی ات

سلام بر عزم آسمانی و بی فرودت

سلام بر عقیق پیشانیت

سلام، پیکر ارباً اربا

سلام بر دست عباس

سلام بر جسم صد پاره حسین

سلام…

شهادت سردار رشید اسلام و ایران حاج قاسم سلیمانی تسلیت باد

بین خودمان بماند سردار
ولی خبر شهادتت چه بی مقدمه
قلبم را فشرد
چه بی مقدمه عرق سرد روی بدن نشاند
چه بی مقدمه اشکمان را جاری کرد
و حالا بعدازتو …
کاش بعد از تو علی تنها نماند

شهادتت مبارک سردار

هرگز به فکر استراحت نبودی
مثل برخی ها سجاده آب کش هم نبودی
وسط نماز از یتیم شهید گل و برگ گل گرفتی و هرگز به خاطرت رسوخ نکرد که شاید نمازم باطل شده باشد شاید فکر کردی این نماز نزد حق محبوب تر  است  و بلافاصله بعد از نماز یتیمی را که به تو گل داده بود غرق بوسه کردی
راستی جز آسمان چه جایی ارزش قدومت را داشت؟
لیاقت شما شهادت بود و بس

حاج قاسم، رسم عاشقی و عاشق بودن را باید از تو آموخت که تا انتهای مسیر زندگی از هدفت که خیر بود دست نکشیدی و عاشقانه آن را دنبال کردی تا به شهادت رسیدی. عشاق باید رسم عاشقی را از تو بیاموزند، رسم اینکه برای عشقت جان بدهی. حالا داستان عشق تو همه دنیا را در برگرفته، داستان شهادت تو را همه نقل میکنند و از دلیری ها و شجاعت هایت سخن به میان می آورند. اکنون یک سال است که از شهادت تو می گذرد اما هنوز این داستان ها و روایت ها نقل می شوند و تو نه تنها سردار دل ها، بلکه پادشاه قلب های مردمان بسیاری شده ای.

اشعار کوتاه در وصف شهید حاج قاسم سلیمانی

یک شال عزا به هر مسلمان بدهید

بوی خوش او را به گلستان بدهید

بابای تمامی یتیمان بود او

انگشتری‌اش را به یتیمان بدهید

درمجلس رهروان چو مهمانی شد

سرتاسر دشت‌ها چراغانی شد

در حلقۀ بی‌سران ابومهدی هم

اندر پی سردار سلیمانی شد

س: سلمان و راه دیگر عشقی، سلیمانی!
ل: لقمان و گاه دیگر عشقی، سلیمانی!
ی: یعقوب و سرباز عزیز یوسف زهرا
م: مقداد شاه دیگر عشقی، سلیمانی!
ا: انسان، فرشته، بهتر از هردو مسلمانی
ن: نام و نگاه دیگر عشقی، سلیمانی!
ی: یک‌لحظه از چشم تو را باید کنم تصویر

عمار ماه دیگر عشقی، سلیمانی!

شعر زیبای کوتاه در مورد حاج قاسم سلیمانی

افسوس که سردار سلیمانی رفت

سردار سپاه قدس ایرانی رفت

دشمن به خیال خویش آسوده شده

غافل که به جنگ صد سلیمانی رفت

تبر هرقدر بر جان درختان می‌زنند، این باغ
دوباره می‌شود سرسبز از سرو سرافرازی

سر از پا گر چه نشناسند در این راه سربازان
ولی سردار! مثل تو، ندیدم هیچ سربازی‌

حاج غلامرضا سازگار در رثای شهادت سردار دلها حاج قاسم سلیمانی ایم دوبیتی زیر را سروده اند.

ننگتان یک پیام قرآنی است
شاهدم سید خراسانی است

مورها ادخلوا مساکنکم
کشور ما پر از سلیمانی است

مداح و شاعر اهل علیهم‌السلام بیت حاج سعید حدادیان، نیز اشعار زیبایی در سوگ شهادت سردار دلها سردار سلیمانی کبیر منتشر کردند و تقدیم به روح بلند آن شهید کرد.

متن شعر زیبا درباره سردار قاسم سلیمانی از حاج سعید حدادیان به شرح زیر می باشد:

ما از تبار آب و آفتابیم

امواج اقیانوس انقلابیم

خورشید را همواره در رکابیم

دلدادگان عترت وکتابیم

نهر زمین و نور آسمانیم

چشم انتظارصاحب الزمانیم(عج)

تو وعده دیرینه خدایی

اوج بشارت های انبیایی

مولای عزت بخش اولیایی

فرزند مکه، زاده منایی

یابن الحسن(عج) تعجیل کن، خدا را

دریاب اینک مکه و منا را

وقتی منا ازفتنه کربلاشد

آل ابی‌سفیان چو مبتلا شد

رسوایی حکام برملاشد

وقت ظهور قدرت ولا شد

لات و هبل را پیر ما تبر زد

لرزید دشمن تا علی تشر زد

شام و یمن، لبنان، عراق و ایران

باشد همیشه بیشه زار شیران

مردان، زنان و کودکان و پیران

شوریدگان، دلدادگان، دلیران

ازنهضت موعودشان نشانند

آیات سرخ آخرالزمانند

ما روشنیم از مهر و ماه زینب (س)

از پرتو نور نگاه زینب (س)

سردارهای ما سپاه زینب (س)

عالم فدای بارگاه زینب (س)

با قدرت ما خصم آشنا نیست

«قاسم سلیمانی» یکی دوتا نیست

عاشق، هراسی ازخطر ندارد

تهدید بر جانش اثر ندارد

سودا به سر، جز ترک سر ندارد

دست از امام خویش برندارد

دست بریده، بازوان بسته

درکربلا و کوفه بت شکسته

معیار در عشق خدا حسین (ع) است

عشق خدا و عشق ما حسین (ع) است

فرمانروای قلبها حسین (ع) است

بمب اتم، فریاد یا حسین (ع) است

اصل غنی‌سازی ما همین است

رزمایش ما روز اربعین است

هرکس که در فرمان رهبری نیست

هرگز حسینی نیست، حیدری نیست

این سرزمین ملک ستمگری نیست

جای ابوموسای اشعری نیست

نیرنگ دشمن گر هزار رنگ است

یارخراسانی ما زرنگ است

هان ای شیوخ شب‌زده، کجایید؟

بازیچه های شعبده، کجایید؟

پوسیده های بتکده، کجایید؟

زینب(س) به کوفه آمده، کجایید؟

باید عزا باید عزا بگیرید

باید همه در ننگ خود بمیرید

وقتی که گردد محمل اسارت

یک منبر پرنور، با جسارت

دارد به مرگ ظالمان اشارت

پیروزی حق را دهد بشارت

باید ببینیم از سربریده

کوفه کدامین آیه را شنیده

متن های زیبا در وصف سردار شهید قاسم سلیمانی

سردار این قدر خاکی بودی که بجز در مراسم رسمی درجه هایت را نصب نمی کردی لباس سبزت یا تنت نبود یا اگر بود  خاکی بود و گلی بود
خانه ات ساده بود وسایل خانه ات چقدر معمولی و حیاط منزلت چقدر ساده و خودمانی
و از همسرت خواستی که بر سنگ قبرت  بنویسند سرباز قاسم سلیمانی   بدون نام و عنوان
اگر به ما بود برایت مزاری درست می کردیم درجه یک با چندین گنبد و گلدسته  در حد یک الگو و قهرمان
چه کنیم که خودت پیش دستی کردی و طور دیگری وصیت کردی  شاید تو ما را بهتر شناخته بودی
سردار کرار همیشه در سفر، سفر بخیر و سلامت

درست است که تو فرمانده قدس بودی، ولی بی گمان ای سردار دل ها تو فرمانده قلب های همه ما ایرانی ها هستی و تمامی قلب های ما را به خود تسخیر نموده ای. کم هستند افراد محبوب و دوست داشتنی که بتوانند این گونه محبوب آحاد یک ملت شده و همه افراد را با تمامی عقاید و اندیشه های متفاوت به سمت و سوی خود کشانند.

سلیمانی فقط یک فرد نیست
یک تفکر است
یک اعتقاد است
درختی است که
از لحظه ای که خون سردار سلیمانی آن را آبیاری کرد
در حال رشد و ریشه دواندن در جهان است

اگر روزی شهید نمی‌ شدی
فلسفه‌ شهادت در باورم نمی‌ گنجید …

شهادتت مبارک

حاج قاسم سلیمانی عزیز ما تا ابد قدردان صداقت و امنیتی هستیم که تو سال ها خارج از مرزهای این کشور آن را برای فرزندان این کشور برقرار ساخته ای.
ما فرزندان ایران، تا ابد داغ تو را بر دل داریم و در راه تو ثابت قدم خواهیم ماند
ای سرباز وطن، ما نیز سرباز سیدعلی خواهیم ماند تا جایی که نفسی در سینه داریم

انگشترت هنوز در دستت بود، زمانی که دشمن تو را به شهادت رساند. این انگشتر یادبودی از تو خواهد بود. از دلیری هایت، از شجاعت هایت، از ترس هایی که در دل دشمن نهادی. شهادت مبارک سردار بزرگ انقلاب.

کوچه هایمان را به نامشان کردیم

که هرگاه آدرس منزلمان را می دهیم

بدانیم از گذرگاه خون کدام شهید است

که با آرامش به خانه می رسیم.

شهادت سردار دل ها تسلیت باد

عزتت، شرفت، شجاعتت بر تمامی نقشه های دشمنان چیره می شود. آنها تو را کشتند، اما نتوانستند به زانو درآورد. چقدر این قصه آشناست. قصه ی کربلا …!

متن دکلمه درباره شهید سلیمانی

باید با صدایی بلند و رسا به همه جهانیان اذعان داشت که ما در بستر خوابی ناز فرو غلطیده بودیم که سردار دل ها از میان ما رفت. گویند دعای خیر مادر که پشت و همراهت باشد، همیشه و تا ابد رستگار خواهی بود. حاج قاسم سلیمانی فرمانده ایرانی بی گمان دعای خیر مادر و عاقبت به خیری او همواره پشت و پناه تو بوده است و اینک جواب همان دعاهای ساده ای را گرفته ای که رهروی راه پر فراز و نشیب و ارزشمندت بوده است.

یاد و نام او تا سالیان سال نسل به نسل به آیندگان منتقل خواهد شد و بی گمان نسل های بعدی دلاور مردانگی های این بزرگمرد ایرانی را می ستایند و برای پاسداری از راه شرافت مندانه او جانانه یاد و نام او را زنده و جاویدان خواهند ساخت.

ایران و ایرانی باید احساسات خود را نهفته دارد و بداند که روح آسمانی آن شهیدان جان بر کف خواهان فهمی عمیق هستند تا مبادا تصمیمات اشتباه ما حاصل از عوام فریبی های انتشار یافته در فضاهای مجازی تحت کنترل دشمن، سرنوشت پلیدی را برایمان در پیش داشته باشد.
ای سردار دلها ما همه مدیون تو هستیم و در راهت محکم قدم بر میداریم

خون سردار سلیمانی را ریختند؛ پنداشته اند که ضربه ای بزرگ به ایران وارد کرده اند.

اما نمی دانند که در اصل شاهرگ اصلی کشور خودشان را با این کار زده اند.

خون جوانان ایرانی به جوش آمده و این کار آنها، غیرت مردان و زنان این سرزمین را چندین برابر کرده. آمریکا با این کار خود، ضربه ای بزرگ بر قلب خویش وارد کرد و احساس می کند که این ضربه را به ایران زده.

حالا در ردیف یاران بهشتی ات هستی پس در بین آنها شاد باش و بدان که کسانی که دنباله رو تو بودند انتقامت را خواهند گرفت، کسانی که دنباله رو تو بودند به هدفی که داشتی خواهند رسید و راه و هدف تو هرگز فراموش نخواهد شد. دشمن فکر میکرد که با این کار راه و هدفت را هم از بین خواهد برد اما نمی دانست که راه تو قرار است راه هزاران جوان ایرانی شود که در آن قدم گذاشته و هرگز کوتاه نمی آیند. سالروز شهادت حاج قاسم سلیمانی را به همه مردم ایران تسلیت عرض میکنم.

شعر جدید کوتاه در وصف سردار سلیمانی

ار قلب شکست، با ظفر می‌آییم

آتش بزنید؛ شعله‌ور می‌آییم

در قامت قاسمِ سلیمانی‌ها

ما را بکشید! زنده‌تر می‌آییم!

تصمیم گرفته نذر سردار شود

این جان و دلم، فدایت هر بار شود

هر چند که خونتان زمین ریخته شد

خونخواه تو، عالمی عزادار شود

یک گوشۀ گرم و حال آسودۀ ما

یک گوشۀ سرد و سرو افتاده ز پا

این رسم ادب نبود، سردار، ببخش

شرمنده اگر که خواب بودیم و تو را…

کشتید اگرچه شیرِ کرمانی را

سردارِ بزرگ ما سلیمانی را

آمادۀ انتقام خونین باشید

باید بچشید، زهر ایرانی را

اسطورۀ بی‌بدیل غیرت بودی

خون در رگ ایثار و شهامت بودی

تاریخ، گواه جانفشانی‌هایت

سلمان معاصر! یل امت بودی

 

 

ممکن است شما دوست داشته باشید
ارسال یک پاسخ

آدرس ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

9 نظرات
  1. محمد جهانی نسب می گوید

    بنویسید پدر رفت که مادر باشد
    سایه امنیتش بر سر خواهر باشد
    بنویسید پدر رفت که تا خم نشود
    پشت هر کس که او مثل برادر باشد
    بنویسید که بی سر و بی دست و تن صد پاره
    هم حسینی و اباالفضلی و اکبر باشد
    بنویسید که آرش ، که رستم که صد لشکر یل
    ذوالفقاریست فقط در کف حیدر باشد
    ننویسید که سردار سپهبد امیر لشکر
    گفت سرباز همه مردم کشور باشد
    و سحر بود که کوچید کسی که داغش
    قصه کوچه و سیلی و غم در باشد
    دست ابناء لهب شاخ گلی چید ز باغ
    انتقامی ست کنون سخت مکرر باشد
    کوه خشمی ست به دلهای سلیمانی ها
    منتظر بر نگه حضرت رهبر باشد
    دودمانی بدهد باد ز صهیون و سعود
    تا همین بار غلط کرت آخر باشد
    محمد جهانی نسب

  2. امیر همتی می گوید

    سردار شهید حاج قاسم سلیمانی

    اگر از نام وطن واهِمه دارد دشمن

    بی شک از هیبت سردار سلیمانی هاست

    اینکه شب کودکت آسوده کنارت خفته

    از همین جرات سردار سلیمانی هاست

    چادر فاطمه گر بر سر ناموست هست

    از رگ غیرت سردار سلیمانی هاست

    مکتب فاطمه یک مکتب انسان ساز است

    مهد تربیت سردار سلیمانی هاست

    پاسبانی و نگهبانی از دین با خون

    تا ابد عزت سردار سلیمانی هاست

    کوری چشم شما کوردلان این قدرت

    همه از همت سردار سلیمانی هاست

    این جنایت که عدو مرتکب آن گشته

    ترس از قدرت سردار سلیمانی هاست

    اینهمه عاشق و خونخواه اگر می بینید

    همه از رأفت سردار سلیمانی هاست

    جز شهید چیست که زیبنده نامت باشد

    که شهید زینت سردار سلیمانی هاست

    (امیر همتی)

    تقدیم ب روح بزرگ و ملکوتی سردار شهید حاج قاسم سلیمانی

  3. فرزانه می گوید

    عالی بود
    اجرتون با شهدا

  4. سرباز حاج قاسم...رضا ممبینی از باغملک خوزستان می گوید

    با عرض سلام.. فقط میخواستم یه جمله در مورد سردار دلها بگم و دوست دارم در سایت تون انتشارش بدین…
    حاج قاسم سلیمانی نماد مقاومت و اقتدار و افتخار تمام جهان اسلام و ایران است و برای ما جوانان که همیشه دوستش داریم و خواهیم داشت یه الگو و سرمشق خواهد بود… سردار دلها همیشه در دل ما خواهی بود و راهت را با جان و دل ادامه خواهیم داد…⚘⚘❤

    1. علی چگینی می گوید

      سردار شهید حاج قاسم سلیمانی قهرمان ما جوان های ایرانی بود

    2. رسول می گوید

      مرثیه شهادت حاج قاسم سلیمانی
      شاعر رسول چهارمحالی(ساقی )
      ——————————-
      خون تو ریخت که چشمان ولی تر نشود
      باز بر نیزه سر سید و رهبر نشود
      خون تو ریخت به پای شرفت ای سردار
      سر بابا به طبق همدم دختر نشود
      خون تو ریخت که در کوچه نبندد راهی
      پسری شاهد سیلی رخ مادر نشود
      خون تو ریخت که با کوچ شقایق دیگر
      طعنه و زخم زبان بر تن کوثر نشود
      خون تو ریخت به دریای جنون ای سردار
      کوفه و شام دگر صحنه محشر نشود
      خون تو ریخت که در کشورمان تا به ابد
      جبهه ی جنگ پر از معبر و سنگر نشود
      خون تو ریخت که در خاک بلاد اسلام
      قاسم و اکبر و اصغر که پرپر نشود
      خون تو ریخت علمدار و سپهدار حرم
      روضه خوان داخل گودال که خواهر نشود
      سرخی پرچم تو از سفر کرب و بلاست
      که روی نیزه سر تشنه ی بی سر نشود
      خون تو ریخت که تا صبح ظهور مهدی
      هیچ کس هیچ کجا زار و مکدر نشود
      ————————–
      شاعر و مداح اهل بیت کربلایی رسول چهارمحالی(ساقی عطشان)

  5. اکبر مهرآور از بوشهر تنگستان می گوید

    با سلام بسیار عالی بود برادر

  6. محمد می گوید

    حاج قاسم
    سراینده: محمد امیری اردکانی

    شده ایامِ گل و فصل بهاران، قاسم!
    حیف و صد حیف که دارم غم یاران، قاسم!

    غمِ داغ تو بیفکنده به جانم شرری
    که دگر نیست مرا تابِ فراوان، قاسم!

    چند ماهی است که از هجر تو ای یار دلیر
    اشک، جاری‌شده بر گونه چو باران، قاسم!

    لیک هر وقت به روی تو نظر افکندم
    من ندیدم ز تو جز صورت خندان، قاسم!

    برق چشمان تو در خنده‌ی پرمعنایت
    به قمر مانَد و خورشید درخشان، قاسم!

    فارغ از منفعت و حزب و جناحِ چپ و راست
    شده‌ای در دل ما مرغ غزل‌خوان، قاسم!

    بی‌جهت نیست که محبوبه‌ی دل‌ها شده‌ای
    چون نبودی تو پیِ شهرت و عنوان، قاسم!

    همه گویند تو را لطف خدا شامل بود
    که به دل‌ها شده‌ای حاکم و سلطان، قاسم!

    شک ندارم که تو را باور و انگیزه نبود
    جز دفاع از حرم و عترت و قران، قاسم!

    نام نیکت شده آوازه به سردشت و به فاو
    تا مریوان و طلائیه و بستان، قاسم!

    بعدها نام تو شد ورد زبان مردم
    در عراق و یمن و خطه‌ی لبنان، قاسم!

    سال‌ها بود که در خانه نخفتی راحت
    بود فرش و تشکت خاک بیابان، قاسم!

    تو به مردان عرب درس شهادت دادی
    همچو تمار و ابوعمره و سلمان، قاسم!

    بخت، همراه تو می‌بود که اندر ره دین
    دست‌وپای تو نشد در هم و لرزان، قاسم!

    خبرم هست چه‌سان خون‌جگر خوردی تا
    بدهی لشکر حق را سروسامان، قاسم!

    بود در لشکر بی‌مرز تو از تُرک و عرب
    تا به کُرد و عجم و گیلک و افغان، قاسم!

    پشت این لشکر بی‌مرزِ تو پنهان باشد
    حکمت و منطق و اندیشه و برهان، قاسم!

    سال‌ها در پی نابودی داعش بودی
    تا زدی ریشه‌ی او از کف و بنیان، قاسم!

    نکشیدی تو ز دامان شهیدان دستت
    تا شوی جاریه در خیل شهیدان، قاسم!

    عاقبت جام شهادت که پی‌اش می‌گشتی
    شد نصیب تو به یک‌لحظه چه آسان، قاسم!

    خوش به حالت که به خیل شهدا پیوستی
    هست منزلگه تو روضه‌ی رضوان، قاسم!

    بعدِ مرگت شده دشمن چه وقیحانه بسیج
    تا که تأثیر نهد بر سر اذهان، قاسم!

    روز و شب در عجبم از چه گروهی نادان
    می‌کنند نقش تو را خِفیه و کتمان، قاسم!

    آفرین بر زن و مردی که به خوانِ کرمت
    نمکی خورده و نشکسته نمکدان، قاسم!

    چون‌که در ره خدا جسم و سر و جان دادی
    مزد و اجرت شده لبریز ز انبان، قاسم!

    لعن و نفرین بر آن دشمن دیوانه‌صفت
    که تو را کرده به‌خون، غرقه و غلتان، قاسم!

    گر طبیبان همه یک‌باره به‌صف برخیزند
    داغ مرگت نشود مرهم و درمان، قاسم!

    بعد مرگ تو خودم شاهد و ناظر بودم
    دشمنت گفت چه‌سان یاوه و هذیان، قاسم!

    همه دیدند چه‌سان دشمن بی‌رحم و پلید
    شده از کار بدش کور و پشیمان، قاسم!

    سخت باور بتوان کرد که از داغِ غمت
    شده این‌گونه وطن، زار و خروشان، قاسم!

    در رگ مردمِ دلداده و پاکیزه‌سرشت
    خونِ پاک تو شده جاری و جوشان، قاسم!

    از فلسطین و یمن تا به عراق و شامات
    قابِ عکست شده آیینه‌ی میدان، قاسم!

    از وجود تنِ صد چاک و حریم و حرمت
    ملک کرمان شده چون ملک سلیمان، قاسم!

    شهر کرمان شده پروانه‌ی شمع حرمت
    بسکه باشد حرمت روشن و تابان، قاسم!

    آنکه بعد از تو علمدارِ «سپاهِ قدس» است
    هست از جنس تو، از خاک خراسان، قاسم!

    انتقام تو گرفتیم و بگیریم از نو
    سخت و بی‌وقفه و یک‌باره چو طوفان، قاسم!

    با تو هر کَس که به دل عهد اخوت دارد
    گر دهد سر، نرود از سر پیمان، قاسم!

    هر عزیزی که به راهِ تو قدم بنهاده
    کن دعا تا نشود خسته و لنگان، قاسم!

    کاش می‌شد که شفیع من بیچاره شوی
    تا به محشر نشوم مات و پریشان، قاسم!

    شرح‌حال تو اگر کامل و مکتوب شود
    بشود صد سند و دفتر و دیوان، قاسم!

    تو ببخشا به «امیری» که چنین اَبیاتی
    نیست اندرخورِ اسطوره‌ی ایران، قاسم!

  7. جلال ایزدی می گوید

    وقتی که تو می رفتی ،جان ها به اسارت رفت
    با چاوش چشمانت ، دلها به زیارت رفت
    با مدعیـان گفتی ، در مدرسه از معروف
    از درس نگاه تو ، ناهی به حقـارت رفت
    با پای سر از غیرت ، عـازم به حرم گشتی
    روزی که ز نامحـرم، آهنگ جسارت رفت
    افسا نه ای از عشقی ، یا مکتبی از عـرفان
    کز شیوه تدریست ، بس دل که به غارت رفت
    بازار تغـابن را ، کالا ز صداقت نیست
    جنس تو مگر زر بود ، کاین سود تجارت رفت!؟
    مغلوب تو عاجـز شد ، تا بانگ سکوتت دید
    در شیوه شیطـانی ، راهی به شرارت رفت
    خورشید سرت تابید، بر شام جهالت ها
    خفاش ضلالت را ، این گونه خسارت رفت
    فرجـام تو را دیدم ، در آینـه تاریخ
    از هر چه مصائب بود، سهمی به اشارت رفت
    بر عرش برین سودی، سر را زسر افرازی
    درخرگه این عزت ، تختت به صدارت رفت
    آغوش وطن شد باز، فرزند خلف آمد
    دلها همه استقبال ، با شور و حرارت رفت
    دریا به خـروش آمد ، یک گوهـر دیگر زاد
    گهواره به رقص آ ورد، لالای بشارت رفت
    تا سینـه آرامش ، قنداقه مروارید
    بر موج احساسات ، در حزن و مرارت رفت

    جلال ایزدی