خاطره درباره جلسه امتحان (خاطراتی از امتحانات)

چند خاطره در مورد جلسه امتحان

همیشه هنگام امتحانات دچار استرس و اضطراب می شویم و یا در هنگام امتحان ممکن است اتفافات جالبی رخ دهد. در این مقاله چند خاطره درباره جلسه امتحان به شما ارائه می شود.

با شروع شدن امتحانات، دانش آموزان و دانشجویان ممکن است دچار استرس شوند، بعضی از دانش آموزان درس را خوانده و امتحان خود را به خوبی می نویسند و اما برخی هم ممکن است درس خود را نخوانده و به فکر پاس کردن آن امتحان با تقلب باشند. از این رو در زمان امتحانات یک اتفاقاتی می افتد که بعد ها به عنوان خاطره در ذهن ما ثبت می شود. در این پست چند خاطره درباره جلسه امتحان آورده شده است، با ما همراه باشید. برای خواندن ۳ انشا در مورد خاطرات مدرسه، کلیک کنید.

3 خاطره در مورد جلسه امتحانات

برای هر فردی ممکن است در زمان امتحانات یک اتفاقی رخ دهد که به عنوان خاطره برای آن شخص باقی بماند، خاطره هایی که در زیر آورده شده است را بخوانید.

خاطره درباره جلسه امتحان نهایی در سال آخر

سال آخر مدرسه بودم و امتحانات نهایی داشتم، با این که همه ی درس هایم را بسیار خوانده و مرور کرده بودم اما باز هم استرس و اضطراب داشتم زیرا فکر می کردم امتحانات سختی را پیش رو دارم.

پدر و مادرم همیشه با من صحبت می کردند و مرا آرام می کردند تا امتحانات را به خوبی پشت سر بگذارم اما من باز هم استرس داشتم.

روزی که اولین امتحان را داشتم و به حوضه امتحانی خودم رفتم و پا به درون مدرسه گذاشتم استرسم دو چندان شد. توی دلم قرآن می خواندم تا بلکه کمی آرامش پیدا کنم.

نزدیک ساعت 8 وارد سالن مدرسه شدم و شماره صندلی خودم را پیدا کردم و نشستم تا برگ های امتحان را پخش کنند.

وقتی برگه به دستم رسید و سوال ها را دیدم به یک باره همه چیز از ذهنم خارج شد، انگار اصلا من آن درس را نخوانده ام و معلم سوالات فضایی طرح کرده است.

چشمانم را بستم و سعی کردم آرامش خود را حفظ کنم، چند نفس عمیق کشیدم و به یاد حرفای آرامش دهنده پدر و مادرم افتادم و در آن لحظه کمی آرام تر شدم.

سپس شروع کردم به خواندن سوالات و فکر کردن، کم کم همه چیز یادم آمد و سوالات را یکی پس دیگری پاسخ دادم.

خداروشکر امتحان خوبی بود و به همه سوالات پاسخ درست دادم و دیگر ترسی از امتحان نهایی نداشتم و امتحانت دیگر را به خوبی پاسخ دادم.

خاطره ای در مورد جلسه امتحان

یکی از بدی های من این است که در طول سال درس ها را نمی خوانم و در هنگام امتحان حجم زیادی از کتاب روی هم انباشته شده است و من باید آن ها را بخوانم.

این که در یک یا دو روز بخواهی کل یک کتاب را بخوانی واقعا کار سخت و همچنین اشتباهی است.

من از درس علوم متنفرم و خواندن آن برای من بسیار سخت است، وقتی متوجه شدم امتحان بعدی من علوم است غصه خوردن من هم شروع شد، دقیقا دو روز برای امتحان علوم فرصت داشتم.

اصلا دوست نداشتم این درس را بخوانم، اما مجبور بودم، پس شروع به خواندن علوم کردم. 15 دقیقه می خواندم و 30 دقیقه استراحت می کردم، این حجم از خواندن کتاب واقعا کار دشواری بود برای منی که هم از این درس بدم می آمد و هم آن را در طی سال نخوانده بودم.

خلاصه این که در این دو روز دوست داشتم هر کاری انجام دهم غیر از خواندن درس علوم!!!

به هر زحمتی بود درس علوم را خواندم و تمام شد.

صبح بیدار شدم و به سمت مدرسه راه افتادم، در مسیر مدرسه همش به این فکر می کردم که نکنه من در این امتحان نمره بد بگیرم! در اون لحظه استرسم شروع شد.

با خودم فکر کردم خب کمی تقلب می کنم! اما پشیمون شدم چون تقلب کردن واقعا کار اشتباهی بود.

تو دلم دعا می کردم که این امتحان را خوب بگذرونم، دیگر درس ها را برای شب امتحان نمی گذارم.

خلاصه به جلسه امتحان رفتم و برگه ها پخش شد و من شروع کردم به خواندن سوال ها و جواب دادن. بعضی از سوال ها را بلد نبودم اما هر چیزی که به ذهنم می رسید را می نوشتم.

در امتحان علوم نمره دلخواهی نگرفتم! اما برایم تجربه شد که دیگر درس هایم را برای شب امتحان انباشته نکنم، حتی درسی که از آن متنفرم!

یک خاطره در مورد جلسه امتحان

همیشه فضا و مکان امتحانات دانش آموزان را دچار استرس می کند. برخی از دانش آموزان در هنگام امتحان آنقدر استرس دارند که ممکن است امتحان خود را خراب کنند زیرا در آن لحظه انگار همه چیز از ذهنم آدم خارج می شود.

منم همیشه موقع امتحانات استرس عجیبی می گیرم حتی با این که درسم را خوانده ام!

اما برخی از دانش آموزان اصلا برایشان اهمیتی ندارد و در جلسه امتحان هیچ اضطرابی ندارند.

در یکی از روز هایی که امتحان داشتیم و سر جلسه امتحان بودیم، دوستم را دیدم که از استرس فراوان رنگ صورتش پریده بود. او شاگرد زرنگ کلاس بود و همیشه درسش را می خواند اما نمی دانم چرا اینقدر استرس داشت!

از زمانی که امتحان شروع شد من حواسم به دوستم بود که در نیمه های امتحان حالش خیلی بد شد و غش کرد و من سریع مراقب را صدا کردم تا به دوستم کمک کند، مراقب مجبور شد از کلاس خارج شود تا کسی را صدا کند که به دوستم رسیدگی کنند.

در این حین که مراقب امتحان از کلاس خارج شد یکی از دانش آموزان از این قضیه سوء استفاده کرد و شروع کرد به تقلب کردن و گرفتن جواب از بقیه دانش آموزان!

در حال تقلب بود که مراقب کلاس برگشت و مچ او را گرفت و در آن لحظه بسیار عصبانی شد و برگه آن دانش آموز را از دستش گرفت و به او گفت نمره این امتحان را صفر می شوی و از کلاس برو بیرون!

من در آن لحظه خیلی برای آن دانش آموز ناراحت شدم! اما خب کار اشتباهی کرد! آدم با سوءاستفاده از موقعیت های پیش آمده و تقلب کردن، نمی تواند از همه مراحل و مشکلات زندگی خود عبور کند.

همچنین انشا درباره زمستان برای پایه های ابتدایی چهارم تا دوازدهم را مطالعه کنید.

ممکن است شما دوست داشته باشید
ارسال یک پاسخ

آدرس ایمیل شما منتشر نخواهد شد.