معجزات حضرت موسی به زبان کودکانه

معجزه های حضرت موسی به زبان کودکان

حضرت موسی به اذن خداوند معجزات فراوانی داشته است که در این مقاله چند مورد از معجزات حضرت موسی به زبان کودکانه آورده شده است.

حضرت موسی (ع) در دوران پیامبری خود، به اذن خداوند معجزات فراوانی انجام داده است که نشانه‌ی صدق ادعای نبوت وی می باشد. طبق آیات قرآن، حضرت موسی (ع)، 6 معجزه برای قوم خود آشکار کرد و 9 معجزه‌ نیز برای فرعون و قوم او نازل شد. اگر می خواهید کودکان و فرزندان شما با حضرت موسی و معجزات او آشنا شوند، می توانید داستان های آن معجزات را برای آن ها تعریف کنید. در این پست تعدادی از معجزات حضرت موسی به زبان کودکانه به شما ارائه می شود، با ما همراه باشید.

معجزات حضرت موسی برای کودکان

برخی از معجزه های حضرت موسی ع در قرآن نیز آورده شده است که می توانید خلاصه آن را به زبان قابل فهم برای کودکان بخوانید. مجموعه معجزاتی که حضرت موسی در طول نبوت خود انجام داده است را در زیر آورده ایم. این داستان های معجزه را می توانید برای کودکان خود بخوانید.

1. معجزه ی حضرت موسی به زبان کودکانه_ معجزه جراد

حضرت موسی (ع) و هارون نزد فرعون رفتند و از او اجازه مهاجرت خواستند اما فرعون اجازه نداد.

فرعون به حضرت موسی(ع) گفت:چه کسانی می خواهند مهاجرت کنند؟

موسی (ع) گفت:تمام بنی اسرائیل با زن و فرزند و هرچه دارند و قابل انتقال است مهاجرت می کنند.

فرعون گفت:فقط مردان بروند و زنان، اطفان و جوانان نباید بیرون بروند.

حضرت موسی (ع) ناامید شد و عصای خود را بر زمین زد و بادی از سمت شرق وزید و ملخ های گوناگونی را به همراه آورد تا هوا تاریک شد و زمین در زیر انبوه ملخ ها ناپدید گردید.

ملخ ها همه چیز را می خوردند و نابود می کردند. مردم از ترس قحطی و مرگ با یک دیگردر حال دعوا بودند.

فرعون وقتی وضعیت ار دید، ترسید و به حضرت موسی(ع) گفت:من چندین بار خلاف عهد کرده ام. اینک این ملخ ها را از اینجا دور کن و هر کجا که می خواهی با قوم خودت مسافرت کن.

حضرت موسی(ع) از خداوند خواست و بادی از غرب وزید و ملخ ها را برد و به دریای قلزم ریخت.

2. معجزه ی قمل (شپش) حضرت موسی به زبان کودکانه

حضرت موسی (ع) نزد فرعون رفت و گفت:اگر اجازه ندهی با قوم خود مهاجرت کنم باز حیوانات موذی به شما حمله می کنند، و عصای خود را بر زمین زد که تمام ذرات آن به صورت شپش درآمده و از سر و صورت مردم بالا می رفتند.

حتی تمام گوسفندان و حیوانات پر از شپش شدند. هفت روز گذشت و مردم دیگر خسته شده بودند و به فرعون شکایت کردند. فرعون نزد موسی رفت و از او درخواست کرد که این بلا را رفع کند. حضرت موسی دعا کرد و خداوند دعای او را اجابت کرد.

3. معجزه ی قورباغه حضرت موسی به زبان کودکانه

حضرت موسی (ع) نزد فرعون رفت و از او خواست بامهاجرت بنی اسرائیل موافقت کند امّا فرعون  با مهاجرت بنی اسرائیل مخالفت نمود.

حضرت موسی عصای خود را را به رود نیل زد که قورباغه ها از رود نیل بیرون ریختند و شهر را فرا گرفته و از سر و روی مردم بالا می رفتند، به طوری که مردم به ستوه آمدند.

فرعون نزد حضرت موسی رفت گفت:اگر قورباغه ها را برگردانی اجازه می دهم بنی اسرائیل را کوچ دهی. حضرت موسی دعا کرد. هفت روز طول کشید تا همة قورباغه ها از شهر به دریا ریختند و بلا از بین رفت. امّا باز فرعون تحت تأثیر نظر جادوگران به وعدة خود وفا نکرد و با مهاجرت بنی اسرائیل مخالفت نمود.

4. معجزه ی باران خون حضرت موسی به زبان کودکان

زمانی که فرعون با مهاجرت قوم بنی اسرائیل به همراه حضرت موسی(ع) مخالفت کرد، حضرت موسی (ع) ، فرعون را از عذاب الهی ترساند و باران خون شروع به بارش کرد و ترس و وحشت در بین مردم به وجود آمد. فرعون با دیدن عذاب الهی،‌ به ظاهر با مهاجرت بنی اسرائیل موافقت نمود امّا بعد از این که عذاب از بین رفت، دوباره به وعدة خود وفا نکرد.

5. داستان شکافته شدن دریا به دست حضرت موسی به زبان کودکان

زمانی که حضرت موسی (ع) و قوم بنی اسرائیل از دست فرعون فرار کردند، به دریا رسیدند و فرعون در مقام بازگرداندن آن ها و انتقام گرفتن بود. راه فرار آن فقط از طریق دریا بود. خداوند به حضرت موسی (ع) خطاب کرد که عصای خود را به دریا بزن تا دریا از هم باز شود  و راهی برای عبورتو و قومت باز شود.

حضرت موسی عصای خود را به دریا زد و آب دریا شکافت و راهی برایشان باز شد تا عبور کنند.

حضرت موسی (ع) و قوم بنی اسرائیل ظرف مدت کوتاهی از دریا به امر الهی عبور کردند و فرعون و همراهانش در دریا غرق شدند و به هلاکت رسیدند.

6. معجزه ی عصای حضرت موسی به زبان کودکانه

یکی از معجزاتی که حضرت موسی انجام داده است، با عصایش می باشد. در حالی که جادوگران به فرمان فرعون، مارهایی را بین مردم رها کردند و مردم هم از ترس در حال فرار بودند، به حضرت موسی امر شد که عصای خود را به زمین بندازد و حضرت موسی عصای خود را به زمین انداخت و به اذن خداوند، عصای حضرت موسی به یک اژدهای بزرگ تبدیل شد و همه ی مار ها را بلعید. همه مردم و جادوگرها از ترس اژدها فرار می کردند و جادوگران متوجه شدند که این کار یک فرد عادی نیست، بلکه به فرمان الهی انجام شده است.

7. معجزه ی ید بیضاء حضرت موسی به زبان کودکانه

خداوند به حضرت موسی گفت برای هدایت فرعون و قومش، این کار را انجام بده:”دستت را در گریبانت کن، تا سپید و درخشان بدون هیچ بیماری بیرون آید، و بازوی خود را از ترس جمع کن. بدان که این دو، دو برهان از سوی پروردگارت هستند برای فرعون و بزرگان قومش، که ایشان قومی نافرمان هستند.”

حضرت موسی(ع) برای این که معجزه خود را به فرعون و جادوگران نشان دهد، دستش را از لباس خود بیرون آورد و به ناگاه نوری مانند نور آفتاب از بین انگشتانش می درخشید که بین آسمان و زمین را روشن می کرد. این معجزه ای بود که حضرت موسی(ع) به امر خداوند انجام داد تا فرعون و جادوگران ایمان بیاورند.

8. داستان کوه طور معجزه حضرت موسی به زبان کودکانه

بعد از این که حضرت موسی(ع) و قومش از اسارت فرعون خلاص شدند، آن ها زندگی جدیدی را آغاز کردند و موسی(ع) از خداوند درخواست کرد تا کتابی به او عطا کند که با استفاده از آن مردم را به دین اسلام هدایت کند.

خداوند به موسی فرمان داد تا به مدت سی روز با بدن پاکیزه به کوه طور سینا رود و فرمان خدا را در کتاب که مدار احکام بنی اسرائیل باشد دریافت کند.

حضرت موسی(ع) هفتاد تن از قوم خود را ار انتخاب کرد و همراه خودش به کوه طور برد تا بر جریان مکالمه اش با خدا و گرفتن وحی ها از جانب او شاهد باشند و بنی اسرائیل وحی های خدا را تکذیب نکنند. هنگامی که به کوه طور رسیدند از طرف خدا ده شب دیگر بر آن سی شب افزوده شد.

آن هفتاد نفر که شاهد نمکالمه خداوند با حضرت موسی بودند، از او خواستند تا خدا را به آن ها نشان دهد. هنگامی که آن ها به این درخواست خود اصرار کردند، حضرت موسی موسی از خداوند خواست تا خود را به آن ها نشان دهد.

پروردگار فرمود: “هرگز مرا نخواهی دید، ولی به کوه طور بنگر، پس اگر کوه بر جای ماند مرا خواهی دید.”

موسی و آن هفتاد نفر در حال تماشای کوه طور بودند که ناگهان کوه از هم پاشید و اجزایش از یکدیگر فرو ریخت و پایه هایش به زمین فرو رفت. موسی از هول آن منظره غش کرد و بر خاک افتاد و خداوند بر حال او رحمت کرد و او را مورد لطف و عنایت قرار داد تا به هوش آمد و به تسبیح و تکریم خدا پرداخت.

موسی(ع) دید که مردم بنی اسرائیل که همراه او بودند گرفتار ارتعاشی شدید شده اند و از شدت آن یکی یکی جان سپردند. از این رو، در پیشگاه خدا به گریه و زاری در آمد و عرضه داشت:خدایا!اگر این هفتاد نفر زنده نشوند و بنی اسرائیل مرا به قتل ایشان متهم سازند، در جواب چه بگویم؟خداوند بر اثر تضرع و دعای حضرت موسی(ع) آن جماعت را زنده کرد تا بر آن معجزة الهی شهادت بدهند.

ممکن است شما دوست داشته باشید
ارسال یک پاسخ

آدرس ایمیل شما منتشر نخواهد شد.