مجموعه اشعار زیبا در مورد هوای مه آلود

شعر زیبا در مورد هوای مه آلود

در این پست شعر زیبا در مورد هوای مه آلود گردآوری شده است.

کمتر کسی هست که عاشق از هوای ابری و مه آلود نباشه. مه یک نوع ابر کم ارتفاع است که دید را به شدت کاهش می یابد. مه زمانی ظاهر می شود که هوای مرطوب و گرم با هوای سطح سردتر تماس پیدا کند. در چنین حالتی بخار آب متراکم می شود و مه ایجاد می شود و منظره بسیار زیبا و چشم نوازی را برای ما رقم می زند. در این مطلب ما مجموعه اشعار زیبا در مورد هوای مه آلود را با شما به اشتراک می گذاریم. پیشنهاد می شود از شعر کوتاه در مورد باران و همچنین دکلمه زیبا هوای حوصله ابریست نیز بازدید نمایید.

شعر زیبا در مورد هوای مه آلود

شبی سرد و تاریک
کلبه ای کوچک و متروک
در عمق جنگلی مه آلود
تنها ماندم…

«شعر زیبا درباره هوای مه آلود»

مه آلود
ییلاق
دلم می گیرد از تنهایی
از هوای مه آلود در سایه غروب
همهمه های که دیگر وهم اند

«شعر در وصف هوای مه آلود برای کپشن»

با پنجه هایم بخواب
و به فردا فکر نکن
که چه رنگی شده است
صورتت
و شاید دیده باشی آن را در چشمهایم
که همیشه برایت دست تکان می داد
میخواهم بجای تو فدم بردارم در
رؤیایت
و پاهایم را تو بپوشانی در
برفهایت
که چه بی انتهاست این
دریاچه ات
در جنگل مه آلود چراغ روشن می کنم
تا گم نشوی در بخار
دستانت
کلبه ام سوخته است
بسوی تو می آیم
تا آتش نگیرد
لباسهایت
دود در آسمان و من
دهانم بر دهان تو
تا نفس بکشد
ریه هایت
دستهایت را می گیرم و می فشارم به هم
یخ …

«شعر نو در مورد هوای مه آلود برای استوری»

من آن درخت خشک استوار
در جنگل مه آلود غربتم
که از گزند رعد و برق بی پروا ایستاده.

«متن زیبا درباره هوای مه آلود»

سرم از وعده و امید بهاران خالی
گوشم از آه کلاغان پر سوز
و کبود است تنم!
از طوفان …
سیلی باد
لیک هنوز…
روزنه آب م من
به علف های به تن پیچیده.

«متن جذاب درباره هوای مه آلود»

دست و بالم خالی
شاخسارم پر درد.
وصله ای ناجورم ….
من در این جنگل آلوده به صد دوز و کلک.
تو بزن…
تو رها گشته به جبر از تن من
تو بزن…
تو تبر گشته به جبر از تن من
که از ایستاده مُردن خسته ام…

«متن شاعرانه در مورد هوای مه آلود»

مرا در جنگل تاریک گیسوانت، تنها رهایم نکن!
در عمق درّه های مه آلود ذهنت! فریاد جراحتم را بشنو!
در پیچ و خم های ابروانت راه نشانم ده!
بگذار در سایه سارِ مژگانت دمی بیاسایم.
از باغ چشم هایت، انگور سیاهی خواهم چید،
تا شرابی بسازم، برای خِس خِس نَفَس های آخرم.

از این سرودن بی اختیار، تنها تر
غریب زاده ولی بی قرار، تنها تر
به شوق اینکه از این جاده می رسی آخر
همیشه زل زده چشم انتظار، تنها تر
فضای خاطره ام از نگاهتان خالی ست
خزان گرفته دلم بی بهار، تنها تر
شکست، پنجره – ویران شد از نیامدنت
خراب تر شده ام این کنار، تنها تر
بزرگ تر شده تنهایی ام که بشمارم
به قدر فاصله ها!! ده هزار تنها تر
تن شکسته ی من سال هاست می پوسد
درون فاصله در انحصار، تنها تر
در این هوای مه آلود – باز می رقصی!
شبیه آمدنت در …

«شعر کوتاه در وصف هوای مه آلود»

در این هوای بغض آلود
یادت خواهم کرد
در این افکار تو خالی
تو را جای می دهم
تو آشنا ترین بی گانه ی تاریخ منی
تو تنها بهانه ی اشعارم
افکارم
تو تنها بهانه ای
تو تنها سکوتی که در من فریاد می کشد
تو تنها بهانه ای
ای بهانه
بی بهانه دوستت دارم

«شعر برای وصف هوای مه آلود»

شبی سرد و تاریک
کلبه ای کوچک و متروک
در عمق جنگلی مه آلود
تنها ماندم…

«متن شاعرانه راجع به هوای مه آلود»

با پنجه هایم بخواب
و به فردا فکر نکن
که چه رنگی شده است
صورتت
و شاید دیده باشی آن را در چشمهایم
که همیشه برایت دست تکان می داد
میخواهم بجای تو فدم بردارم در
رؤیایت
و پاهایم را تو بپوشانی در
برفهایت
که چه بی انتهاست این
دریاچه ات
در جنگل مه آلود چراغ روشن می کنم
تا گم نشوی در بخار
دستانت
کلبه ام سوخته است
بسوی تو می آیم
تا آتش نگیرد
لباسهایت
دود در آسمان و من
دهانم بر دهان تو
تا نفس بکشد
ریه هایت
دستهایت را می گیرم و می فشارم به هم
یخ …

«شعر برای هوای مه آلود»

من آن درخت خشک استوار
در جنگل مه آلود غربتم
که از گزند رعد و برق بی پروا ایستاده.

سرم از وعده و امید بهاران خالی
گوشم از آه کلاغان پر سوز
و کبود است تنم!
از طوفان …
سیلی باد
لیک هنوز…
روزنه آب م من
به علف های به تن پیچیده.

«شعر زیبا برای هوای مه آلود»

دست و بالم خالی
شاخسارم پر درد.
وصله ای ناجورم ….
من در این جنگل آلوده به صد دوز و کلک.
تو بزن…
تو رها گشته به جبر از تن من
تو بزن…
تو تبر گشته به جبر از تن من
که از ایستاده مُردن خسته ام…

مرا در جنگل تاریک گیسوانت، تنها رهایم نکن!
در عمق درّه های مه آلود ذهنت! فریاد جراحتم را بشنو!
در پیچ و خم های ابروانت راه نشانم ده!
بگذار در سایه سارِ مژگانت دمی بیاسایم.
از باغ چشم هایت، انگور سیاهی خواهم چید،
تا شرابی بسازم، برای خِس خِس نَفَس های آخرم.

«شعر بلند در مورد هوای مه آلود»

از این سرودن بی اختیار، تنها تر
غریب زاده ولی بی قرار، تنها تر
به شوق اینکه از این جاده می رسی آخر
همیشه زل زده چشم انتظار، تنها تر
فضای خاطره ام از نگاهتان خالی ست
خزان گرفته دلم بی بهار، تنها تر
شکست، پنجره – ویران شد از نیامدنت
خراب تر شده ام این کنار، تنها تر
بزرگ تر شده تنهایی ام که بشمارم
به قدر فاصله ها!! ده هزار تنها تر
تن شکسته ی من سال هاست می پوسد
درون فاصله در انحصار، تنها تر
در این هوای مه آلود – باز می رقصی!
شبیه آمدنت در …

«متن هوای مه آلود»

در این هوای بغض آلود
یادت خواهم کرد
در این افکار تو خالی
تو را جای می دهم
تو آشنا ترین بی گانه ی تاریخ منی
تو تنها بهانه ی اشعارم
افکارم
تو تنها بهانه ای
تو تنها سکوتی که در من فریاد می کشد
تو تنها بهانه ای
ای بهانه
بی بهانه دوستت دارم

«متن زیبا در هوای مه آلود»

ییلاق
دلم می گیرد از تنهایی
از هوای مه آلود در سایه غروب
همهمه های که دیگر وهم اند

 

ممکن است شما دوست داشته باشید
ارسال یک پاسخ

آدرس ایمیل شما منتشر نخواهد شد.