متن برای عکس بچگی | متن برای عکس دوران کودکی

متن درباره عکس های کودکی

یکی از بهترین دوره های زندگی برای هر فرد، دوره کودکی می باشد که بهترین و قشنگ ترین حس ها را تجربه می کند. در این مقاله تعدادی متن برای عکس بچگی آورده شده است که می توانید از آن ها برای نوشتن کپشن عکس کودکی و یا استوری استفاده کنید.

دوران کودکی برای هر انسانی بسیار زیبا و جذاب می باشد و هر فردی از دوران بچگی و کودکی خود خاطرات تلخ و شیرین بسیاری دارد. دوران کورکی برای این دوران خوبی بوده است، زیرا دغدغه ها و آشفتگی ذهنی وجود نداشته، گریه کردن های بچگی شاید برای خراب شدن اسباب بازی و یا زمین خوردن بوده باشد، در دوران کودکی هر چیز کوچکی، حتی رفتن به پارک و بازی کردن باعث خوشحالی و شادی می شد. انسان وقتی بزرگ می شود و درگیر زندگی است، دلش برای دوران کودکی و آن روزها بسیار تنگ می شود. در این پست مجموعه متن برای عکس بچگی به شما ارائه می شود، با ما همراه باشید.

متن برای عکس های دوران بچگی

متن برای عکس بچگی

کودکى کو
شادمانى ها را چه شد
تازگى
کامرانى ها را چه شد
چه شد آن رنگ من و آن حال من
محو شد آن اولین آمال من
شد پریده رنگ من از رنج و درد
این منم، رنگ پریده ، خون سرد …

متن زیبا برای عکس بچگیام

هیچ دوره ای جای خودش نبود

کودک بودم،

می گفتند: تا کی می خواهی کودک بمانی، بزرگ شو!

جوان شدم،

گفتند: سعی کن ،کودک درونت را زنده نگاه داری!!

و من همیشه تشنه کودکی ماندم.

هیچ دوره ای جای خودش نبود!

کپشن زیبا برای عکس بچگی

کودک که بودم؛
گمان می کردم سردتر از بستنی چیزی وجود ندارد
حال که فکر می کنم می بینم سرد تر از بستنی،
قلب آدم هایی ست که تا می فهمند دوست شان داریم ما را ترک می کنند…!

متن برای استوری عکس های بچگی

کاش می شد در ورای خاطرات کودکی

چرخ گردون فلک ساعتی زین گردش بی حاصلش مکث می کرد

و مرا در بین خاطرات کودکی جا می گذاشت

کاش می شد فاصله معنی نداشت

در دل ما غصه ها جایی نداشت

بی کسی ؛ چون قصه ها افسانه بود

عاشقی ؛ سهم دل دیوانه بود

متن برای عکس کودکی 

به کودکی ام که فکر می کنم تمام لحظاتش نمایش خاطرات شیرین است
کاش می شد دوباره به کودکی بر گشت و تمام آن صحنه ها و لحظه ها را از نو تجربه کرد

متن برای عکس کودکی ام

کودکی‌ ام نشسته بود روی سه‌ چرخه شیطنت می‌کرد.

بوق می‌ زد.

دلخوش بودم به بودنش.

یکهو حواسم پرت شد، رکاب زد و دور شد.

آنقدر تند و سریع از من دور شد که من به گرد پایش هم نرسیدم.

کاش کسی چرخ‌ های سه‌چرخه‌ اش را پنچر می‌ کرد.

کاش می‌ ایستاد تا کمی نفس تازه کند.

کودکی که هیچ‌گاه خسته نمی‌ شود، هیچ‌گاه متوقف نمی‌ شود

متن برای عکس کودکی قدیمی

دوران کودکی …
همان چیزی است که هیچ کس نمی تواند تنها در یک کلمه توصیفش کند
اما می تواند تمام احساس آن را در کسری از ثانیه و با تمام وجودش احساس کند

متن عکس بچگی

بعضی آدم ها خیلی زود بزرگ می شوند
بعضی آدم ها خیلی آهسته …
بعضی آدم ها هرگز کودکی نمی کنند
و بعضی آدم ها هیچ وقت بزرگ نمی شوند …

متن خاص برای عکس دوران بچگی

کاش می‌ شد بچـگی را زنده کرد

کودکی شد کودکانه گـریه کرد . . .
شعر قهر قهر تا قیامت را سرود !

ان قیامت که دمی بیشتر نبود . . .

فاصله با کودکی هایمان چه کرد ؟

کاش می ‌شد بچگانه خنده کرد!

متن زیبا برای عکس بچگی ها

شما یادتون نمیاد ما وقتی بچه بودیم اول مهر که کفش نو برام میخریدن سر کلاس انقدر نیگاش می کردم که دیگه چشمام خسته می شد ،
تازه اگه روش یه لک میفتاد با آب دهنم تمیزش می کردم …
انقد که من از کفشم لذت می بردم لیونل مسی از کفش طلاییش لذت نمیبره …

متنی برای عکس دوران کودکی

دوره کودکی قسمتی از زندگی انسان است که هر کسی  ان را تجربه می کند. حتی کسانی که کودکی سختی داشته اند،

می گویند که در دوران کودکی در مقایسه با دیگر دوران‌هاي‌ زندگی، آرامش و خوشحالی بیشتری احساس می کردند.

خنده‌ هاي‌ کودکانه عمیق و دلتنگی‌ هاي‌ کودکانه گذرا هستند و همین است که کودکی را جذاب می کند.

یک متن درباره عکس بچگی

دلم هوای دوستای دوران ابتداییم کرد یهویی
چقدر تعداد دوستام زیاد بود ، چقدر بی منت و ساده همدیگه رو دوست می داشتیم
یاد اون روزایی بخیر که به خونه دوستمون زنگ می زدیم و با اسم فامیلی سراغش رو می گرفتیم
الو منزل فلانی؟ فلانی هستش؟ من دوستشم
الان حتی یه دوست به درد بخور توی دانشگاه ندارم

بیشتر بخوانید: کپشن برای عکس قدیمی

متن پیام برای عکس کودکی

بچه که بودیم ؛
جاده ها خراب بود ؛
نیمکت مدرسه ها خراب بود ؛
شیرای آب خراب بود !
زنگای در خونه ها خراب بود ؛
ولی آدما سالم بودن . . .

دلنوشته های زیبا و جذاب برای عکس های دوران کودکی

اي کاش کودک بودم تا بزرگ ترین شیطنت زندگیم نقاشی روی دیوار بود . . .
اي کاش کودک بودم تا از ته دل می خندیدم نه این که وادار باشم همواره تبسمی تلخ بر لب داشته باشم . . .
اي کاش کودک بودم تا در اوج اراحتی با یک بوسه تو همه ی چیز را فراموش می کردم . . .

یادش بخیر بچگیا ؛ شیطونیا ؛ تموم پنهون کاریا
بازی گرکم به هوا ؛ کباب کباب ؛ تموم اسباب بازیا
لوس شدنا ؛ خندیدنا ؛ دوس داشتنی هاي‌ راستکی
عیدی گرفتن از همه ی ؛ پول تو جیبی ؛ بستنیای آبکی
راستی عجب عالمی بود ؛ پر بودیم از فصل بهار
دنیا رو رنگی می‌دیدیم ؛ قشنگو پر نقشو نگار
دنیای خوبی بود ولی ؛ حیف که تموم شد و گذشت
مثل یه موج از سرمون ؛ گذشتو دیگه برنگشت
حالا دیگه قد کشیدیم ؛ پر شدیم از رنگو ریا
غرق شدیم تو عالم ؛ زرنگیا ؛ درنگیا
کاشکی می ‌شد ما آدما ؛ بچه میموندیم تا ابد
دل میدادیم به چنتا گل ،یا چنتا سیب تو یه سبد

دلم برای آن دخترک کر و کثیف با پاهای خاکی و صورت پر از بستنی تنگ شده است. دلم برای آن قلب پاک و زلال تنگ شده است.

دلم می‌ خواهد مثل کودکی‌ هایم شاد شاد آواز بخوانم. قاصدکی را ببینم و تا ته دنیا دنبالش بدوم تا بگیرمش. بعد توی گوشش چیزی بگویم و قاصدک را فوت کنم تا برود توی هوا.

اگر کسی پرسید چه توی گوش قاصدک گفتی؟ بهش بگویم:«گفتم به خدا سلام برساند و بگذارد شب‌ ها خواب رنگی رنگی ببینم.»

کودکی چقدر ساده و دوست‌ داشتنی بود. آرزوهایم را نقاشی می‌ کردم و بعد خوابشان را می‌ دیدم. به موهایم گل می‌زدم و توی دشت نقاشی‌ام تا بالای کوه می‌ دویدم.

بعد می‌نشستم توی رودخانه و از بالای کوه سُر می‌ خوردم پایین! دلم می‌ خواهد کودکی توی نقاشی بچگی‌ هایم رها باشم.

اگر به کودکی باز می‌‌گشتیم، دنیا چه زیبا می‌ شد. راستی و درستی و مهربانی، شاد بودن به کوچک‌ترین بهانه و فراموش کردن غم و غصه در کوتاه‌ ترین زمان ممکن.

کینه نداشتن از هیچ‌کس و بخشیدن زمین و زمان. قهر کردن‌هایی که الکی می‌گفتیم: قهر قهر تا روز قیامت… روز قیامت به فردا صبح هم نمی‌کشید.شب نشده آشتی می‌کردیم.

دوستی‌هایمان از صمیم قلب و واقعی بود. نه برای صلاح و مصلحت و استفاده. این بود کودکی!

می خواهم برگردم به روزهای کودکی
آن زمان ها که
پدر تنها قهرمان بود
عشــق، تنـــها در
آغوش مادر خلاصه می شد
بالاترین نــقطه ى زمین
شــانه های پـدر بــود …
بدتـرین دشمنانم
خواهر و برادر های خودم بودند
تنــها دردم،
زانو های زخمـی ام بودند
تنـها چیزی که می شکست
اسباب بـازی هایم بـود
و معنای خداحافـظ
تا فردا بود…!

همچنین بخوانید: متن برای کپشن عکس خودم

راستی خدا دلم هوای دیروز را کرد
هوای روزهای کودکی را
دلم می خواهد مثل دیروز قاصدکی بردارم
آرزوهایم را به دستش بسپارم تا برای تو بیاورد
دلم می خواهد این بار اگر معلم گفت در دفتر نقاشی تان
هر چه می خواهید بکشید این بار تنها و تنها نردبانی بکشم به سوی تو
دلم می خواهد …
می شود باز هم کودک شد؟؟

ده شماره زیادی بود تو بچه گی‌‌ هامون !
تا ده می‌‌شمردیم قایم می‌‌ شدیم !
تا ده می‌‌شمردیم همدیگه رو پیدا می‌‌ کردیم !
همدیگه رو ده تا دوست داشتیم !
یک تومن ؛ ده تا آبنبات
یک توپ ؛ ده تا همبازی
یک‌بار قهر ؛ ده بار آشتی‌
یک بغل ؛ ده تا بوسه‌
یک کوچه، ده تا همسایه
یک دیدار ؛ ده تا نامه
این روزا توپ داریم ؛ همبازی نداریم
توی کوچه مون همسایه نداریم
قهر داریم ؛ آشتی‌ نداریم
نامه ي عاشقونه نداریم
این روزا اندازه ده تا ؛ دیگه هیچی‌ نداریم
راستی‌ این روزا چی‌ داریم ؟

ممکن است شما دوست داشته باشید
ارسال یک پاسخ

آدرس ایمیل شما منتشر نخواهد شد.