متن کامل شعر تو چنین خوب چرایی از سعدی + معنی

شعر تو چنین خوب چرایی از سعدی با معنی

ابومحمد مشرف‌الدین مصلح بن عبدالله، سعدی شیرازی یکی از شاعران برجسته ایرانی دوره قرون وسطی بود. وی در سال 1184 متولد شد و در 1283 یا 1291 در شیراز، درگذشت. به دلیل حمله مغولان به ایران، به ویژه خوارزم و فارس، سعدی در نتیجه درگیری آواره شد و سفری 30 ساله را آغاز کرد. سعدی به دلیل کیفیت نوشته هایش و عمق افکار اجتماعی و اخلاقی اش شناخته شده است. در ادامه شعر تو چنین خوب چرایی از سعدی را بخوانید.

گلستان و بوستان سعدی شیرازی دو اثر کلاسیک از آثار او هستند که با پایه اخلاقی نگاشه شده اند. گلستان سعدی شامل متون سنتی فارسی، داستانهای کوتاه و اشعار کوتاه است که مردم را به مهربانی با انسانها و همدلی با احساسات همتایان خود ترغیب می کند. بوستان مجموعه دیگری از آثار سعدی است که از اشعار موزون فارسی تشکیل شده است. اشعار سعدی در باغ و داستان های کوتاه او در باغ رز بر مهربانی تأکید می کند. سعدی همدلی را یک ویژگی اساسی در رفتار انسان می داند. او مردم را به صلح آمیز بودن و بخشش دعوت می کند ، با توجه به این که مردم می آموزند اگر صادقانه رفتار کنند و با آنها رفتار خوبی شود ، بهتر تغییر کنند. در ادامه مطلب متن کامل شعر تو چنین خوب چرایی از سعدی همراه با معنی را برایتان ارائه کرده ایم.

متن کامل شعر اول به تو گفتن که چنین خوب چرایی از سعدی با معنی

غزل ۵۰۹ سعدی
اول به تو گفتن که چنین خوب چرایی

من ندانستم از اول که تو بی مهر و وفایی
عهد نابستن از آن به که ببندی و نپایی

دوستان عیب کنندم که چرا دل به تو دادم
باید اول به تو گفتن که چنین خوب چرایی

ای که گفتی مرو اندر پی خوبان زمانه
ما کجاییم در این بحر تفکر تو کجایی

آن نه خالست و زنخدان و سر زلف پریشان
که دل اهل نظر برد که سریست خدایی

پرده بردار که بیگانه خود این روی نبیند
تو بزرگی و در آیینه کوچک ننمایی

حلقه بر در نتوانم زدن از دست رقیبان
این توانم که بیایم به محلت به گدایی

عشق و درویشی و انگشت نمایی و ملامت
همه سهلست تحمل نکنم بار جدایی

روز صحرا و سماعست و لب جوی و تماشا
در همه شهر دلی نیست که دیگر بربایی

گفته بودم چو بیایی غم دل با تو بگویم
چه بگویم که غم از دل برود چون تو بیایی

شمع را باید از این خانه به دربردن و کشتن
تا به همسایه نگوید که تو در خانه مایی

سعدی آن نیست که هرگز ز کمندت بگریزد
که بدانست که دربند تو خوشتر که رهایی

خلق گویند برو دل به هوای دگری ده
نکنم خاصه در ایام اتابک دو هوایی

همچنین بخوانید: اشعار سعدی در مورد عشق

معنی شعر که چنین خوب چرایی

  • من در ابتدا نمی‌دانستم که تو شخص بی‌مهر و وفایی هستی! پیمان دوستی نبستن، بهتر است از پیمان بستن و به آن وفادار نبودن.
  • دوستان از من خرده می‌گیرند که چرا دلبسته تو شدم؟ پیش از آنکه از من خرده بگیرند، باید اول تو را مورد سوال قرار دهند که چرا اینقدر خوب هستی و موجب شدی من به تو دلبسته شوم؟
  • ای کسی که گفتی به دنبال خوبان و زیبایان روزگار نباش! در این دریای تفکر ما و تو با هم فاصله بسیاری داریم.
  •  آن چیزی که موجب شد اهل نظر دلشان را ببازند، نه آن خال و زنخدان و سر گیسوان پریشان بود، بلکه آنچه که موجب دلبستگی ایشان گردید، رازی خدایی است.
  • حجاب و حایل میان خود و بیگانگان را بردار چرا که تو آنقدر بزرگ هستی که بیگانگان قادر به دیدن تو نیستند؛ همانگونه که تصویر اجسام بزرگ در آینه کوچک جا نمی‌گیرد و بنابراین در آینه دیده نمی‌شوند.
  • از دست مراقبان تو، نمی‌توانم در خانه تو را بزنم. تنها کاری که از دستم برمی‌آید این است که به عنوان گدا به محله تو بیایم.
  • عشق روزیدن و بی‌نوا بودن و انگشت‌نمای مردم بودن و سرزنش دیگران را شنیدن، همگی آسان هستند ولی نمی‌توانم بارجدایی را تحمل نمایم.
  • امروز روز مناسبی است برای به صحرا رفتن و پایکوبی کردن و بر لب جوی نشستن و مناظر را تماشا کردن. دل دیگری در شهر باقی نمانده است که آن را نربوده باشی
  • به خود گفته بودم که هنگامی که آمدی،‌ غصه دلم را به تو خواهم گفت. چیزی برای گفتن باقی نمانده است چرا که هنگامی که می‌آیی، غم و غصه از دلم بیرون می‌رود.
  • باید شمع را از خانه بیرون برد و آن را خاموش کرد تا همسایگان متوجه نشوند که تو در خانه ما هستی.
  • سعدی آن کسی نیست که امکان داشته باشد که از دست کمند تو رهایی پیدا کند چرا که فهمیده است که زندانی تو بودن، بهتر از آزادی است.
  • مردم می‌گویند که برو و آرزوی دیگری داشته باش. دوهوایی (به دنبال دو آرزوی مختلف) نخواهم شد به خصوص در روزگار اتابک (ابوبکر سعد بن زنگی)
همچنین بخوانید: اشعار فیض کاشانی
ممکن است شما دوست داشته باشید
ارسال یک پاسخ

آدرس ایمیل شما منتشر نخواهد شد.