جملات زیبا درباره کوه و کوهنوردی که با خواندن آن ها احساس سرزندگی می کنید

متن و شعرهای زیبا درباره کوه و کوهنوردی

اگر به دنبال متن زیبا در مورد کوه و کوهنوردی، آرامش و عظمت کوه و زیبایی های کوه هستید این مطلب مخصوص شماست.

کوهنوردی همواره به عنوان یکی از بهترین تفریحات و ورزش های مفرح محسوب میشود و طرفداران زیادی دارد. بسیاری از افراد برای کپشن های اینستاگرامی و عکس نوشته های پروفایل و یا استوری هایشان به دنبال متن زیبا در مورد کوه و کوهنوردی می‌باشند. در ادامه میخواهیم به عنوان کردن جملات زیبا درباره کوهنوردی بپردازیم. خواندن جملات زیبا درباره سفر نیز خالی از لطف نیست.

متن کوتاه و جملات زیبا در مورد کوه و کوهنوردی

طعم فتح قله ها را کسی می چشد که
با تمام جانش،
مسیر سربالایی کوه را طی کند.
بعد از آن، قله در تسخیر ” اراده ” اوست ….

در دل من چیزیست ؛
مثل یک بیشه‌ی‌ نور مثل خواب دم صبح !
و چنان بی‌تابم که دلم می‌خواهد ،
بدوم تا تهِ دشت ، بروم تا سر کوه
دورها آواییست ، که مرا می‌خواند…

جملات زیبا درباره کوه

عجب‌ حوصله‌ ای‌
عجب‌ اندو‌ هی‌
عجب‌ پیر‌ شده‌ است‌
کوه‌…

ای کوه

تو را فتح می کنند!

چه وهم شیرینی…

همچنین بخوانید: متن تبریک روز کوهنوردی

هیچ مهری بهتر از مهر و وفای کوه نیست
هیچ لطفی بهتر از لطف و صفای کوه نیست
گر که دنیا تنگت آمد ، غم گریبانت گرفت
غم گساری بهتر از کوه و هوای کوه نیست

نمیشود در خانه استراحت کرد و به موفقیت رسید

موفقیت حاصل تلاش های سخت و مستمر است….

هرگز تاسف نخورید:زمانی که با دلایل منطقی برنامه ای انجام نشده و قله ای هم صعود نمی شود.

متن درباره صعود به قله کوه

صعود به قله امری اختیاری است در حالیکه فرود از آن اجباری خواهد بود

کوهنوردی هم جرئت و قدرت می خواهد و هم جسارت اما فاصله‌ي ميان جسارت و حماقت به اندازه‌ي يك تار موست

جملاتی زیبا درباره کوه

کوه من گریه نمیکرد و نمیدانستم
کوه ها اشک ندارند،فرو میریزند…

کوه ها اشک ندارند،به سختی ناراحت میشوند و هنگام ناراحتی،فرو میریزند…

یک کوه پیر منفعل شد
که از یائسگی گذشته بود
تو را فتح کرد
یا تو او را
نمیدانم
به ھر حال یک پرچم سفید چون موی تو
…در قله باد می خورد…

فرق زیادی هست بین کسی که در قله به دنیا اومده و کسی که کوه را بالا رفته تا به قله رسیده…

متن درباره تشبیه زندگی به کوهنوردی

زندگی مثل کوهنوردی میمونه…
باید کوله داشت.
همنوردداشت.
و…مسیر
اما به قله که میرسی فقط چند لحظه میتونی توی اوج بمونی..
از سربالایی ها وسرازیریها لذت ببرید…

تیشه را انداختم…از کوه برگشتم به شهر
دلقکی گشتم که مشهور است شیرین کاری اش…

گر که بینی عاشقان کوه  دائم سالمند
جز به عشق کوهسار و دشت های کوه نیست
گر که بینی «دوستی » این  راز را افشا کند
راز داری در جهان جز سایه های کوه نیست

جملات زیبا درباره ی کوه

یک روز رسد غمی به اندازه‌ی کوه
یک روز رسد نشاط اندازه‌ی دشت
افسانه‌ی زندگی همین است عزیز
در سایه‌ی کوه باید از دشت گذشت!

جملات زیبا درباره کوه و کوهنوردی

کوهنورد که باشی، آنچه برای دیگران سختی و مشقت است برای تو تفریح است.

جمله زیبا درباره کوهنوردی و فتح قله

فتح ما

همان عشق تمام قلب های بسته پیمانیست

که بودن را به لفظی تازه میخوانند

تو را تا قله خواهم برد

مسیرهای طولانی با قدم های کوتاه پیموده میشوند.

مهم ترین گام، اولین گام است. تصمیم بگیر و شروع کن

ناگهان خود را بر فراز قله ها خواهی یافت

والله که شهر بی تو مرا حبس می‌شود
آوارگی و کوه و بیابانم آرزوست…

هرکه در عشق
سر از قله برآرَد هنر است!
همه تا دامنه‌ی کوه تحمل دارند…

‏ای کوه در بلندی نامت بمان، ولی
یک روز زیر چشم تو هم رود می کشند

شعر و نوشته های زیبا در وصف کوهنوردی
شعر و نوشته های زیبا در وصف کوهنوردی

متن ادبی و شعر نو در وصف کوهنوردی

اگر دری ميان ما بود،
می‌کوفتم؛
درهم می‌کوفتم!
اگر ميان ما، ديواری بود،
بالا می‌رفتم، پايين می‌آمدم؛
فرو می‌ريختم!
اگر کوه بود، دريا بود،
پا می‌گذاشتم
بر نقشه‌ جهان و
نقشه‌ای ديگر، می‌کشيدم!
اما ميان ما، هيچ نيست
هيچ؛
و تنها با هيچ،
هيچ کاری نمی‌شود کرد…

برای دیدن تو
اگر رودخانه بودم، برمی‌گشتم
اگر کوه بودم، می‌دویدم
اگر باد بودم، می‌ایستادم
اما انسانم
و بارها برای دیدنت
برگشته
دویده
ایستاده ام…

خواستم ببینم دوری یعنی چه؟!
یعنی چند بار عقربه‌ی ساعت را دوره کردن؟
چند بار صبح را به شب رساندن؟
یعنی چند فرسنگ؟
چند کوه و دریا در میان؟!

دیدم،
دوری تنها به دل است!
تنها به دل…

آن‌قدر دلم گرفت که می‌ديدم در غیاب تو همان کوه و تپه، همان پستی و بلندی‌ها، همان درخت‌ها و جوی‌ها هستند، من هم هستم، ولی تو نیستی.»

متن درباره کوهنوردی در شب

کوه در شب چه شکوهی دارد

خرم آن جلگه که کوهی دارد

تاجی از ماه بر سر دارد کوه

وز طلبه جبه به بر دارد کوه

اولین پرتو ماه و خورشید

روی پیشانی کوه است پدید

کوه گرذروشن و گر تاریک است

تا بخواهی به خدا نزدیک است

میگم یه شب
راهمون رو بِکشیم
بریم کنار دریا یا سر کوه…
از این همهمه فرار کنیم!

شعر و جملات زیبا درباره کوهنوردی
شعر و جملات زیبا درباره کوهنوردی

متن احساسی و جملات زیبا درباره کوهنوردی

مهربانی را توشه کردم در کوله ام

تا اوج را قدم نهم و تاج سنگی آن را ببوسم

چه بی رحمانه بادی بود حاکم

که در پس آن بوسه

نگرانی گذاشت در دامنت

ای علم….

کجاست کوهکنی تا نشان دهد اصلا

به حرف نیست که عاشق شدن،عمل لطفا

یاد آن روز قشنگ…

چه زیبا بر اوج قدم نهادیم

مستانه خندیدیم

و آسمان را بوسیدیم

وقتی که کوه ها

آوار می شوند

نام تو را نمی دانم

ورنه با آهوان دامنه می گویم

تا حرز رستگاری شان باشی

نام تو را

حتی به کوه می گویم

تا کوه پر درآرد و پرنده شود

خجسته روز بود آن روز

فرش ابری که قدومم را بوسه زد

تا بر بلندای وطن بایستم

همنورد عزیز

هفته که خسته میشود

آدینه ای میطلبد رویایی

نزد من بیا

بر بلندای کوه

تا بتکانیم خستگی مان را

و قدمی بزنیم با عشق

این پائین از آدمها که دلم میرنجد

عجیب دلتنگ میشوم!

دلتنگ دل سرد و سنگی کوهی

که مهربانانه مرا می‌نشاند بر بلندایش

ای کاش

کوه به کوه می رسید

ولی آدم به آدم نه..

دیدن بعضی آدم ها

داغ دل آدم را تازه می کند..!

متن درباره استقامت کوه

سالهاست که آدینه نشین توام

ای کوه

ای استقامت وجود

ای صلابت سبز

آمده ام یاد بگیرم شکیبایی را

ایستادگی را ….

اما این کمال تو در من اثر نکرد که نکرد

و باز همچنان فرو میریزم در نبودش

متن درباره تشبیه زندگی به کوه

زندگی بالا پایین زیاد داره، خیلی پیچیده‌ست. اگه همیشه زندگی این شکلی بمونه، خیلی خوبه؛ _با دستش یک خط مستقیم رو به بالا را نشان داد_ اما تووی واقعیت زندگی این شکلیه! _خط زیگزاگی با دستش کشید که مثل کوه، بالا و پایین می‌رفت_ برای همین باید خیلی تلاش کرد و ناامید نشد.
یه اصطلاحی هست که میگن… چی بود؟!
تا زمین نخوری، سرپا نمی‌شی!

متن زیبا در مورد کوه ها

شب باش : در پوشیدن خطای دیگران
زمین باش : در فروتنی
خورشیدباش : در مهر و دوستی
کوه باش : در هنگام خشم و غضب
رودباش : در سخاوت و یاری به دیگران
دریاباش : در کنار آمدن با دیگران
خودت باش : همانگونه که می نمایی…
: ﻫﺮﮔﺰ ﺩﺭ ﺯﻧﺪﮔﯽ ﺍﯾﻦ ﺩﻭ ﺭﺍ ﺍﺑﺮﺍﺯ ﻧﮑﻨﯿﺪ:
ﺍﻭل ﺁﻧﭽﻪ نیستید، ﺩﻭﻡ ﻫﻤﻪ ﯼ ﺁﻧﭽﻪ ﻫﺴﺘﯿﺪ.

همیشه یادمان باشد که نگفته ها را میتوان گفت ولی گفته ها را نمیتوان پس گرفت!..
چه سنگ را به کوزه بزنی چه کوزه را به سنگ بزنی .
همیشه شکست با کوزه است.

شعرهای زیبا درباره کوه

شعر از سعدی درباره کوه

سعدی:

فراق یار که پیش تو
کاه برگی نیست !

بیا و بر دل من بین
که کوه الوند است..

جمله ای درباره آرامش کوه

آرامشی نیست پـشتِ هـیاهویِ نبودنش!
اما تو برقص، برقص، برقص
باید که پرت شود خیالم
از بی‌خیالی‌اش….
بی تفاوتی
کوه را به سنگ ریزه ها
بدل میکند
آری ، آری

متن درباره عظمت کوه

صائب تبریزی :

دل که رنجید از کسی، خرسند کردن مشکل است
شیشه ی بشکسته را پیوند کردن مشکل است،

کوه را با آن بزرگی می توان هموار کرد
حرف ناهموار را هموار کردن مشکل است…

شعر درباره کوه

دشت ها نام تو را می گویند
کوه ها شعر مرا می خوانند
کوه باید شد و ماند
رود باید شد و رفت
دشت باید شد و خواند

شعر کوتاه از مولانا در مورد کوه

مولانا

این جهان کوهست و فعل ما ندا

سوی ما آید نداها را صدا

متن کوتاه زیبا درباره کوه

بی تو
سرگردانتر از پژواکم در کوه

کوه ها از ابتدا کوه نبودند
آدم هایی بودند که بعد از به هم رسیدن
سنگ شدند…

کوه ، اگر به حرف بیاید از پدر
می گوید…

تشبیه مرد به کوه

مرد باید شبیه ترین چیز به یک کوه باشد
نه کوه کافی نیست
مرد باید کوهستان باشد
دست هایش کوه
شانه هایش کوه
اراده اش کوه
قولش کوه
اما دلش …
دلش باید یک درخت هلو باشد !
وسط کوهستان
که خیال بانو
به شاخه هایش
آویخته …

متن عاشقانه درباره کوه

دوستت دارم و از تو می ترسم!

قله های بلند

دره های عمیق تری دارند عزیز من

جملات زیبا درباره ی کوه

تو را تا قله خواهم برد

تا آنجا که یاد لحظه های با تو بودن هست

تا آنجا که هرگز نیست اوج دیگری جز تو

عشق
شانه ی مردانه می خواهد
مثل وقتی
که کوه شانه اش را
بالا می دهد
تا ابر
تمام دلتنگیش را
ببارد.

از همه زیباتری وُ
این ترسناک است.
کوه هرچه بلندتر
درّه اش عمیق تر…

متن عاشقانه درباره کوه

اگر پای عشـق
در میان باشد
کوه به کوه که هیـچ !
آدم هم به آدم
نمیرسد …

من همان کوه ام که صبرش را
به پایان بُرده ای ،،…

متن و شعر طولانی درباره کوه و کوهنوردی

کوهنوردان کوه های آلپ با رسیدن به نیمه ی راه، در استراحتگاهی در آنجا استراحت می کنند. صاحب آن استراحتگاه طی سالیان متوجه شده که اتفاق جالبی رخ می دهد.
وقتی کوه نوردان وارد استراحتگاه می شوند و گرمای آتش را حس می کنند و بوی غذا به مشامشان می رسد، برخی از آنان وسوسه می شوند و به همراهان خود می گویند “می دانی فکر کنم بهتر است همین جا منتظر بمانم و شما به قله بروید و برگردید. وقتی برگشتید با هم پایین می رویم.” وقتی کنار آتش می نشینند و آواز می خوانند ، جرقه ای از خشنودی آنان را فرا می گیرد. در همین هنگام بقیه ی گروه لباس هایشان را می پوشند و مسیر خود را به سوی قله ادامه می دهند.
در ساعت بعد فضای شادی بخشی کنار آتش وجود دارد و اوقات خوبی را در مامن آرام خانه کوچک سپری می کنند. اما حدودا سه ساعت بعد، آرام می شوند و به سمت پنجره می روند و به بالای کوه می نگرند و در سکوت به دوستانشان که در حال بالا رفتن از قله هستند، نگاه می کنند. جوّ موجود در استراحتگاه از شادی و لذت به سکوت مرگبار و غم انگیز مراسم تشییع جنازه خودشان تبدیل می شود. متوجه می شوند که دوستانشان بهای رسیدن به قله را پرداخته اند.

چه اتفاقی افتاد؟
راحتی موقت پناهگاه باعث از دست دادن باور آنها به هدفشان شد. این، برای هر یک از ما نیز ممکن است اتفاق بیفتد.
آیا در زندگی ما پناهگاه هایی وجود دارد که مانع رسیدن به قله و از دست دادن هدفمان شود؟
زندگی از دو قسمت تشکیل شده است
قله ها و پناهگاه ها… در پناهگاه امنیت و آسایش وجود دارد، خطری جان شما را تهدید نمی کند، اما برای تجربه ناب زندگی و صعود کردن و قرار گرفتن در اوج ، باید با چالش قله رو به رو شد و بر آن غلبه کرد.

از اندوه ـ چو رعد خنده زنان نعره مي زدم در كوه
گذشتم آخر از آن صخره هاي تند و بلند
رسيد پايم بر بام آن نهايت دور
سرم به سقف جهان مي خورد
به زير پايم در پرده هاي دود و غبار
شكوه پهنه گسترده زمين پيدا
نه سرخ و سبز چمن بود و ارغوان اي داد.
هزار زخم بر آن روي نازنين پيدا.
به جاي نغمه شادي، به جاي خنده مهر
به خانه خانة آن شعله هاي كين پيدا
غمي چو كوه به جانم فرود مي آمد.
غمي كه آتش آن مغز استخوان مي سوخت.
از آن ستيغ بلند، ستيزگاه بشر را نگاه مي كردم
سر گريستنم بود
هميشه در دلم اين آرزو كه از سر درد
چو كودكان بگذارم سري بداماني
به هاي هاي بگريم مگر كه سيل سرشك
برد ز راه سبكباري ام به ساماني
غريب، تنها، گريان ز پا در افتادم
شكفته روي سرم آسمان روشن و پاك

دگر نه آب نه آتش، نه خاك تنها باد
درفش سروري اش در جهان تكان مي خورد

فریدون مشیری

همیشه که بالا رفتن خوب نیست!
همیشه که نباید بالا رفت و قله های بلندتری فتح کرد
خوب است گاهی همانجا روی قله دنج و کوچکی که فتح کرده ای بنشینی و از تماشای شکوه بکر آسمان لذت ببری.
گاهی خوب است بنشینی و نفس عمیقی بکشی و به قله های بزرگتری بزرگتری فکر کنی
خوب است گاهی به جای ادامه دادن به نصیحت ابرها گوش کنی
بساطت را جمع کنی و زیر صخره ای پناه بگیری
تا مبادا باران بزند و خیس شوی
تا مبادا خاک زیر پایت سست شود و سقوط کنی
چیزی با ارزش تر از آرامش وجود ندارد
بگذار عابران پایین دست آرامش تورا ببینند
و تورا با دست نشان دهند و هوای صعود به سرشان بزند
بگذار دلیل آغاز تو باشی
نفسی که تازه کردی دستی به زانو میزنی
بلند می شوی و
ادامه می دهی
آرامشت را حفظ کن و
به جای تمرکز کردن از مسیر لذت ببر
که لذت و اشتیاق بی واسطه در مسیر است نه مقصد! 🤍

هر کوه
دعای بلندی ست

و آسمان
تا عمیق ترین دره ها
فرورفته است

ما به هم می رسیم
و یکدیگر را
به جا نمی آوریم

اتفاقات دیگری
می بایست شاید

تا
در آیینه ی هم
هویدا شویم

گاه
دشوارترین سکوت ها را
بر زبان می رانیم

تا
روشن ترین کلمات را
نگفته باشیم

و بدین گونه
از شانه های هم
فرو می افتیم

زیرا که ما
قله ها و
دره های یکدیگریم

و خانه هایمان

دیوارهای گریزند و
پنجره های بازگشت

آه

انسان
ساده نبود

و چه بسیار…

دلت را به کوه بزن …
سنگیست اما از تبار مردانگیست …
از بالا شهر عزیزت را تماشا کن شهری که از دور تماشایی تر است …
مردمی را ببین که در باتلاق تکبر دست و پا می زنند و فریاد های غرور آمیزشان گوش فلک را هم کرده است …
خوب ببین ذرق و برق تو خالی اش را …
بیا و این شهر مرده را به فراموشی بسپار …
دلت را به کوه بزن …
تلخی را در رود نیلی رنگ غرق کن …
بشنو نوای زندگی پرندگان را …
نسیم را لمس کن …
آسمان را به آغوش بکش …
و پرواز…

دلنوشته طولانی درباره کوه

آدم ها انواع مختلفی دارند :

_ بعضی ها مثل دریا هستند : عجیب با روحی بزرگ و آرامبخش … خیلی ها دریا را دوست دارند …خیلی ها از دریا خاطره دارند …خیلی ها با دریا خوش گذراندند… اما نهایتا دریا تنهاست …

_بعضی ها مثل کوه هستند :
تا وقتی هستند محکمند …باعث اوج گرفتنت میشوند… به دست آوردنشان سخت هست ولی وقتی به دستشان میاوری می فهمی ارزشش را داشتند…
زیر پای کسی را خالی نمی کنند تا وقتی که از چشم کوه سقوط کنی…

_بعضی ها مثل جاده هستند :
ظاهرا در زندگی اهمیتی ندارند… دیده نمی شوند… همه محو تماشای طبیعت اطراف جاده می شوند… ولی اگر جاده نباشد، اگر دلش بشکند… هیچکس به مقصدش نمی رسد…

_بعضی ها مثل پارک و شهر بازی هستند:
برای یک مدت کوتاه کنارشان هیجان زده ای … از بودن کنارشان خوشحالی… اما کم کم خسته کننده می شوند… کم کم از آن ها دور می شوی… کم کم دلت را می زنند… کم کم می فهمی نمی شود برای همیشه کنارشان ماند…

_بعضی ها مثل کویر هستند :
ساده بی آلایش آرام بخش …تا همیشه یک دست می مانند و عوض نمی شوند… شاید جذابیت دیگران را نداشته باشند ولی همیشگی هستند… کنارشان می شود آرامش داشت…

_بعضی ها مثل جنگل هستند :
شاد و سرحال و زیبا … پر از حس زندگی… آدم های زیادی جذب آن ها می شوند… کنارش خاطره می سازند… اما جنگل یک روی دیگر هم دارد…
جنگل اگر آتش بگیرد هر چه درخت هست را خاکستر می کند… جنگل تا خوب است خوب است…

ممکن است شما دوست داشته باشید
ارسال یک پاسخ

آدرس ایمیل شما منتشر نخواهد شد.