متن ادبی برای دفتر خاطرات

متن ادبی برای دفتر خاطرات ، فرم نوشتن زندگینامه، سابقه ای که به طور منظم از فعالیت ها و بازتاب های خاطرات نگهداری می شود. دفتر خاطرات عمدتا فقط برای استفاده نویسنده است، اما می تواند برای انتشار هم استفاده شود.

متن ادبی برای دفتر خاطرات

شبیه بـــــــــــــاران

مي توان در قاب خيس پنجره

چك چك آواز باران را شنيد

مي توان دلتنگي يك ابر را

در بلور قطره ها بر شيشه ديد

مي توان لبريز شد از قطره ها

مهربان و بي ريا و ساده بود

مي توان با واژه هاي تازه تر

مثل ابري شعر باران را سرود

مي توان در زير باران گام زد

لحظه هاي تازه اي آغاز كرد

پاك شد در چشمه هاي آسمان

زير باران تا خدا پرواز کرد.

متن ادبی برای دفتر خاطرات

ماه من …

ماه من غصه چرا؟

آسمان را بنگر، که هنوز، بعد صدها شب و روز
مثل آن روز نخست
گرم و آبی و پر از مهر، به ما می‌خندد!
یا زمینی را که دلش، از سردی شب‌های خزان
نه شکست و نه نگرفت!
بلکه از عاطفه لبریز شد و
نفسی از سر امید کشید
و در آغاز بهار، دشتی از یاس سپید
زیر پاهامان ریخت،
تا بگوید که هنوز، پر امنیت احساس خداست!
ماه من!
دل به غم دادن و از یأس سخن‌ها گفتن
کار آن‌هایی نیست که خدا را دارند
ماه من!
غم و اندوه، اگر هم روزی، مثل باران بارید
یا دل شیشه‌ای‌ات، از لب پنجره عشق، زمین خورد و شکست
با نگاهت به خدا، چتر شادی وا کن
و بگو با دل خود، که خدا هست، خدا هست!
او همانی است که در تارترین لحظه شب، راه نورانی امید نشانم می‌داد
او همانی است که هر لحظه دلش می‌خواهد، همه زندگی‌ام،
غرق شادی باشد
ماه من!
غصه اگر هست، بگو تا باشد!
معنی خوشبختی،
بودن اندوه است…!
این همه غصه و غم، این همه شادی و شور
چه بخواهی و چه نه! میوه یک باغند
همه را با هم و با عشق بچین
ولی از یاد مبر؛
پشت هر کوه بلند، سبزه‌زاری است پر از یاد خدا!
و در آن باز کسی می‌خواند؛
که خدا هست، خدا هست
و چرا غصه؟! چرا؟

متن ادبی برای دفتر خاطرات دوستان

زندگی یعنی چه !؟

زندگی یعنی چه
شب آرامی بود

می روم در ایوان، تا بپرسم از خود،

زندگی یعنی چه !؟

مادرم سینی چایی در دست،

گل لبخندی چید، هدیه اش داد به من

خواهرم، تکه نانی آورد،

آمد آنجا، لب پاشویه نشست،

به هوای خبر از ماهی ها

دست ها کاسه نمود، چهره ای گرم در آن کاسه بریخت

و به لبخندی تزئینش کرد

هدیه اش داد، به چشمان پذیرای دلم

پدرم دفتر شعری آورد،

تکیه بر پشتی داد، شعر زیبایی خواند،

و مرا برد، به آرامش زیبای یقین

با خودم می گفتم :

زندگی، راز بزرگی ست که در ما جاری ست

زندگی، فاصله ی آمدن و رفتن ماست

رود دنیا، جاری ست

زندگی ، آبتنی کردن در این رود است

وقت رفتن، به همان عریانی، که به هنگام ورود، آمده ایم

قصه آمدن و رفتن ما تکراری است

عده ای گریه کنان می آیند

عده ای، گرم تلاطم هایش

عده ای بغض به لب، قصد خروج

فرق ما، مدت این آب تنی است
یا که شاید، روش غوطه وری

متن ادبی برای دفتر خاطرات دوست

میتوان زیبا زیست
میتوان زیبا زیست…
نه چنان سخت که از عاطفه دلگیر شویم،
نه چنان بی مفهوم که بمانیم میان بد و خوب!
لحظه ها میگذرند
گرم باشیم پر از فکر و امید…
عشق باشیم و سراسر خورشید…

متن ادبی برای دفتر خاطرات

زندگي به همين آساني مي گذرد.
ابرهاي آسمان زندگي گاهي مي بارد و گاهي هم صاف است،
ميگذرد، هر جور که باشي ….

متن ادبی برای دفتر خاطرات دوستان

خوشبختی همین لحظه های ماست، همین ثانیه هاییست که در شتاب زندگی گمشان کرده ایم

خوشبختی همین در کنار هم بودن هاست همین دوست داشتن هاست در آغوش گرفتن هاست…

متن ادبی برای دفتر خاطرات دوست

متن صبح بخیر عاشقانه برای ایجاد حس خوب شروع روز

قلب ها

” قلب .. مهمانخانه نيست که آدم‌‌ها بيايند دو سه ساعت يا دو سـه روز توی آن بمـانند و بعد بروند

قلب .. لانه‌‌ی گنجشک نيست که در بهار ساخته بشود و در پاييز باد آن را با خودش ببرد ..

قلب؟ .. راستش نمی دانم چيست ! اما اين را می‌دانم که فقط جای آدم‌های خيلی خوب است …

خدا هست

دوست من ،

غم و اندوه اگر هم روزی ،

مثل باران بارید

یا دل شیشه ای ات ،

از لب پنجره عشق زمین خورد و شکست

با نگاهت به خدا ،

چتر شادی وا کن

و بگو با دل خود:

که خدا هست هنوز …

یادم نرود…

راز این هستی چیست؟

ما چرا آمده ایم؟

کار ما نیست گذر از هستی

گذر از آدم ها

کار ما شاید پر کردن تنهایی یک دل تنها باشد؟

یادم نرود که: من تنها هستم… اما تنها من نیستم که تنها هستم

متن های ادبی برای دفتر خاطرات

متن ادبی برای دفتر خاطرات

متن ادبی برای دفتر خاطرات

آنگاه که …
خدا خطاب به بنده هاش میگه:

آنگاه که تنها شدی و در جستجوی یک تکیه گاه مطمئن هستی بر من توکل کن

آنگاه که ناامیدی بر جانت پنجه افکنده و رها نمی شوی به من امیدوار باش

آنگاه که دوست داری به آرزویت برسی به درگاهم دعا کن تا اجابت کنم

آنگاه که دوست داری کسی همواره به یادت باشد به یاد من باش که من همواره به یاد تو هستم

آنگاه که دوست داشتی با من هم سخن شوی نماز را به یاد من بخوان

متن ادبی برای دفتر خاطرات دوست

روزگارا
روزگارا:

تو اگر سخت به من میگیری،

با خبر باش که پژمردن من آسان نیست،

گرچه دلگیرتر از دیروزم،

گر چه فردای غم انگیز مرا میخواند،

لیک باور دارم دلخوشیها کم نیست

زندگی باید کرد…!

 

متن ادبی برای دفتر خاطرات دوستان

خدا جایگزین نداشته هایم است
گاه می اندیشم…

چندان هم مهم نیست اگر هیچ از دنیا نداشته باشم

همین مرا بس که کوچه ای باشد و باران..

و خدایی که زلال تر از باران است.

متن ادبی برای دفتر خاطرات دوست

متن ادبی برای تشکر از معلم و استاد

اعتماد به خدا

گاهی خداوند درها را می بندد و پنجره ها را قفل می کند، زیباست که فکر کنیم شاید بیرون طوفان می آید و میخواهد از ما محافظت کند.

“افوض امری الی الله ان الله بصیر بالعباد”

متن های ادبی برای دفتر خاطرات

ایمان
وقتی خدا مشکلات، تو رو حل می کنه
تو به توانایی های او ایمان داری…
وقتی خدا مشکلاتت رو حل نمی کنه
او به توانایی های تو ایمان داره…

ممکن است شما دوست داشته باشید
ارسال یک پاسخ

آدرس ایمیل شما منتشر نخواهد شد.