متن زیبا درباره کویر و غروب آن | شعر و دلنوشته در مورد کویر

متن و شعر های زیبا در مورد کویر و غروب کویر

برخی از افراد برای آرامش روح و جسم خود به کویر سفر می کنند، کویر و غروب آن بسیار زیبا و دلنشین می باشد. در این مقاله متن زیبا درباره کویر و غروب آن گرد آوری شده است.

طبیعت بکر و زیبای کویر بسیار خاص و شگفت انگیز می باشد و هر انسانی را مجذوب خود می کند. تماشای غروب در دل کویر بسیار جذاب و دیدنی است. تماشا کردن ستاره ها در شب های کویر بسیار لذت بخش است. در این پست متن زیبا درباره کویر و غروب آن و شعر های زیبا در مورد کویر، همچنین دلنوشته های خاص درباره کویر به شما همراهان سایت مینویسم ارائه می شود. برای خواندن متن های زیبا درباره دریا کلیک کنید.

متن و شعر های زیبا درباره کویر و غروب آن

متن زیبا در مورد کویر

گم گشته ام در کویر سکوت….

صدایی میرسدم، گوش دهید!

من متراکم از نگاه هایی هستم که هیچوقت بر زبان جاری نشد

نگاه هایی که طعم فراموش شده تبسم را نچشید

من کیستم جز رد پای آرمیده بر کویر

یا نهالی که در حسرت یک جرعه نگاه خشکیده است…

متن خاص در مورد کویر و سکوت آن

همیشه کویر را دوست داشته ام!

پهنه ای پر رمز و راز و اسرار آمیز تا دور دست های آن…

نه چیزی می بینی، نه صدایی می شنوی!

اما در دل همین سکوت ماورایی چیزی ضربان دارد، نوری سوسو می زند و توصیفش محال…!

متنی در مورد کویر و ستاره هایش

شب ها، پرده دلم را کنار می زنم،

پنجره قلبم را باز می کنم،

و از دور به تماشای تو می ایستم،

در این صحرای دلتنگی،

ستاره کویر دیدَنیست…!

متنی در مورد آرامش کویر

ای کویر زیبای من سکوت تو آرامش محض است!

می نشینم و شن های گرم و روان تو را با دست نوازش می کنم و منظره ات که بی نظیر است را تماشا می کنم!

تا تنها کمی از آرامش تو نصیب من گردد!

دلنوشته زیبا در مورد کویر و غروب آن

میدونی از چیه کویر خوشم میاد؟

این که آدمای مختلف میان که کنار کویر وقت بگذرونن و لذت ببرن، از طلوع قشنگش، غروب حیرت انگیزش و آسمون پر ستاره اش….

و هر کدوم با هر قدمی که برمی دارن یه اثر روی دل کویر میذارن و جای پاهاشون میمونه، و بعدش میرن،

موقع ترک کردنش اگه خیلی کویر خوش شانس و دوست داشتنی ای بوده باشه از پنجره ی ماشین برمی گردن و از دور یه نگاه بهش میندازن!

موقع سرما و زمستون کویر میمونه و کویر! تک و تنها…..

دقیقا من از این قسمتش خوشم میاد که توی همون تنهایی زمستون، باز باد میاد، طوفان میشه و کویر با همین طوفانای تنهایی کم کم به حال و هوای اولیه خودش برمی گرده و دوباره خوشگل میشه و یا شایدم خوشگلتر….

دیگه خبری از اثر آدما روی دلش نیست….

متن زیبا و عاشقانه در مورد کویر

آسمان کویر آسمان عاشقانه هاست…..

چه بسیار عاشقانی که هر شب با خیره شدن به آسمان کویر گمشده خود را در میان ستارگانش جستجو کرده اند، بی آن که بدانند
کویر هر ستاره اش را از الماس نگاه تماشاگر عاشق وام گرفته!

متنی درباره زیبایی کویر

مگر زیباتر از کویر داریم!

کویر سرشار از رمز و راز است!

کوسر سکوت دارد…

حرف ناگفته دارد…

انتظار دارد…

کویر سرشار از ناگفته هاست!

شعر نو درباره کویر و غروب آن

اینجا، کویر گرم است، جایی که باد و خاک است

خورشیدِ آن، زُلال است، هر روز تابناک است

شب ها سکوت و سرما، یک آسمان آبی!

از آسمان می‌افتد هر لحظه‌ ای شهابی

در شب، کویر زیبا خاموش مثل دریاست!

آرامشی در آن است، آرامشی که زیباست

دریاچه‌ ایست گویی، دریاچه‌ای که پیر است!

رازی ست در دلِ آن، اینجا همان کویر است!

متن کوتاه و زیبا در مورد کویر

بی گمان کویر همان دریای عاشقیست که می گویند چشم به راه معشوق به اندازه همه قطرات آب هایش و به وسعت پهنای بی انتهایش گریسته است!

شعر زیبا در مورد سکوت کویر

هنوز ز شوق نگاهت جوانه میریزد

دلم برای دیدن چشمت بهانه میریزد

تو ای شبیه لیلی من به وقت دلتنگی

بیا که بی تو غم از هر کرانه میریزد

تمام شد وسعت صـبرم چرا نمی آیی

برای آمدنت سبد سبد ترانه میریزد

من همنشین سکوت کویرم ،‌کویر تنهایی

چرا که قصه‌ خود تنهایی خود مخفیانه میریزد

متن خاص در مورد کویر زیبا

کویر تشنگی سر می کشید…..

خستگی را در بسترش لا لایی می خواند…..

سکوت فریاد می کرد در گوش رهگذری که خشکیده بود!

و هیچ مسافری بدرقه نخواهد کرد

جدایی، سنگین ترین چهره ی مرگ است!

و خداحافظی تنها واژه ای که گلویش می فشارد و جاری نمی شود بر زبان!

شعر زیبا از قیصر امین پور درباره کویر و غروب آن

خسته ام از این کویر، این کویر کور و پیر

این هبوط بی دلیل، این سقوط ناگزیر

آسمان بی هدف، باد های بی طرف

ابر های سر به راه، بید های سر به زیر

ای نظاره ی شگفت، ای نگاه ناگهان

ای هماره در نظر، ای هنوز بی نظیر!

آیه آیه ات صریح، سوره سوره ات فصیح

مثل خطی از هبوط، مثل سطری از کویر

مثل شعر ناگهان، مثل گریه بی امان

مثل لحظه های وحی، اجتناب ناپذیر

ای مسافر غریب، در دیار خویشتن

با تو آشنا شدم، با تو در همین مسیر

از کویر سوت و کور، تا مرا صدا زدی

دیدمت ولی چه دور! دیدمت ولی چه دیر

این تویی در آن طرف، پشت میله ها رها

این منم در این طرف، پشت میله ها اسیر

دست خسته ی مرا، مثل کودکی بگیر

با خودت مرا ببر، خسته ام از این کویر

مطالعه کنید: متن درباره جنگل

متن ساده در مورد کویر و غروبش

باغ ذهنم کویر شده

از زندگی اون سیر شده

دیگه داره اون می میره

به دست غم اسیر شده

تو کوچه های بی کسی

وقتی که نیست همنفسی

تو غربت غروب سرد

داری به بن بست می رسی

شعر زیبا و بلند در مورد کویر و  غروب آن

بگو به باد صبا این کویر تنها نیست

سیاهی دل شب میهمان صحرا نیست

بگو که این دل خسته اگر چه بی تاب است

ولی اسیر کمند سیاه دنیا نیست

بگو اگر چه تَرک های پوستش پیداست

ولی محل تکاپوی راه زن ها نیست

بگو که باد صبا! یار من همین بالا ست

که اوج بال و پر تو مجال او را نیست

من آن کویر پر از خالیِ تر از خشکی

که همدم دل من تیغ و سنگ خارا نیست

اگر که خالی از اغیار شد دل مجنون

چه باک چون دل او جز برای لیلا نیست

زغیر پاک شدم.. از درخت و دانه و دام

کویر خالی من پر لعاب و رسوا نیست

تمام بود و نبودم به یک شب از من برد

کسی که نور نگاهش اسیر سرما نیست

کویر تشنه من را مه رخش سیراب

کند ز چشمه ی چشمش که جای حاشا نیست

شبیه وادی طور است واحه ی دل من

در انتظار کسی جز خدای موسی نیست

ممکن است شما دوست داشته باشید
ارسال یک پاسخ

آدرس ایمیل شما منتشر نخواهد شد.