شعر در وصف سردار قاسم سلیمانی

همراه شما هستیم با متن ها و اشعاری در رثای شهادت سردار سلیمانی و چند شعر زیبا در وصف سردار قاسم سلیمانی که در طی این مدت سروده شده است را برای شما در این مطلب قرار خواهیم داد امیدوارم روح این شهید بزرگوار قرین رحمت الهی باشد و با سالار شهیدان آقا اباعبدالله الحسین همنشین باشد.

تشییع پیکر سردار سلیمانیگلچین اشعار سوزناک در وصف سردار قاسم سلیمانی شهید بزرگ راه اسلام

چند شعر زیبا در وصف حاج قاسم سلیمانی

اشعار زیبا و حماسی در وصف سردار حاج قاسم سلیمانی در این چند روز بسیار است که ما سعی میکنیم تمام شعرهایی که در باره سردار قاسم سلیمانی سروده شده است را برای شما در این مطلب گردآوری کنیم.

در ابتدا می پردازیم به شعرخوانی حماسی احمد بابایی در شامگاه جمعه ۱۳ دی ۱۳۹۸ که در یک شب شعر و رجز ضدآمریکایی در فلسطین برگذار شد. مراسم با حضور حماسی مردم و خانواده شهدا و اشک و فریاد انتقام همراه بود و اما شورانگیزترین بخش برنامه دیشب شعرخوانی حماسی احمد بابایی بود که با شروع شعر خوانی در رثای شهادت حاج قاسم سلیمانی به ناگاه حاضرین فریاد انتقام سر می‌دادند و اشک می‌ریختند.

حتما ببینید: گالری عکس پروفایل مخصوص سردار قاسم سلیمانی

شعر حماسی احمد بابایی درباره شهید قاسم سلیمانی

در رگ حادثه، خون موج زد، آیینه شکست

شعله‌ور شد در و دیوار حرم، سینه شکست

خون مالک به زمین ریخت، خبر سنگین است

بعد مالک، به تن حوصله، سر، سنگین است

اشک آغاز جنون است، تماشا سخت است

دیدن بغض علی در غم زهرا سخت است

خون ما وجه سلوک است که سالک باقی‌ست

کشته شد مالک اگر، غیرت مالک باقی‌ست

شعله‌ور بود و به ققنوس، توسل می‌کرد

تشنه لب بود و لب آب تحمل می‌کرد

وسط معرکه غوغاست، جنون می‌رقصد

مالک انگار که در برکه خون می‌رقصد

شعله‌ور بود درِ خانه، لگد بر در خورد

داغ، مسمار شد و بر جگر حیدر خورد

شعله‌ور بود خبر، دل به صدا آمده است

خبر ار مصحف امّ الشهدا آمده است

سنگ باران شده قاسم، شده دل، خونین‌تر

این چه زخمی ‌ست که باشد ز عسل شیرین‌تر

وسط معرکه غوغاست… شکسته بالش

آمده مادر سادات به استقبالش

جلوه آیینه طلب شد غزلش کرد خدا

چه بگویم به چه حالی بغلش کرد خدا

چه بگویم به چه حالی یل ما را کشتند

قبله باقی ست فقط قبله نما را کشتند

قبله باقی ست، خدا هست، بگو با صهیون

صد چنین قبله نما هست بگو با صهیون

عاقبت مسح جنون، خون به پر و بال کشید

روضه قاسم ما نیز به گودال کشید

بت بگو، بی سروپا باش، سراپا تبریم

چند سالی ست که ما منتظر این خبریم

کدخدا را برسانید! زمان، مستِ علی ست

مالک افتاد زمین، تیغ، ولی دست علی ست

کدخدا را برسانید که خون ارزان نیست

ماجرای من و معشوق مرا پایان نیست

کدخدا را برسانید که حق تابنده ست

مالک افتاد ولی خشم مقدس زنده ست

زخم شمشیر اگر خورد به شیران… باشد

حاج قاسم یکی از مردم ایران باشد

چله‌ای هست که سردار… نه بی سر شده‌اند

همه مردم ما مالک اشتر شده‌اند

دل ما سوخت در این روضه خبر سنگین است

باکی از کشته شدن نیست، سعادت این است

مالک افتاد زمین، قیمت حسرت چند است

خوش به حالش که علی از دل او خرسند است

نوبت روضه قاسم شد و جولان دادند

روضه خوان‌ها خبر از سم ستوران دادند

یا علی، اهل حرم دست به دامان تو اند

مالک و قاسم هر عهد، شهیدان تو اند

قنفذ از یک طرف و حرمله از سوی دگر

بازهم در وسط معرکه، آهوی دگر

خبر تازه، سر قافله آوار شده

فاطمه پشت در خانه، گرفتار شده

اشک آغاز جنون است! تماشا سخت است

دیدن بغض علی در غم زهرا سخت است

سر صبحی دم از آن زلف پریشان زده‌ایم

اول روضه گریزی به شهیدان زده‌ایم

مرگ بر بی کسی و واهمه! بر عشق درود

تشنه جان داد حسین ابن علی بین دو رود

تشنه جان داد نسوزد سر گیسوی حرم

نگران بود حرامی نرود سوی حرم

وای اگر آبروی قوم غدیری می‌رفت

وای اگر دختر ارباب اسیری می‌رفت

روضه خوان گفت شبی خیمه به غارت رفته است

روضه خوان گفت که زینب به اسارت رفته است

خطبه خوان زینب کبراست بگو با صهیون

کربلا آخر دنیاست بگو با صهیون

در عطش چاره همین بود که دریا باشیم

ارباً اربا شده اکبر لیلا باشیم

سامرا تا به حلب جمع پریشانی بود

تیغ خیبر شکنی، ارث سلیمانی بود

سر طوفان شب بی حادثه بر شانه ماست

ابرها مرز ندارند سفر خانه ماست

غرش ماست که از شط مصاف آمده است

صاعقه دور سر ما به طواف آمده است

کدخدا را برسان! جلوه به زخم آکنده ست

خون ما بت‌شکنان، گور بتان را کنده است

زخم و خون آرزوی ماست، بگو با صهیون

زخم ارثیه زهراست بگو با صهیون

صبح صادق زده و ضربت آخر مانده ست

راه باز است اگر سیدعلی فرمانده ست

اشک من حسرت محض است پر از فریادم

کشته شد یار ولی یاد بتول افتادم

گریه کردیم ولی عقده ز دل باز نشد

مگر از پشت در خانه غم آغاز نشد

خواست آن فرصت عهد ازلی را نبرند

فاطمه پشت در آمد که علی را نبرند

کدخدایان نجس سرّ مگو را کشتند

یک نفر یار علی بود که او را کشتند

شعله بر بال و پر روح الامین افتاده

سوره کوثر قرآن به زمین افتاده

آن طرف نعره یک بی سروپا می‌شنوم

این طرف از پس در فضه بیا می‌شنوم

شعله‌ور شد حرم و معجر زهرا هم سوخت

روضه خوان گفت که موی سر زهرا هم سوخت

شعر زیبای کوتاه در مورد حاج قاسم سلیمانی

افسوس که سردار سلیمانی رفت

سردار سپاه قدس ایرانی رفت

دشمن به خیال خویش آسوده شده

غافل که به جنگ صد سلیمانی رفت

……………………….

در این مراسم همچنین شاعر خوب کشورمان جناب آقای فرهاد موحدی نیز روی صحنه آمد و شعر خود را در وصف سردار بزرگ اسلام سردار حاج قاسم سلیمانی سرود. با هم این شعر زیبا را نیز می خوانیم:

نست بر روی دلم داغی از این سنگین‌تر

کرده پیشانی ما را غم تو پرچین‌تر

مالک اشتر ما بودی و رفتی سردار

در غمت هست ز ما سیدعلی غمگین‌تر

ای به قربان تو و صاحب نامت، قاسم

بوده‌ای مرگ برایت ز عسل شیرین‌تر

خون تو برده سرم را به خدا بالاتر

می‌کشد دشمن ما را به خدا پایین‌تر

قاتلت موش کثیفی است که می‌میرد زود

میکند مردم ما غم تو را شاهین‌تر…

……………………….

شعر حماسی درمورد حاج قاسم سلیمانی از سیده‌زهرا شرعی‌زاده:

از این خون پاکیزه بوی ظفر می‌رسد

خبر می‌دهد عمر حیفا به سر می‌رسد

تویی آیۀ «مااسْتطعْتم…» عدو در هراس

خبر از تو به گرگ اشغالگر می‌رسد

سر از پا ندانستی ای شیر شام و حلب!

اگر میوۀ امنیت، چون شکر می‌رسد

نه تسلیم گشتی، نه سازش برازنده‌مان

گل صلح تنها به خوناب سر می‌رسد

تنت ارباً اربا شده عین اربابت امّا

نگین سلیمانی‌ات بی خطر می‌رسد

 

تو را جز شهادت نشاید، که میراث خون

پس از کربلا، از پدر به پسر می‌رسد

شهادت رهاورد آزادی از مردگی‌ست

درخت شهادت برای تبر می‌رسد

حتما ببینید: عکس نوشته با مضمون “سردار شهادتت مبارک” برای پروفایل

یکی از متن هایی که در وصف شهادت سردار سلیمانی نوشته شد متن دلنوشته ای بود که سردار علی شمخانی سرودند و بازتاب گسترده ای داشت علی شمخانی دبیر شورای عالی امنیت ملی در پی شهادت حاج قاسم سلیمانی در دلنوشته ای برای شهید حاج قاسم سلیمانی نوشت:

«هوالمحبوب»

سلام قاسم جان

جان برادر؛ نوشتن برایت سخت نیست، چون فقط باز کردن صندوقچه خاک گرفته ای است که در دل، نامه های یک یک مان را سال ها به ودیعت نگاه داشته برای یوم العهد.

بالاخره طاقت نیاوردی و سبقت گرفتی و رفتی…

پر کشیدنت گوارای وجود، رفیق.

به رفتنت بی پا، به بال گشودنت بی دست

به سینه ی سوخته و شرحه شرحه ات حسرت بر سینه مانده شهادتمان، باز تازه شد …

حسرت شهادت به دست اشقی الاشقیا را پشت سر گذاشتی و با زمزمه لبخند پر رمز و رازت همه نگفتنی ها را فریاد زدی.

قاسم جان،

شهادتت چقدر جگرسوز شد و انتظار دوباره دیدنت ابدی…

عملیات به عملیات، میدان به میدان، از بیت المقدس و فتح المبین، از کربلا تا کربلا 4 و 5 و 8، خیبر

تا فاو، تا قطعنامه، تا مرصاد، پای عهدی که با پیر و قائد این راه پر حماسه داشتیم ماندی و این راه بی پایان و ابدی را تا لبنان، فلسطین، عراق ، سوریه ،یمن و افغانستان و دور و نزدیک ره سپردی تا دستت به آسمان رسید و پرکشیدی.

هر جا که ردی از عشق خمینی و خامنه ای بود و هر جا که کینه ورزی جنایتکاران و زورگویان بود، تو بودی.

قاسم جان، تو بردی! میدان، میدان تو بود و دشمن مقهور نگاه نافذت.

این ره که گشوده ای بسته نخواهد شد

این سوز بر سینه نشسته خاموش نخواهد شد

این شور برانگیخته ،طومار دشمن کورت را در هم خواهد پیچید

و آن گستره که زیر نفوذ قلب تو بر انقلاب و مستضعفان عالم گشوده شد

دیری نخواهد گذشت که برافروزد و عالم بگیرد

دوباره سلام جان برادر

سلام بر روح بلند و کبریایی ات

سلام بر عزم آسمانی و بی فرودت

سلام بر عقیق پیشانیت

سلام، پیکر ارباً اربا

سلام بر دست عباس

سلام بر جسم صد پاره حسین

سلام…

شهادت سردار رشید اسلام و ایران حاج قاسم سلیمانی تسلیت باد

اشعار حماسی در وصف سردار قاسم سلیمانی

این هم یک شعر حماسی بسیار زیبا و پر شور از شاعر خوبمان خانم فاطمه رحمانی باهم این شعر زیبا در وصف سردار قاسم سلیمانی را می خوانیم

هان، میشناسیدش؟ زیاران خراسانی‌ست
از نسل سلمان است اگر نامش سلیمانی‌ست

مردانِ حق، همپای او در جبهه‌ها ماندند
بدخواهِ او، تسلیم خواهش‌های شیطانی ست

در وقت میدان، او: اشداءُ علی الکفار
با دوستان، تفسیری از آیات رحمانی‌ست

شرحِ نگاهش با یلان کارزار قدس
توصیفِ او سنگینیِ اشعارِ خاقانی ست

در صبح رجعت خوب می‌دانم که او هم هست
در لشکری که جمع ایرانی و افغانی‌ست

در وصف او حتی قلم هم از نفس افتاد
راحت بگویم؛ آنچه می‌دانم و می‌دانی‌ست

شعر سوزناک در رثای شهادت حاج قاسم سلیمانی که توسط خانم زهرا آراسته نیا سروده شده است

شده عطر شهادت باز احساس
شهادت میکشه ما رو به پرواز
شهادت انتهای راه هم نیست
مسیر مرگ ظلمت میشه آغاز

نگاهش قاسم حق و بدی بود
سلیمانی که قالیچه ش دل ماست
در اوج سادگی‌ها مقتدر بود
همونجوری که توو قاموس دریاست

برام آسودگی معنی نداره
من و دل هم قسم تا نور هستیم
تو عالم هرچی تاریک و سیاهه
برای محوشون مامور هستیم

پر از اشکه پر از خونه دلامون
ولی آتیشه تو فریادهامون
نگامون موشکه تو قلب دشمن
همیشه منتقم بوده خدامون

برای انتقام خون عاشق
همه خوبای عالم پا به کارن
تمومه قصه سازش که دیگه
تموم کوچه هامون مرد دارن

تموم دشمنا اینو بدونن
که ققنوسی توی آتیش رفته
بمیرید از هجوم ترسهاتون
شجاعت توو رگامون پیش رفته

مسیر حق از اول پر خطر بود
گذشتن از سر اینجا رسم بوده
اگه ترسوی خائن هست اما
دل ما شعر بیداری سروده

متن و اشعار زیبا در رثای سردار سلیمانی بزرگ

در ادامه شعری زیبا از جناب آقای افشین علا که درباره حاج قاسم سلیمانی قبل از به شهادت رسیدن این سردار بزرگ اسلام سرودند را می خوانیم. علا این شعر را در سال 1394 در وصف رشادت های سردار سلیمانی سروده و تقدیم ایشان نموده است. با هم این شعر زیبا را می خوانیم:

ای قاسم ای غلام حرم/ نامت عجین به نام حرم

بر تو زکربلا و نجف/ هر دم رسد سلام حرم

برخاستی به رغم خطر/ از جا به احترام حرم

نیشی شدی به جان عدو/ شهدی شدی به کام حرم

عطر خوش شهامت تو/ پیچیده درمشام حرم

در اهتزازی از همه سو/ چون پرچمی به بام حرم

تو مثل حس امنیتی/ آکنده درتمام حرم

بستی کمربه یاری دین/ ای سرو خوش‌خرام حرم

چون شیرشرزه ای که جهد/ یکباره ازکنام حرم

رفتی فروبه چشم عدو /چون خنجر از نیام حرم

نامت زبانزد همگان/ در صحن و در مقام حرم

داعش چو خواست ابرهه سان/ خیزد به انهدام حرم

خشم خداشدی چو شرر/ بر جان خصم خام حرم

برگ جویده ماند بجا/ از او به زیرگام حرم

کاش آن زمان که بانگ عطش/ می‌آمد از خیام حرم

بودی تو با سپاه یلان/ در خدمت امام حرم

آن مشک می‌سپرد به تو/ سقای تشنه کام حرم

می‌دادی از شهامت خود/ آرامشی به شام حرم

مانند این زمان که شدی/ اسباب التیام حرم

خواهم که شادزی زخدا/ همواره در زمام حرم

هم مقتدات خامنه‌ای/ در ظل مستدام حرم

پاینده سیستانی و هم/ مجموعه عظام حرم

تا بیرق ظهور شود/ خود ضامن دوام حرم…

شعری زیبا در وصف سردار قاسم سلیمانی از شعر هندی

شاعر هندوستانی جناب آقای علی اصغر الحیدری پس از شنیدن خبر شهادت سردار رشید اسلام سپهبد حاج قاسم سلیمانی شعری را به سردار دل‌ها تقدیم کرد که با هم می خوانیم:

شیر بیشه‌ها بودی حضرت سلیمانی
رحمت خدا بودی حضرت سلیمانی

در مجاهدت ماندی پایدار و پابرجا
تو امید ما بودی حضرت سلیمانی

این بهشت دل گشته موج موج طوفانی
معدن دعا بودی حضرت سلیمانی

ای شهید پاینده مثل مهر تابنده
از جهان رها بودی حضرت سلیمانی

دل به یاد تو گریان دیده‌ام پر از باران
این سحر کجا بودی حضرت سلیمانی

مثل مالک اشتر یاور علی گشتی
پشت مرتضی بودی حضرت سلیمانی

در تاسی از قاسم پاره پاره تن گشتی
قاسم وفا بودی حضرت سلیمانی

جان جان جان بودی در کجا نهان بودی
جان کربلا بودی حضرت سلیمانی

شعری سوزناک در رثای شهادت سردار سلیمانی

سید وحید حقانیان یکی از دوستان و نزدیکان سردار سلیمانی نیز شعری در وصف شهادت سردار دل‌ها حاج قاسم سلیمانی سروده است که باهم می‌خوانیم.‌

ای عراق! از تو سخت دلگیرم / کرده داغ دلاوران، پیرم

دم به دم می‌کنی سیه پوشم / با خبر‌ها که از تو می‌گیرم

هر طرف‌ ای عراق! با داغی‌ / می‌زنی هر نفس به شمشیرم

هر طرف پاره تن زهراست / خسته از این غم نفس گیرم

باز هم اتفاقی افتاده؟ / که بدین حد ز. جان خود سیرم؟

حالم این روز‌ها دوباره بد است / مثل شیری اسیر زنجیرم

گله، بسیار دارم از تو، ولی نیست دیگر توان تقریرم

چیزی از درد خود نمی‌گویم / هست شاید سکوت، تقدیرم

گله‌ها را گذاشتم تا بعد / گرچه هر لحظه می‌زنی تیرم

با غم و گریه‌ها رهایم کن‌

ای عراق! از تو سخت دلگیرم…

حاج غلامرضا سازگار در رثای شهادت سردار دلها حاج قاسم سلیمانی ایم دوبیتی زیر را سروده اند.

ننگتان یک پیام قرآنی است
شاهدم سید خراسانی است

مورها ادخلوا مساکنکم
کشور ما پر از سلیمانی است

در همین راستا نیز شاعر خوب و مشهور کشورمان ولی الله کلامی زنجانی نیز شعری در وصف سردار سلیمانی سروده اند که با هم می خوانیم

ولی الله کلامی زنجانی

فنا فی‌الله شد اما بقا دارد سلیمانی
مقام قدس در قُرب خدا دارد سلیمانی

شهید فی سبیل الله، عزیز جان روح الله
بلی در قلب حزب الله جا دارد سلیمانی

ز جان باید سلامش کرد اطاعت از امامش کرد
مرام عاشقی چون اولیا دارد سلیمانی

به رضوان کرد کاشانه به دنیا بود بیگانه
که میثاق وفا با آشنا دارد سلیمانی

بحق تسلیم مولا بود بلی سردار دلها بود
ارادت بر علی المرتضیا دارد سلیمانی

همای رحمت ایزد به اوج آسمان پر زد
خوش آوازه چو پرواز هما دارد سلیمانی

بُو‌َد آن کشته‌ی توحید همیشه زنده و جاوید
به گوش جان سرود دلربا دارد سلیمانی

سپاه قدس را فرمانده لایق، بلی عاشق
نشان باشکوه مرحبا دارد سلیمانی

عراق وشام از او ایمن نشد تسلیم اهریمن
پیام نور بر اهل وفا دارد سلیمانی

برادر استقامت پیشه‌ی مردان حق باشد
که ثابت کرد شور کربلا دارد سلیمانی

 یکی از اشعار زیبا درباره سردار قاسم سلیمانی که سروده شده شعر جناب آقای علی‌‌محمد مؤدب است که باهم میخوانیم:

تو از  فریادها، شمشیرهای صبح پیکاری
که در شبهای دهشت تا سحر با ماه  بیداری

تو دهقان زاده از فضل پدر مهری ست در جانت
که  می روید حیات از خاک، هر جا پای بگذاری

دم روح خدا آن سان وجودت را مسیحا کرد
که بالیدندند بر دستت کبوترهای بسیاری

چه خوش  رم می کند از پیش چشمت لشکر پیلان
ابابیل است و سجیل است هر سنگی که برداری

دلت را سر به زیری ها، سرت را سربلندی هاست
خوش آن معنا که بخشیده است چشمانت به سرداری

ز ما در گریه های نیمه شب یاد آور ای همدرد
تو از شمشیرها، لبخندهای صبح دیداری

مداح و شاعر اهل علیهم‌السلام بیت حاج سعید حدادیان، نیز اشعار زیبایی در سوگ شهادت سردار دلها سردار سلیمانی کبیر منتشر کردند و تقدیم به روح بلند آن شهید کرد.

متن شعر زیبا درباره سردار قاسم سلیمانی از حاج سعید حدادیان به شرح زیر می باشد:

ما از تبار آب و آفتابیم / امواج اقیانوس انقلابیم

خورشید را همواره در رکابیم

دلدادگان عترت وکتابیم / نهر زمین و نور آسمانیم

چشم انتظارصاحب الزمانیم(عج)

****

تو وعده دیرینه خدایی / اوج بشارت های انبیایی

مولای عزت بخش اولیایی

فرزند مکه، زاده منایی / یابن الحسن(عج) تعجیل کن، خدا را

دریاب اینک مکه و منا را

****

وقتی منا ازفتنه کربلاشد / آل ابی‌سفیان چو مبتلا شد

رسوایی حکام برملاشد / وقت ظهور قدرت ولا شد

لات و هبل را پیر ما تبر زد / لرزید دشمن تا علی تشر زد

****

شام و یمن، لبنان، عراق و ایران

باشد همیشه بیشه زار شیران

مردان، زنان و کودکان و پیران

شوریدگان، دلدادگان، دلیران

ازنهضت موعودشان نشانند

آیات سرخ آخرالزمانند

****

ما روشنیم از مهر و ماه زینب(س)

از پرتو نور نگاه زینب(س)

سردارهای ما سپاه زینب(س)

عالم فدای بارگاه زینب(س)

با قدرت ما خصم آشنا نیست

«قاسم سلیمانی» یکی دوتا نیست

****

عاشق، هراسی ازخطر ندارد

تهدید بر جانش اثر ندارد

سودا به سر، جز ترک سر ندارد

دست از امام خویش برندارد

دست بریده، بازوان بسته

درکربلا و کوفه بت شکسته

****

معیار در عشق خدا حسین(ع)است

عشق خدا و عشق ما حسین(ع)است

فرمانروای قلبها حسین(ع)است

بمب اتم، فریاد یا حسین(ع)است

اصل غنی‌سازی ما همین است

رزمایش ما روز اربعین است

****

هرکس که در فرمان رهبری نیست

هرگز حسینی نیست، حیدری نیست

این سرزمین ملک ستمگری نیست

جای ابوموسای اشعری نیست

نیرنگ دشمن گر هزار رنگ است

یارخراسانی ما زرنگ است

****

هان ای شیوخ شب‌زده، کجایید؟

بازیچه های شعبده، کجایید؟

پوسیده های بتکده، کجایید؟

زینب(س) به کوفه آمده، کجایید؟

باید عزا باید عزا بگیرید

باید همه در ننگ خود بمیرید

****

وقتی که گردد محمل اسارت

یک منبر پرنور، با جسارت

دارد به مرگ ظالمان اشارت

پیروزی حق را دهد بشارت

باید ببینیم از سربریده

کوفه کدامین آیه را شنیده

علی انسانی شاعر شناخته شده و مطرح و مداح اهل بیت (ع) دو رباعی و دلنوشته زیبا درباره سردار سلیمانی و شهادت ایشان سروده اند که این دو رباعی را تقدیم حضور شما میکنیم.

رباعی شماره 1:

یک عمر شهید بود و، دل باخته بود
بردشمن و نفس خویشتن تاخته بود

از پیکر سوخته، نبودش باکی
او سوخته ای بود که خودساخته[1] بود

رباعی شماره 2:

دیدند دراو غیرت ایرانی هست!
درعشق علی خلوص سلمانی هست[2]

با دیدن انگشتری‌اش فهمیدند
اونیست و خاتم سلیمانی[3] هست

1- اشاره به سیر و سلوک که آن مجاهد کبیر و عارف دلسوخته

2- بیت اول اشاره به حدیثی است که پیغمبر از برادران خود در آخرالزمان گفت واشاره به سلمان کرد.

3- بیت دوم اشاره به نگین حضرت سلیمان نبی است که قدرت خاص و الهی داشت.

…………………………….

شعر علیرضا قزوه در وصف سردار حاج قاسم سلیمانی

مرا یاد است سطری بی بدیل از شعر خاقانی:
“که سلطانی است درویشی و درویشی است سلطانی”

الا روح صداقت ، معنی ایثار و آگاهی
جهان غرق است در خودبینی و تزویر و نادانی

تویی از عاشقان سر به زیر و سربلند ماه
تویی از اهل بیت عشق ای خورشید پیشانی

دمی که با شهیدان خدایی راز می گویی
تو حتی می توانی قدسیان را هم بگریانی

چه رازی خفته در جان تو ای آیینه  ایمان
که روحانیت تو آبرو داده به روحانی

نوشتی دیو نفست را ببر اول به قربانگاه
به روی خاتم انگشترت با خط دیوانی

خلیل خود شکن کم دیده‌ام چونان تو در میدان
که اسماعیل جان را می‌کند هر روز قربانی

به بازار قلندرها قلندروار پا بگذار
سرت را صرف کن در کوی صرافان ربانی

برآ از این شب سنگین چو مولانا و شمس‌الدین
بخوان آی ای مسلمانان مسلمانی مسلمانی

الا پیر خراسانی مریدی این چنین داری
سبق برده ست از رستم مگر این گرد کرمانی

سلام ما به این ظلمت شکن ماه بلند اختر
درود ما به آن خورشید، آن پیر خراسانی

صدای پارسایان از عراق و شام می‌آید
مگر ایران برون آرد جهان را از پریشانی

یهودایند این از گرگ بدتر این برادرها!
نیفتی در درون چاه کنعان، یوسف ثانی

الا ای قاسم فتح درخشان فتح دیگر کن
که خصلت‌های قاسم داری و خوی سلیمانی

در این میدان فراوان مدعی دیدم مگر آخر
نگین قدس را از دست اهریمن تو بستانی

شعر سروه شده درباره حاج قاسم سلیمانی از سعید تاج محمدی

شهید کن… که شهادت حیات مردان است
ولی برای شما مرگ، خط پایان استشهید کن… که شهیدان بریده از جسم‌اند
شهید کن… که شهید از ازل، همه جان استببار تیر بلا لحظه لحظه بر سر ما
که سرو، مستِ همین قطره‌های باران استبه مورها برسانید از سپاه علی
که نام یک یک سربازها سلیمان استشهید قاسم ما زنده‌تر شد و امشب
خوشا که بر سر خوان حسین مهمان استخوشا به او که پس از این همه جهاد و جنون
به خون خویش ابوالفضل‌وار غلطان استبه خون تپیده و بر خاک قطعه قطعه شده
شبیه یار شدن آرزوی یاران است

ز کوچ مالک اگر خون نشسته در دل ما
ولی ببین که سپاه علی رجزخوان است

به دیدۀ تر ما رنگ یأس و رخوت نیست
سپاه عشق کماکان میان میدان است

نه… حزن و سستی از این داغ‌ها به ما نرسد
که «اَنتُمُ الاَعلَون» از اصول قرآن است

حرام می‌شود از این به بعد خواب شما
که خشم حیدریِ شیعه سخت و سوزان است

که امر رهبر ما گر رسد همین فردا
به «یاعلی مددی» کاخ ظلم ویران است

در انتظار ظهوریم و خوب می‌دانیم
سپاه مهدی ما لشکر ‌شهیدان است

شعر انتقامی سخت در راه است … خیبر مانده است از عمران بهروج درباره شهادت قاسم سلیمانی و انتقام از خون او

جای حیرت نیست از مردی که بی سر مانده است
ماتم از آن سر که بعد از او به پیکر مانده است

این جماعت با زبان خوش ندارد خو ، هنوز
قطره های خون مولا روی منبر مانده است

گیرم اینجا در احد سردارمان را کشته اند
انتقامی سخت در راه است … خیبر مانده است

من خودم دربست عبد و چاکر این خانه ام
مالک اشتر اگر هم نیست ، قنبر مانده است

روی نیزه گرچه قرآن است ، اولی تر علیست
جعفر و حمزه اگر رفتند ، حیدر مانده است

باید از تزویر این خناس ها آگاه بود
دشمن ما در مصاف روبرو درمانده است

این همه آیات حق یعنی که مقصدها یکی ست
بد به حال او که با این حال ، کافر مانده است

انتقامی سخت خواهد بود ، اما باز هم
انتقام سیلی زهرای اطهر مانده است

………………………………

شعر در مورد حاج قاسم سلیمانی برای کودکان

سلام سلام بچه ها

گلهای ناز و زیبا

میخوام بگم براتون

از سردار مهربون

سردار که با خدا بود

به فکر بچه ها بود

جنگید با آدم بدا

دشمنو دور کرد از ما

اما بگم بچه ها

یه روزی از این روزا

سردار ما شد شهید

به آسمون پر کشید

بیایید قرار بذاریم

رو بدی پا بذاریم

پیرو رهبر باشیم

سرباز کشور باشیم

ما هم سلیمانی شیم

یه شیر ایرانی شیم

………………………………

شعر در وصف خصوصیات سردار سلیمانی و شهادت ایشان از زهرا بشری موحد

اما تو ای سردار اوج داستانی

با کودکان زخم خورده مهربانی
با مادران داغ دیده هم زبانی‌

با گریه های بی پناهان هم نشینی
لبخند بر لب های زخمی می نشانی

در روزهای جنگ مردی استواری
شب ها کنار مردم بی خانمانی

آری غریبان را غریبان می شناسند!
هرشام در شام غریبان میهمانی

غرق امیدی گرچه غم هم کم ندیدی
پیداست بِشر مومن و حزنش نهانی

می ایستی تا فصل پیروزی بیاید
باکی ندارد سرو از باد خزانی!

باکی ندارد مرد از نامردی دهر
جنگ‌ است و لای زخم دارد استخوانی

این ماجرا مانند تو بسیار دارد
اما تو ای سردار اوج داستانی

راهی است راه عشق…پایانی ندارد ‌
تا پای جانت عهد بستی که بمانی!

………………………………

شعر درباره انتقام از خون سردار قاسم سلیمانی 

شاعر: محمد حسین ملکیان

عاشقان با مرگ اما زنده تر خواهند شد

سینه ها با سوختن، ارزنده تر خواهند شد
شمع ها در عمق شب، تابنده تر خواهند شد

امتیاز ماست‌‌ مُردن! می کُشند و غافلند
دم به دم با مرگِ ما بازنده تر خواهند شد

سنگ اگر هم صحبت آیینه های ما شود
ما زبان هامان از این بُرّنده تر خواهند شد

چون‌ جواب صخره تکراری ست، پرسش های موج
بعد از این از صخره ها کوبنده تر خواهند شد

چشم هایی که پی میراث ما افتاده اند
منتظر باشند! در آینده، تر خواهند شد!

اهل دنیا را خیال مرگ حتی می کُشد
عاشقان با مرگ اما زنده تر خواهند شد

ای شهادت! دست خونین بر سر و رومان بکش!
تحفه ها، تزیین شده، زیبنده تر خواهند شد

رزق اگر باشد شهادت، شام با تهران یکی ست
«بی تفاوت ها» فقط شرمنده تر خواهند شد!

………………………………

دلنوشته رضا رشید پور درباره حاج قاسم سلیمانی نیز بسیار زیبا و شنیدنی است که می توان از آن به عنوان متن دکلمه در مورد حاج قاسم سلیمانی استفاده کرد:

نبض زندگی در رگ “امنیت” می تپد . اگر برایش خون نداده باشی , خون به پا خواهد کرد. نفس کشیدن در شهر امن , خون بهای ریه هایی ست که هنوز بوی گاز خردل می دهند . و ایستادن به ارتفاع تاریخ هدیه ی مردانی ست که روی صندلی های چرخ دار نشسته اند.

شهید؛ نام جا مانده بر جان خسته ی اتوبانهای شهر نیست . بلکه نشانی رسیدن است از شاه راه مردانگی و غیرت. من هروقت هوس آزادی به سرم زده یا راه همت را رفته ام یا چمران . چه فرقی دارد وقتی همه ی آنها تو را به رهایی برسانند . رها شدن از امروز و جاری شدن در فردا .

اعتقاد دارم قلب شیر آن مردان بزرگ حالا در سینه ی عاشقانی می تپد که امنیت و آرامش را به مردم نجیب و خسته ی میهنم هدیه می کنند.

با کمال میل و افتخار می گویم که امن ماندن خانه ام را مدیون قاسم سلیمانی ها می دانم . او یک شخص نیست . یک فرهنگ است. فرهنگی که حرمت خانه را از جان عزیزتر می داند. من هرگز حاج قاسم سلیمانی را از نزدیک ندیده ام اما به صراحت می گویم که هر وقت ملاقاتشان کنم به احترامشان تعظیم کرده و دستشان را خواهم بوسید …

………………………………

متن دکلمه درباره شهید سلیمانی

باید با صدایی بلند و رسا به همه جهانیان اذعان داشت که ما در بستر خوابی ناز فرو غلطیده بودیم که سردار دل ها از میان ما رفت. گویند دعای خیر مادر که پشت و همراهت باشد، همیشه و تا ابد رستگار خواهی بود. حاج قاسم سلیمانی فرمانده ایرانی بی گمان دعای خیر مادر و عاقبت به خیری او همواره پشت و پناه تو بوده است و اینک جواب همان دعاهای ساده ای را گرفته ای که رهروی راه پر فراز و نشیب و ارزشمندت بوده است.

یاد و نام او تا سالیان سال نسل به نسل به آیندگان منتقل خواهد شد و بی گمان نسل های بعدی دلاور مردانگی های این بزرگمرد ایرانی را می ستایند و برای پاسداری از راه شرافت مندانه او جانانه یاد و نام او را زنده و جاویدان خواهند ساخت.

اشعار کوتاه در وصف شهید حاج قاسم سلیمانی 

یک شال عزا به هر مسلمان بدهید

بوی خوش او را به گلستان بدهید

بابای تمامی یتیمان بود او

انگشتری‌اش را به یتیمان بدهید

………………………………

شاعر: محمدمهدی معماریان

درمجلس رهروان چو مهمانی شد

سرتاسر دشت‌ها چراغانی شد

در حلقۀ بی‌سران ابومهدی هم

اندر پی سردار سلیمانی شد

………………………………

فروشگاه قطعات آسانسور

8 دیدگاه‌ها

  1. بنویسید پدر رفت که مادر باشد
    سایه امنیتش بر سر خواهر باشد
    بنویسید پدر رفت که تا خم نشود
    پشت هر کس که او مثل برادر باشد
    بنویسید که بی سر و بی دست و تن صد پاره
    هم حسینی و اباالفضلی و اکبر باشد
    بنویسید که آرش ، که رستم که صد لشکر یل
    ذوالفقاریست فقط در کف حیدر باشد
    ننویسید که سردار سپهبد امیر لشکر
    گفت سرباز همه مردم کشور باشد
    و سحر بود که کوچید کسی که داغش
    قصه کوچه و سیلی و غم در باشد
    دست ابناء لهب شاخ گلی چید ز باغ
    انتقامی ست کنون سخت مکرر باشد
    کوه خشمی ست به دلهای سلیمانی ها
    منتظر بر نگه حضرت رهبر باشد
    دودمانی بدهد باد ز صهیون و سعود
    تا همین بار غلط کرت آخر باشد
    محمد جهانی نسب

  2. سردار شهید حاج قاسم سلیمانی

    اگر از نام وطن واهِمه دارد دشمن

    بی شک از هیبت سردار سلیمانی هاست

    اینکه شب کودکت آسوده کنارت خفته

    از همین جرات سردار سلیمانی هاست

    چادر فاطمه گر بر سر ناموست هست

    از رگ غیرت سردار سلیمانی هاست

    مکتب فاطمه یک مکتب انسان ساز است

    مهد تربیت سردار سلیمانی هاست

    پاسبانی و نگهبانی از دین با خون

    تا ابد عزت سردار سلیمانی هاست

    کوری چشم شما کوردلان این قدرت

    همه از همت سردار سلیمانی هاست

    این جنایت که عدو مرتکب آن گشته

    ترس از قدرت سردار سلیمانی هاست

    اینهمه عاشق و خونخواه اگر می بینید

    همه از رأفت سردار سلیمانی هاست

    جز شهید چیست که زیبنده نامت باشد

    که شهید زینت سردار سلیمانی هاست

    (امیر همتی)

    تقدیم ب روح بزرگ و ملکوتی سردار شهید حاج قاسم سلیمانی

  3. با عرض سلام.. فقط میخواستم یه جمله در مورد سردار دلها بگم و دوست دارم در سایت تون انتشارش بدین…
    حاج قاسم سلیمانی نماد مقاومت و اقتدار و افتخار تمام جهان اسلام و ایران است و برای ما جوانان که همیشه دوستش داریم و خواهیم داشت یه الگو و سرمشق خواهد بود… سردار دلها همیشه در دل ما خواهی بود و راهت را با جان و دل ادامه خواهیم داد…⚘⚘❤

    • مرثیه شهادت حاج قاسم سلیمانی
      شاعر رسول چهارمحالی(ساقی )
      ——————————-
      خون تو ریخت که چشمان ولی تر نشود
      باز بر نیزه سر سید و رهبر نشود
      خون تو ریخت به پای شرفت ای سردار
      سر بابا به طبق همدم دختر نشود
      خون تو ریخت که در کوچه نبندد راهی
      پسری شاهد سیلی رخ مادر نشود
      خون تو ریخت که با کوچ شقایق دیگر
      طعنه و زخم زبان بر تن کوثر نشود
      خون تو ریخت به دریای جنون ای سردار
      کوفه و شام دگر صحنه محشر نشود
      خون تو ریخت که در کشورمان تا به ابد
      جبهه ی جنگ پر از معبر و سنگر نشود
      خون تو ریخت که در خاک بلاد اسلام
      قاسم و اکبر و اصغر که پرپر نشود
      خون تو ریخت علمدار و سپهدار حرم
      روضه خوان داخل گودال که خواهر نشود
      سرخی پرچم تو از سفر کرب و بلاست
      که روی نیزه سر تشنه ی بی سر نشود
      خون تو ریخت که تا صبح ظهور مهدی
      هیچ کس هیچ کجا زار و مکدر نشود
      ————————–
      شاعر و مداح اهل بیت کربلایی رسول چهارمحالی(ساقی عطشان)

  4. حاج قاسم
    سراینده: محمد امیری اردکانی

    شده ایامِ گل و فصل بهاران، قاسم!
    حیف و صد حیف که دارم غم یاران، قاسم!

    غمِ داغ تو بیفکنده به جانم شرری
    که دگر نیست مرا تابِ فراوان، قاسم!

    چند ماهی است که از هجر تو ای یار دلیر
    اشک، جاری‌شده بر گونه چو باران، قاسم!

    لیک هر وقت به روی تو نظر افکندم
    من ندیدم ز تو جز صورت خندان، قاسم!

    برق چشمان تو در خنده‌ی پرمعنایت
    به قمر مانَد و خورشید درخشان، قاسم!

    فارغ از منفعت و حزب و جناحِ چپ و راست
    شده‌ای در دل ما مرغ غزل‌خوان، قاسم!

    بی‌جهت نیست که محبوبه‌ی دل‌ها شده‌ای
    چون نبودی تو پیِ شهرت و عنوان، قاسم!

    همه گویند تو را لطف خدا شامل بود
    که به دل‌ها شده‌ای حاکم و سلطان، قاسم!

    شک ندارم که تو را باور و انگیزه نبود
    جز دفاع از حرم و عترت و قران، قاسم!

    نام نیکت شده آوازه به سردشت و به فاو
    تا مریوان و طلائیه و بستان، قاسم!

    بعدها نام تو شد ورد زبان مردم
    در عراق و یمن و خطه‌ی لبنان، قاسم!

    سال‌ها بود که در خانه نخفتی راحت
    بود فرش و تشکت خاک بیابان، قاسم!

    تو به مردان عرب درس شهادت دادی
    همچو تمار و ابوعمره و سلمان، قاسم!

    بخت، همراه تو می‌بود که اندر ره دین
    دست‌وپای تو نشد در هم و لرزان، قاسم!

    خبرم هست چه‌سان خون‌جگر خوردی تا
    بدهی لشکر حق را سروسامان، قاسم!

    بود در لشکر بی‌مرز تو از تُرک و عرب
    تا به کُرد و عجم و گیلک و افغان، قاسم!

    پشت این لشکر بی‌مرزِ تو پنهان باشد
    حکمت و منطق و اندیشه و برهان، قاسم!

    سال‌ها در پی نابودی داعش بودی
    تا زدی ریشه‌ی او از کف و بنیان، قاسم!

    نکشیدی تو ز دامان شهیدان دستت
    تا شوی جاریه در خیل شهیدان، قاسم!

    عاقبت جام شهادت که پی‌اش می‌گشتی
    شد نصیب تو به یک‌لحظه چه آسان، قاسم!

    خوش به حالت که به خیل شهدا پیوستی
    هست منزلگه تو روضه‌ی رضوان، قاسم!

    بعدِ مرگت شده دشمن چه وقیحانه بسیج
    تا که تأثیر نهد بر سر اذهان، قاسم!

    روز و شب در عجبم از چه گروهی نادان
    می‌کنند نقش تو را خِفیه و کتمان، قاسم!

    آفرین بر زن و مردی که به خوانِ کرمت
    نمکی خورده و نشکسته نمکدان، قاسم!

    چون‌که در ره خدا جسم و سر و جان دادی
    مزد و اجرت شده لبریز ز انبان، قاسم!

    لعن و نفرین بر آن دشمن دیوانه‌صفت
    که تو را کرده به‌خون، غرقه و غلتان، قاسم!

    گر طبیبان همه یک‌باره به‌صف برخیزند
    داغ مرگت نشود مرهم و درمان، قاسم!

    بعد مرگ تو خودم شاهد و ناظر بودم
    دشمنت گفت چه‌سان یاوه و هذیان، قاسم!

    همه دیدند چه‌سان دشمن بی‌رحم و پلید
    شده از کار بدش کور و پشیمان، قاسم!

    سخت باور بتوان کرد که از داغِ غمت
    شده این‌گونه وطن، زار و خروشان، قاسم!

    در رگ مردمِ دلداده و پاکیزه‌سرشت
    خونِ پاک تو شده جاری و جوشان، قاسم!

    از فلسطین و یمن تا به عراق و شامات
    قابِ عکست شده آیینه‌ی میدان، قاسم!

    از وجود تنِ صد چاک و حریم و حرمت
    ملک کرمان شده چون ملک سلیمان، قاسم!

    شهر کرمان شده پروانه‌ی شمع حرمت
    بسکه باشد حرمت روشن و تابان، قاسم!

    آنکه بعد از تو علمدارِ «سپاهِ قدس» است
    هست از جنس تو، از خاک خراسان، قاسم!

    انتقام تو گرفتیم و بگیریم از نو
    سخت و بی‌وقفه و یک‌باره چو طوفان، قاسم!

    با تو هر کَس که به دل عهد اخوت دارد
    گر دهد سر، نرود از سر پیمان، قاسم!

    هر عزیزی که به راهِ تو قدم بنهاده
    کن دعا تا نشود خسته و لنگان، قاسم!

    کاش می‌شد که شفیع من بیچاره شوی
    تا به محشر نشوم مات و پریشان، قاسم!

    شرح‌حال تو اگر کامل و مکتوب شود
    بشود صد سند و دفتر و دیوان، قاسم!

    تو ببخشا به «امیری» که چنین اَبیاتی
    نیست اندرخورِ اسطوره‌ی ایران، قاسم!

ارسال یک پاسخ

لطفا دیدگاه خود را وارد کنید!
لطفا نام خود را در اینجا وارد کنید