متن درباره اولین بار که دیدمت (متن های زیبا و عاشقانه درباره اولین دیدار)

متن عاشقانه درباره اولین دیدار

حتی اگر سال ها از عاشق شدنتان بگذرد باز هم خاطره اولین دیدار از یادتان نمی رود زیرا اولین دیدار مانند نقطه ای پررنگ در خاطرات ما نقش می بندد و معمولا از به یاد آوردن آن لبخندی زیبا بر لبانمان نقش می بندد. در این نوشته قصد داریم مجموعه متن های زیبا و عاشقانه درباره اولین بار که دیدمت را تقدیم شما نماییم.

اگر به دنبال متن، شعر، شعر نو و جملات زیبا برای توصیف اولین دیدار هستید پست زیر را دنبال کنید. اولین دیدار همیشه عاشقانه نیست. اولین دیدار با فرزند تازه متولد شده، اولین دیدار با یک دوست خوب یا هر نوع دیداری که با به خاطر آوردن آن احساس خوبی دارید.

متن زیبا برای اولین دیدار

همیشه اولین دیدار عاشقانه در ذهن ها می ماند و بسیار خاطره انگیز است. اگر اولین بار است که قرار برای دیدن محبوب خود دارید می توانید از متن های زیبا برای اولین دیدار و جملات عاشقانه برای شروع آشنایی را برایش ارسال کنید یا پست هایی با این مضمون را در صفحه خود بگذارید.

باز یه سالِ دیگه از روزی که
مقدس ترین حس دنیا رو تجربه کردم گذشت ،
اولین نگاه
اولین لبخند
اولین صحبت …
خداروشکر میکنم که با وجود همه ی سختی ها
دست تقدیر مارو کنار هم گذاشت تا
به معنی واقعیِ کلمه خوش بخت باشیم

همچنین بخوانید: متن عاشقانه کوتاه

کجایی حال خوب اولین دیدار

اولین بار که دیدمت ;
هرگز فکرش را نمیکردم “تـو”
همان کسی هستی که قرار است بعدها ، بارها برایش بمیرم …
هیچ وقت فراموشت نمیکنم.

اولین دیدار …
بذر کوچکی در لبخندت بود
دهان گشودی از لبهایت پاشیده شد.. و من کلماتی مهربان را در خاکی نمدار ریختم. ابرهای بی قرار باریدند و گیاهی از لبهایت جوانه زد و رویید.
این بوته قد کشیده و در شعر اخرم گل میدهد
انگاه در چراگاه سرسبز عشق
گوزنی که تنهاییش را ماغ می کشد با شاخهای بلندش انرا تکان میدهد
تا گلبرگهایش جدا شوند با عطر و رایحه خوش تا دور دستها به رقص باد بچرخند و به مشام ات برسد همچون بوسه ای تو را تعقیب کند یا واژه های دیوانه و افسار گسیخته ام که سرگران
می چرخند تا جایی که بر بلندای تپه ای آنجا که سبزه ها و گلها رو به آمدنت غش میرود روی باز گردانی سر بچرخانی با لبخند افتابی ات دوباره شبیه شراب در صدف لبهایت که امن ترین مکان است روح کلمات سرکش مرا نگه بداری تا دوباره به آرامشی طول دراز میهمان کنی زمان میگذرد و این شعرنارس تمام نمیشود تا وقتی که همچون شراب جا بیوفتد و ته نشین شود و طعم گس دهانت را بگیرد و در جامهای نرگس زار نگاهت آماده ی نوشیدن شود

رضا اهورایی

میدونی دلبر…
قشنگ ترین خاطرم ازت
اونجایی نبود که بار اول دیدمت…
اونجایی بود که
میدونستم یه چیزی تو دل جفتمون هست و نمیگفتیمش
سخت بود گفتنش
ولی به هر بهونه ای تو دید هم قرار میگرفتیم
و قشنگ ترین لحظه لحظه های بازی چشامون بود…
الکی مثلا من حواسم نبود…
تو زل میزدی به من،
الکی مثلا تو حواست نبود
من زل میزدم به تو:)
یادته؟…:)

دلبسته به یک ثانیه دیدارِ تو بودم
این عمرکه بےحوصله ناچارِ تو بودم
تو نازترین حادثه در زندگے من
من شاخ ترین عاشق بی عارِ تو بودم
تا آخرِ بےحوصلگے شعر نوشتم
هر شب که تو خوابیدے و بیدارِ تو بودم

اولین دیدار,جمع شد همه تفریقهای دلم
آوار دنیا خراب شد بر سر نگاه حزینم
من, بی من شد و همه تو بر من نشست
براستی که در یک آن همه دنیا به من پیوست
کوچ کرده بودم خودم را در پس پنهانم
آشیانی نشاندی مرا, لابلای شاخه های بودنم
بنشین مرا دمی و بنوش جرعه ای از چشمانم
تا خالی شود از رفتنت, بغض دستانم

اولین دیدار ما در یک کافی شاپ نبود
یا ایستگاه اتوبوس یا مترو
یا یک پیاده روی پر از درخت
اولین دیدار ما در یک کلاس درس یا دانشکده نبود
یا یک تقلب سر جلسه امتحان
اولین دیدار ما در یک سالن تاتر یا
یک کنفرانس شلوغ درس زندگی نبود
اولین دیدار ما پشت یک پنجره رو به دریا نبود
یا غروب خورشید میان درختان انبوه یک جنگل
یا کوه پیمایی یک گروه کوه نورد
اولین دیدار ما در یک رستوران بین راهی
یا ترمینال اتوبوس یا سالن انتظار فرودگاه
یا گشت و گذار یک قایق تفریحی نبود
همچنان که به وقت ماهیگیری در یک پیک نیک
یا یک تصادف اتفاقی دو دوچرخه سوار
و آنچنان که در یک تصادف ماشین و بیمارستان
و یک اتفاق بد و به وقت نیاز
اولین دیدار ما در پس پشت
رویاهایمان اتفاق افتاد
جایی که من به دنبال تو و
تو به دنبال من می گشتی
و اینچنین بود که اولین دیدار ما
در همه جای ممکن اتفاق افتاد و
در هیچ جا…
اما در شیواترین زمان و بهترین مکان جهان
در جایی که هر گاه می خواستمت،بودی
وهرجا که می خواستی،بودم
و اینچنین شد که زنجیره های اولین دیدارمان
چنان پیچ در پیچ در هم تنیده اند
که هیچ تقدیر و کائنات و سرنوشتی
گریزی جز همراهی راهمان ندارند

یادته اولین لحظه ی دیدار
قسم خوردیم برای هم بشیم یار
ولی چندتا شدن گامتو رفتی
گذاشتی منو با دلم گرفتار
راضی شدی به مردن غرورم
به یادتم اگر چه از تو دورم

بار اول که دیدمت

چنان بی مقدمه زیبا بودی

که چند روز بعد

یادم افتاد

باید عاشقت می شدم..!

تو را نمی دانم
اما برای من
این اولین دیدار بین ما نیست
انگار هر شب حسی پنهان
مرا تا آغوش خیال تو٬
در کوچه باغ آمال و آرزوها
بی شکیب همراه است، بی شک
عشق هر شب
میهمان غریب قلب من است.

فکر میکنم قشنگ ترین رابطه ی احساسی ک ی آدم
می‌تونه داشته باشه اولین باری ک چشمای معشوقشو میبینع
ی حسی مثل آزادی و ی حس مثل پرواز
وجودتو فرا میگیره
ی حسی مثل داغ شدن،گرگرفتن…
ومن با اولین نگاه آتش گرفتم

چه آتشی شده در دل به پا نمی دانی
نشانده ای به بلا و عزا نمی دانی

در آن زمان پر آشوب اولین دیدار
قیامتی که نمودی به پا نمی دانی

زبعد دیدن روی مه دل انگیزت
کشیده ام چه عذاب و بلا نمی دانی

به یک نگاه ، نگار قمر لقا کردی
فرو دو دست مرا در حنا نمی دانی

نشسته ام به تماشای نقش بازی تو
شدم ز دیده در این سینما نمی دانی

ز غیر گر چه جفایی رسد چه جای
عجب جفا رسیدنِ از آشنا نمی دانی

نزدیک است لحظه دیدار
باز من دیوانه ام، مستم

باز می لرزد، دلم، دستم

باز گویی در جهان دیگری هستم

های ! نخراشی به غفلت گونه ام را، تیغ
های ! نپریشی صفای زلفم را، دست

دل را نریزی آبرویم

ای نخورده مست
لحظه دیدار نزدیک است

مهدی اخوان ثالث

عاشق شدم با تو از اولین دیدار
از خوابی صد ساله گویی شدم بیدار !

حال عجیبی بود ، دست و دلم لرزید !
خزانی بهار شد در قلب من انگار …

روزی که قلبم دید می آمدی از دور ،
فهمید خوش قلبی ، خوش فکر و خوش رفتار !

قاتل غم گشتی ، ضامن شادی ها !
روزی نخندیدی ، آن روز شدم بیمار !

حال خوشی دارم وقتی در این قلبی ،
از غم ها دورم ، از عشق تو سرشار !

نیما بیاناتی

چون تو را دیدم دلم لرزید و رویم رنگ باخت
تیر چشمانت به قلبم خورد و آن را زخم ساخت
خون زخمش کز درونش با تپش هایش گریخت
خون عشقی بود کز رگ در همه جانم بتاخت

محسن جاویدنیا

از همان دیدار اول در دلم افتاده ای
بعد از آن
هر دفعه دیدارت سعات بوده است

بهر دیدار تو..
لبریز نگاه آمده ام…

اولین دیدارمان اگر روزی به شعر در آمد
از من مگیر خرده که طرف شاعر از کار در آمد

ممکن است شما دوست داشته باشید
ارسال یک پاسخ

آدرس ایمیل شما منتشر نخواهد شد.