انشا درباره زمستان برای پایه های ابتدایی چهارم تا دوازدهم

انشا زمستان برای ابتدایی

برای نوشتن یک انشای زیبا با موضوع فصل زمستان نگاهی به مجموعه انشا درباره زمستان که در ادامه چمع آوری شده داشته باشید سپس خودتان شروع به نوشتن کنید. مطمئنا ایده های خوبی در ذهن شماست.

فصل زیبای زمستان که می رسد یکی از موضوعات ثابت برای انشا نوشتن کودکان دبستانی نوشتن انشا درباره زمستان است. برای نوشتن انشا درباره فصل زمستان برای همه پایه های ابتدایی می توانید از چند انشای زیبا درباره فصل زمستان که در ادامه خواهید خواند ایده بگیرید و خودتان اقدام به نوشتن انشا درمورد زمستان نمایید. سعی شده انشا درباره زمستان مناسب همه پایه های ابتدایی سوم، چهارم، پنجم، ششم، هفتم، هشتم، نهم، دهم و یازدهم ابتدایی باشد.

اگر انشا در مورد زمستان نوشته اید می توانید آن را در بخش نظرات بنویسید تا با اسم خودتان در این پست منتشر شود.

انشا درمورد زمستان برای پایه های ابتدایی

برای نوشتن انشا درباره زمستان می توانید انشای ادبی درباره زمستان بنویسید یا یک متن ادبی درباره زمستان به عنوان انشا بنویسید. می توانید از زبان خودتان یک متن ساده مانند خاطره درباره زمستان به عنوان انشای فصل زمستان بنویسید. برای نوشتن انشا درباره زمستان سخت نگیرید و شروع به نوشتن یک انشای جدید درباره زمستان کنید.

انشا درباره زمستان برای پایه های هفتم و هشتم

انشای زیبا درباره فصل زمستان

زمستان فصل سفید خداست. فصل سفیدی و پاکی، فصل زیبایی و سرما. زمستان می آید تا با حس کردن سرما قدر گرمای بهار را بدانیم. تا زمستانی نباشد به وقت بهار زیبایی ها چندان به چشم نمی آیند و اگر تغییرات فصل ها نباشد طبیعت برای ما یکنواخت خواهد شد..

زمستان فقط سردی و یخبندان نیست زمستان هم زیبایی های خاص خودش را دارد. زیبایی های فصل زمستان کم نیستند همین برف سفید و قشنگ نعمت کمی نیست. لذت برف بازی و سرسره بازی روی برف ها، ساختن یک آدم برفی، صدای لذت بخش راه رفتن روی برف ها، تکاندن درخت های پوشیده از برف، خوردن خرمالو، انار دون شده، آش رشته داغ، چای ذغالی و شب نشینی های طولانی زمستان، هیچ کدام را نمی توان در فصل های دیگر سال تجربه کرد اگر هم بشود در زمستان صفای دیگری دارد.

هر فصلی برای خودش منحصر به فرد است و خصوصیات ویژه ای دارد که آن را از دیگر فصل ها متمایز می سازد. فصل زمستان را با سرما و سفیدی برف می شناسیم. فصل ها عوض می شوند و با تغییر فصل ها طبیعت رنگ عوض می کند، دمای هوا تغییر می کند، گاهی برف می بارد گاهی باران اما مهم دل های ماست که باید همیشه گرم بماند، مهم قلب های ماست که باید برای هم بتپد. اگر هوای هم را داشته باشیم فرقی نمی کند درکدام فصل سال باشیم چون همه فصل ها زیبا هستند.

انشا درمورد زمستان پایه چهارم، پنجم و ششم ابتدایی

انشا جدید درباره زمستانوااااای که من عاشق زمستونم ، عاشق سرما ، عاشق برف و لباس گرم و مهمونی های شب نشینی…، خب در زمستان نسبت به دیگر فصل ها روزها کوتاه و شب ها بلند تر است و خانواده های ایرانی دراین فصل بیشتر به مهمانی های شب نشینی می روند درست است که زمستان سرد است اما با این مهمانی های دل ها به هم گرم می شوند.

یادمه کوچیکتر که بودیم مادربزرگم که طبقه پایین خونه ما زندگی میکرد، شب یلدا که میشد بساط کرسی رو رو به راه می کرد. خب می دونید که شب یلدا آخرین شب پاییزه که از فرداش زمستون شروع میشه. هسچ وقت یادمه نمیره که یک شب که پیش مادر بزرگم زیر لحاف کرسی خوابیده بودم پام خورد به ذغال زیر کرسی سوخت اما بازم دلم میخواست که پیش مادربزرگم زیر لحاف کرسی بخوابم.

یادش بخیر دیگه مثل اون موقع ها خوابم شیرین نیست. پذیرایی خونه مادربزرگم یه پنجره قدی خیلی بزرگ داشت که وقتی برف می اومد برخلاف همه که پرده هارو میکشیدن کع سوزه سرما نیاد، مادربزرگم پرده ها رو میزد کنار و برامون دمنوش به لیمو با دارچین دم می کرد که نمیدونم توش چی میریخت که هم خوشمزه بود هم عطر و بوش خونه رو پر میکرد.

هیچ وقت اون روزا رو یادم نمیره الان که مادربزرگمنیست چقدر تو این روزهای سرد زمستون جالی خالیشو حس مسکنم و دیگه از کرسی و پنجره برفی و دمنوش به لیمو خبری نیست.

انشاء جدید درباره زمستان ابتدایی

انشا درمورد فصل زمستانچند سال پیش که بچه تر بودیم و به مدرسه میرفتیم واسه اومدن زمستان لحظه شماری میکردیم. وقتی فصل زمستان می آمد هرشب را به امید اینکه صبح تا زانو برف بیاد و مدارس تعطیل بشه صبح میکردیم…

مدارس تعطیل میشد و با بچه ها توی کوچه و خیابون برف بازی میکردیم و دست و صورتمان از سرما سرخ میشد اما دست بردار نبودیم و با عشق بازی میکردیم.

زمان بچگی همه چیزش با الان متفاوت بود. گذشت آن زمان که با حتی با چیزهای کوچک خوشحال میشدیم و ذوق میکردیم.

الان که بزرگتر شدم نمیدانم باید از آمدن زمستان و بارش برف خوشحال شوم یا ناراحت…

برف عشق رو در دل زنده میکنه و روح آدم رو تازه…

اما دل من چه اهمیتی دارد؟

چه اهمیتی دارد که من با آمدن زمستان و بارش برف خوشحال میشوم؟

وقتی با آمدن زمستان و سرد شدن هوا پدرم باید به سختی در سرما کار کند…

وقتی کودکان نیازمند باید در این هوای سرد کار کنند و لذتی از برف و زمستان نبرند…

وقتی هنوز خیلی ها خونه و لباس گرم ندارند…

کاش همه انقدر غرق در آرامش باشند که با آرامش و عشق و یک لیوان چای داغ فقط بشینن و آمدن زمستان و بارش برف رو نگاه کنند و از آن لذت ببرند.

شدید ترین سرمای زمستون رو هم میشه با چنتا لباس گرم و شالگردن و دستکشو تحمل کرد اما چیزی که مهمه اینه که دلت سرد نباشه، این دل سرده که هیچ کاریش نمیشه کرد.

امیدوارم کلبه ی دلاتون همیشه گرم و پرانرژی و شاد باشه…

انشا درباره زمستان پایه سوم، چهارم، پنجم

انشا فصل زمستانزمستان چهارمین فصل زیبای خداست. در زمستان روی دیگری از طبیعت را می بینیم. در زمستان لباس طبیعت به کلی عوض می شود و به رنگ سفید در می آید. چه لذتی دارد تعطیل شدن مدرسه ها به دلیل باریدن برف. یکی از تفریحات فصل زمستان شب نشینی های طولانی است. در زمستان می توان به طبیعت رفت و برف بازی کرد.

زمستان در ذهن هر فردی به شکلی متفاوت مجسم می شود. زمستان برای من همیشه تصویری زیبا از درخت های کاج سفید پوش را به همراه دارد که با وجود عظمت گویی در زیر دانه های برف خفته و خموش اند.

زمستان در نظر کودکی دبستانی به شکل آدم برفی زیبایی است که کلاه و شال گردنی را که مادرش بافته بر تن می کند یا به شکل روزی است که به خاطر باریدن برف مدرسه ها تعطیل شده است.

اما گاهی با خودم فکر می کنم زمستان برای رفتگری که در شب های سرد زمستان کوچه ها را جارو می زند هم زیباست؟ زمستان برای آن هایی که لباس گرم کافی ندارند تا بپوشند چه شکلی است؟ آیا آن ها هم زمستان را دوست دارند و آن را فصل زیبایی می دانند؟؟

انشا درباره زمستان با مقدمه و نتیجه گیری

انشا درباره زمستان

مقدمه برای انشا درباره زمستان

پس از او نیز نامش را نگهدار
شکوه صبح و شامش را نگهدار

زمستان پیرمردی سالخورده است
بهارا! احترامش را نگهدار

زمستان همیشه یادآور سرما و برف است. یادآور لباس های گرم و پشمی، لذت چای خوردن در هوای سرد و گاهی هم زمستان یادآور لذت تعطبلی مدارس بخاطر بارش برف است.

در فصل زمستان میتوانیم آدم برفی درست کنیم و با آن عکس بگیریم. مادربزرگم امسال زمستان برایم کلاه و شالگردن خیلی زیبایی بافت و من در روزهای برفی از آن استفاده می کنم. برف بازی در روزهای برفی زمستان یکی دیگر از چیزهایی است که این فصل را برای من زیباتر کرده است.

خیلی ها فصل زمستان را دوست ندارند و از سرمای هوا گله می کنند اما زمستان فصل مورد علاقه من است. بعد از زمستان فصل بهار است و طبیعت هم به ما می گوید که بعد از سردی و سختی، روزهای خوب خواهند آمد.

نتیجه گیری :

به نظر من زمستان زیباترین فصل سال است و سرمای آنهم با محبت و یکدلی گرم خواهد شد.

انشا درباره زمستان در روستا

انشا درباره زمستان در روستا

من یک فصل زمستان را در روستا گذرانده ام  و خاطره خوبی از آن دارم . زمستان در روستا به خاطر اینکه ماشین کمتر است هوای تمیزتر و سردتری دارد. در فصل زمستان در روستا ما همه دور کرسی می نشستیم و مادربزرگم برای ما چای ذغالی آماده می کرد. مادربزرگم در فصل زمستان نمد می بافت و پدربزرگم شاخه درختان را می برید و می گفت در این فصل درختان در خواب زمستانی هستند و باید شاخ و برگ آنها را مرتب کرد تا برای بهار آماده شوند.

صبح های زمستان در روستا، مه همه جا را فرا میگیرد و صحنه جالبی را ایجاد میکند. اما مادربزرگم می گفت زمستان در روستا کمی سخت است چون باید برای گرم شدن هیزم جمع کنیم و بچه هایی که درس می خواندند با چکمه های بلند به مدرسه می رفتند تا سرما آنها را از پا درنیاورد.

در روستای ما سگ های زیادی بودند که در سرمای زمستان غذا برای خوردن نداشتند و من چند بار به آنها غذا دادم و از آن به بعد آنها با من دوست شده بودند و مرا می شناختند.

و من به این فکر میکردم که چقدر خوب است همه آدمها در سرما و شرایط سخت به یکدیگر کمک کنند و مشکل همدیگر را برطرف کنند.

انشا درباره زمستان برفی

وقتی اسم زمستان را می شنویم اولین چیزی که به ذهنمان می رسد برف و برف بازی است. همیشه بهترین خاطره های ما از زمستان مربوط به روزهای برفی ای است که با دوستان یا خانواده یک آدم برفی ساخته ایم و کلی برف بازی کرده ایم. برف خیلی زیباست، گلوله های برفی بهترین وسیله های بازی در زمستان برفی هستند. چه لذتی دارد وقتی یک گوله برفی به هدف اصابت می کند و ما از ته دل می خندیم.

مدرسه رفتن در زمستان های برفی هم زیباست و هم بعضی وقت ها سخت به خصوص روزهایی که زمین یخ می زند راه رفتن روی برف ها خطرناک است. من زمستان را خیلی دوست دارم چون وقتی برف زیاد می بارد مدرسه ها تعطیل می شود و می توانیم به جای مدرسه رفتن به برف بازی برویم. سرماخوردگی در زمستان یکی از اتفاقات زمستان است که آن را دوست ندارم.

همه فصل های خدا زیبا هستند و هر کدام خوبی ها و مشکلاتی دارند وقتی زمستان طولانی می شود آن وقت است که قدر بهار را می دانیم. مادرم همیشه می گوید زمستان نشانه ای از قدرت خداست و به ما می گوید روزهای سرد و سخت همیشه نمی مانند. بعد از زمستان و روزهای برفی بهار خواهد شد و شاخه های خشک درختان که فکر می کردیم دیگر زنده نیستند پر از شکوفه و برگ های سبز می شوند و این نشانه ها به ما می گوید که باید همیشه امیدوار باشیم و در برابر سختی ها کوتاه نیاییم.

انشاء درباره زمستان را توصیف کنید

مقدمه:

به نام خدایی که همه فصل ها را آفرید و نشانه های قدرت خود را در هر کدام به شکلی قرار داد تا ما از آن ها درس بگیریم. در این انشاء می خواهم فصل زمستان را توصیف کنم.

بدنه انشا:

زمستان سردترین فصل سال است. در این فصل گاهی هوا آن قدر سرد می شود که برف می بارد و حتی گاهی که برف هم نباریده کف زمین یخ می زند. من فصل زمستان را دوست دارم. زمستان روزها کوتاه و شب ها بلند است. زمستان 3 ماه دارد: دی، بهمن و اسفند. من اسفند را خیلی دوست دارم چون رنگ و بوی عید دارد و ما لباس های نو می خریم و خانه ما از همیشه تمیزتر است. زمستان که می شود باید مراقب سرماخوردگی باشیم. امسال زمستان کشور ما درگیر بیماری کرونا بود که البته از زمستان سال قبل به کشور ما وارد شده و باعث شد ما نتوانیم به مدرسه برویم. مدرسه رفتن در زمستان خیلی کیف می دهد چون می توانیم در زنگ های تفریح برف بازی کنیم.

فصل زمستان آخرین فصل سال است در این فصل درختان برگ های خود را از دست می دهند و در بهار دوباره سرسبز و زیبا می شوند. پدرم می گوید درختان به خواب زمستانی می روند و در بهار بیدار می شوند. نور خورشید در زمستان خیلی کم می تابد. زمستان با همه زیبایی هایش مشکلاتی هم دارد مثلا بعضی وقت ها هوا خیلی آلوده است و معلممان می گوید به خاطر وارونگی دما این اتفاق می افتد.

نتیجه گیری انشاء:

همه فصل های خدا زیبا هستند. فصل زمستان آخرین فصل کشور ما ایران است. روزهای سرد زمستان به ما می گویند که باید در کنار هم باشیم و دل هایمان به بودن هم گرم باشد.

امیدواریم از خواندن چند انشاء درباره زمستان این مجموعه لذت برده باشید و از آن ایده بگیرید.

انشا در مورد رفتن زمستان و امدن بهار

زمستان که می شود دلمان برای بهار تنگ می شود و وقتی بهار می آید و هوا کم کم گرم می شود دلمان می خواهد دوباره زمستان شود. به نظر من جابجایی فصل ها خیلی زیباست. وقتی در زمستان به شاخه های بی برگ درختان نگاه می کنیم نمی توانیم باور کنیم که این همان درخت سرسبزی بوده که در فصل بهار شکوفه داشته و پر بوده از برگ های سبز و زیبا.

ولی اگر خوب نگاه کنیم در جابجایی فصل ها می توانیم قدرت خدا را ببینیم که چطور همه این ها را مدیریت می کند. درختان در زمستان به خواب می روند و در بهار بیدار می شوند. به خاطر همین است که به بهار می گویند رستاخیز طبیعت. یعنی بهار برای درختان مثل زنده شدن دوباره بعد از مرگ است.

من نمی توانم بین بهار و زمستان یکی را انتخاب کنم چون هر دو فصل زیبا هستند. میوه های زمستان رنگ و بو و حال و هوای دیگری دارند و وقتی بهار می شود حتی میوه ها هم رنگ و بویشان عوض می شود.

در این دنیا همه چیز حساب شده و منظم است و وقتی با رفتن زمستان سرد و سفید بهار سبز می آید باید نعمت های خدا را شکر کنیم و به این موضوع پی ببریم که این دنیا خالق بزرگ و مدبری دارد.

انشا ادبی در مورد زمستان و برف

امروز صبح که از خواب بیدار شدم منظره برفی حیات حسابی خوشحالم کرد. معلم علوم در کلاس به ما گفت بچه ها می دانید که دانه های برف چجوری تشکیل میشن؟ سوال ساده ای به نظر می آمد اما هیچ کس جواب درستی نداشت. همه ما فکر می کردیم که دانه های برف از قبل آماده شدند و وقتی هوا سرد می شود از آسمان به زمین می بارند. اما وقتی معلم درباره مراحل تشکیل برف توضیح داد دیدیم که ماجرا کمی پیچیده تر است.

دانه های برف خیلی ریز هستند وقتی به این فکر می کنم که چند دانه برف باریده که زمین به این بزرگی سفید پوش شده مغزم سوت می کشد.

حتی رنگ برف هم عجیب است. چرا از بین این همه رنگ خدا رنگ سفید را برای برف انتخاب کرد. مثلا چه میشد برف ها آبی بودند یا مثلا سبز. تصورش کمی سخت است.

با همه این حرف ها برف یکی از زیباترین نعمت های خداست. وقتی می بارد حس آرامش عجیبی همه جا پر می کند انگار همه خوشحال می شوند و غم هایشان را کمی فراموش می کنند.

 

انشا در مورد زمستان به زبان عادی

من فصل زمستان را خیلی دوست دارم. وقتی فصل زمستان می شود می توانم کاپشن زیبایی که پارسال خریده بودم را دوباره بپوشم. امیدوارم که قدش برایم کوتاه نشده باشد. البته اگر هم کوتاه شده باشد من ناراحت نیستم چون می فهمم که بزرگتر شده ام.

در زمستان برف بازی ما مراحل مختلفی دارد. اول که برف تازه می بارد ما بیشتر آدم برفی درست می کنیم یا با گلوله های برفی به سر و صورت هم میزنیم. وقتی برف کمی نشست و سفتر شد نوبت درست کردن سرسره می رسد.

آخرین روزهای زمستان که برف روی زمین یخ زده و منتظریم آب شود را دوست ندارم. همه زمستان را رفاموش کرده اند و منظر بهارند. نه می شود برف بازی کرد و نه انتظار باریدن برف جدید را داریم. فقط باید منتظر باشم تا برف ها که کثیف شده اند آب شوند.

 

ممکن است شما دوست داشته باشید
ارسال یک پاسخ

آدرس ایمیل شما منتشر نخواهد شد.